۱۳۹۳/۰۵/۲۹

تکامل یا فرگشت



متن زیرنویس:
تکامل یا فرگشت چيست؟
فرگشت، پيشرفت و توسعه‌ي زندگي بر روي زمين است. اين فرايندي است که ميلياردها سال پيش آغاز شده و تا به امروز ادامه دارد. فرگشت به ما مي‌گويد که توسعه‌ي تنوع بسيار زياد زندگي چطور ممکن است و به ما نشان مي‌دهد که چطور تک‌ ياخته‌ي اوليه مي‌تواند تبديل به ميليون‌ها گونه‌ي زنده‌‌ي متفاوتي شود که امروز مي‌بينيم.
فرگشت همچنين پاسخ سوالي است که همه‌ي ما وقتي دکسِند و گريت دِين (دو نژاد سگ) را کنار هم مي‌بينيم، از خود مي‌پرسيم چطور ممکن است نياکان ما زادگاني داشته باشند که با آنها خيلي متفاوت باشند؟ براي پاسخ به اين سوال، ما مي‌خواهيم روي جانوران تمرکز کنيم (جداي از ديگر شکل‌هاي حيات مانند قارچ‌ها و گياهان).
اولين سوال اين که چطور يک حيوان مي‌تواند به گونه‌اي کاملن جديد از حيوانات توسعه پيدا کند؟ اما قبل از آن يک سوال فوري: يک گونه دقيقن چيست؟ يک گونه، اجتماعي از حيوانات است که قادرند با هم فرزنداني را توليد کنند و آن فرزندان نيز همچنين قادرند در نوبت بعدي توليد مثل کنند. براي درک بهتر اين پاسخ، ما نياز داريم تا نگاه نزديک‌تري به اين نکات بيندازيم: منحصر به فرد بودن موجودات زنده، از طريق توليد فرزندان زياد و وراثت تضمين مي‌شود و نکته‌ي دوم هم، انتخاب است. بگذاريد با “منحصر به فردي” آغاز کنيم، هر موجودي که وجود دارد منحصر به فرد است و اين مسئله براي فرگشت ضروري است. اعضاي يک گونه ممکن است در ظاهر بسيار به هم شباهت داشته باشند؛ با اين حال، همه‌ي آنها خصوصيات و ويژگي‌هاي اندکي متفاوت نسبت به يکديگر دارند. آنها ممکن است کمي بزرگتر، چاق‌تر، قوي‌تر يا جسورتر از بقيه‌ي دوستان خود باشند.
خوب، دليل اين تفاوت‌ها چيست؟
بياييد نگاهي نزديک‌تر به يک موجود بيندازيم. هر موجودي از سلول‌ ساخته شده است. اين سلول‌ها يک هسته دارند. هسته شامل کروموزوم‌ها است و کروموزوم‌ها DNA  را نگه‌داري مي‌کنند. اين DNA شامل ژن‌هاي مختلفي است و اين ژن‌ها هستند که حامل اطلاعات زندگي مي‌باشند. آنها شامل دستورالعمل‌ها و سفارشاتي براي سلول‌ها هستند  و ويژگي‌ها و خصوصياتي که موجودات زنده دارند را تعيين مي‌کنند.  و دقيقا همين DNA است که در هر موجود زنده‌اي منحصر به فرد است.  اين DNA از هر فردي به فرد ديگر کمي متفاوت است به همين دليل است که هر شخصي ويژگي‌هايي اندکي متفاوت نسبت به ديگران دارد.
اما چگونه محدوده‌ي عظيمي ازDNA به وجود آمد؟ يکي از عوامل کليدی توليد زياد فرزندان است. در طبيعيت، ما مي‌توانيم مشاهده کنيم که موجودات عمومن فرزنداني بيشتر از آنچه که براي بقاي گونه‌ي آنها ضروري است توليد مي‌کنند و در نتيجه خيلي از اين فرزندان با مرگ زودرس مي‌ميرند. اغلب تعداد فرزندان بيش از آن است که محيط زندگي قادر به حمايت از آنها باشد. اين يکي از دلايل افزايش تنوع در يک گونه است. وقتي تعداد فرزندان توليد شده بيشتر باشد تفاوت‌هاي کوچکِ بيشتري اتفاق مي‌افتد و اين چيزي است که طبيعت مي‌خواهد هر چقدر تفاوت‌هاي کوچکِ بيشتري که ممکن باشد.
دومين دليل عمده‌ي منحصر به فرد بودن افراد در خودِ وراثت اتفاق مي‌افتد. .وراثت يعني انتقال DNA به فرزندان که دو عامل خيلي جالب در اين فرايند نقش دارد. یکی نوترکيبي و  دیگری جهش.
نوترکيبي، مخلوط شدن تصادفيِ DNA دو موجود است. وقتي دو موجود عاشق شده و جفت گيري مي‌کنند، ژن‌هاي خود را دو بار با هم ترکيب مي‌کنند. بار اول، آنها اين کار را جداگانه، زماني که ،گامت‌ها را توليد مي‌کنند انجام مي‌دهند. منظور از گامت همان سلول‌هاي اسپرم و تخمک مي‌باشد. گامت‌ها نصف ژن‌ها را مي‌گيرند و با هم مخلوط مي‌کنند.
نوترکيبي دوم زماني اتفاق مي‌افتد که يک نر، ماده‌اي را باردار مي‌کند. هر کدام از والدين 50 درصد از DNA را فراهم مي‌کنند؛ به عبارت ديگر، 50 درصد از ويژگي‌ها و خصوصيات منحصر به فرد خود را. سپس اينها دوباره ترکيب يا مخلوط مي‌شوند و نتيجه، يک زاده‌ي جديد است. اين زاده‌ها ترکيبي تصادفي از DNA  را دارند، يعني ويژگي‌ها و خصوصيات والدين خود را.
اين کار تنوع و تفاوت‌هاي درون يک گونه را افزايش مي‌دهد. اما جهش‌ها همچنين براي فرگشت نيز مهم هستند. جهش‌ها تغييرات تصادفي در DNA هستند. جهش‌ها همچنين مي‌توانند به عنوان  کپي شدن اشتباهات در DNA تعريف شوند که به وسيله‌ي سموم و ديگر مواد شيميايي و يا پرتوها ايجاد مي‌شوند.
يک جهش زماني به وجود مي‌آيد که بخشي از DNA تغيير کند. اين تغييرات اغلب منفي هستند، و ممکن است نتايجي مانند بيماري سرطان داشته باشند. با اين حال، آنها همچنين ممکن است اثراتي خنثي و يا مثبت داشته باشند مانند رنگ آبي چشم در انسان‌ها، که نتيجه‌ي يکي از همين جهش‌هاي تصادفي است.
در همه‌ي موارد، جهش بر روي يک گامت تأثير مي‌گذارد که ممکن است يک سلول اسپرم يا تخمک باشد زيرا تنها DNA موجود در گامت‌ها است که به فرزندان منتقل مي‌شود. دليل اينکه ما از اندام‌هاي جنسي خود در طول عکس برداري اشعه ايکس محافظت مي‌کنيم همين است در حالي که ديگر اعضاي بدن در معرض خطر نيستند. به طور خلاصه، در فرايند وراثت، موجودات خصوصيات خود را به صورت DNA  به فرزندان منتقل مي‌کنند.  نوترکيبي و جهش DNA را به گونه‌اي تغيير مي‌دهند که هر کودک نسبت به برادر و خواهر خود متفاوت به نظر مي‌رسد و ترکيبي تصادفي از خصوصيات والدين خود را دريافت مي‌کند.
در اينجا يک واژه‌ي کليدي وجود دارد: تصادفي!
تمام اين فرايندها بر پايه‌ي شانس هستند. نوترکيبيِ تصادفي و جهش‌ها در افرادي با مخلوطي تصادفي از ويژگي‌ها و خصوصيات نمود مي‌يابند که به نوبت اينها را به طور تصادفي مخلوط کرده و به نسل بعد منتقل مي‌کنند؛ اما چطور مي‌تواند تا اين حد بر پايه‌ي شانس باشد. وقتي که مي‌بينيم موجودات زنده به طور کاملي با محيط زندگي خود سازگار شده‌اند، براي مثال، حشره‌ي چسبناک، مرغ مگس، و ماهي قورباغه‌اي؟
پاسخ اين سوال توسط نکته‌ي کليديِ دوم فراهم مي‌شود: انتخاب!
هر فردي در معرض فرايند انتخاب طبيعي است. همانطور که ياد گرفتيم، هر شخص تا حدي با دوستان خود متفاوت است و گوناگوني وسيعي در يک گونه وجود دارد. تأثيرات محيطي بر روي موجودات زنده اثر مي‌گذارند. اين فاکتورهاي انتخابي شامل: شکارچيان، انگل‌ها، حيواناتِ، گونه‌هاي مشابه، سموم، تغييرات محل سکونت يا آب و هوا هستند.
انتخاب، فرايندي است که همه‌‌ي افراد در معرض آن هستند. هر موجود مخلوطي منحصر به فرد از ويژگي‌ها و خصوصيات را دارد. اين مخلوط به آنها کمک مي‌کند تا در محيط زيست خود زنده بمانند، يا نه، برعکس اين اتفاق افتد. هر کسي با ترکيبي نامناسب از محيط جدا خواهد شد. آنهايي که ترکيب درستي دارند زنده مي‌مانند، و مي‌توانند ويژگي‌ها و خصوصيات مفيد خود را به نسل بعد منتقل کنند. به همين دليل است که تنوع بسيار مهم است. به همين دليل است که موجودات خيلي تلاش مي‌کنند تا فرزنداني توليد کنند که تا جاي ممکن با يکديگر متفاوت باشند. آنها اين احتمال را افزايش مي‌دهند که حداقل يکي از فرزندان بتواند فرايند انتخاب طبيعت را با موفقيت طي کند. آنها شانس بقاي خود را افزايش مي‌دهند. يک مثال خوب از اين را مي‌توان در گروهي از سهره‌هايي که در يک جزيره‌ي دور زندگي‌ مي‌کنند مشاهده کرد. آنها يکي از مشهورترين حيواناتِ دنياي علم هستند. پس از اينکه کاشف آنها، چارلز داروين آنها را يافت، به نام سهره‌هاي داروين شناخته مي‌شوند و اين داستان آن سهره‌هاست.
چند صد سال پيش، يک گروه کوچک از سهره‌ها احتمالا توسط يک طوفان بزرگ، به جزيره‌ي گالاپاگوس در ميانه‌ي اقيانوس آرام آورده شدند. سهره‌ها خود را در محيطي يافتند که کاملن براي آنها جديد بود، يک بهشت سُهره‌ای واقعي: غذاي فراوان و بدون شکارچي. آنها به سرعت و به مقدار زيادي توليد مثل کردند. جزاير به زودي مملو از سهره شدند. اين به اين معني بود که منابع غذايي به طور فزاينده‌اي شروع به کمياب شدن کردند. بهشت سهره‌ها توسط قحطي تهديد شد و دوستان سهره با هم رقيب شدند. اين زماني بود که فرايند انتخاب مداخله کرد. تفاوت‌هاي شخصي و کوچک آنها، و در اين مورد تفاوت‌هاي کوچک در منقارشان، به اين معني بود که بعضي از پرنده‌ها مي‌توانند از رقابت با دوستان سهره‌ي خود اجتناب کنند. منقار بعضي از سهره‌ها براي بيرون کشيدن کرم‌ها از زمين مناسب‌تر بود. ديگر سهره‌ها مي‌توانستند بهتر از منقار خود براي شکستن دانه‌ها استفاده کنند. سهره‌ها در نهايت توانستند مکان مناسبي را در اکوسيستم براي خود بيابند. در اين مکان‌ها، آنها از رقابت‌هاي افراطي در امان بودند. آنها به زودي شروع به جفت گيري با سهره‌هايي کردند که از منطقه‌ي يکساني استفاده مي‌کردند. در طول نسل‌هاي بسيار، اين خصوصيات افزايش يافت، و سهره‌ها را قادر ساخت تا از مکان خود در اکوسيستم با موفقيت استفاده کنند. تقاوت‌ها بين بيرون آوردندگان کرم و دانه شکن‌ها آنقدر زياد شد که ديگر نمي‌توانستند با هم جفت گيري کنند. در نتيجه گونه‌هايي متفاوت شکل گرفتند. امروز، 14 گونه‌ي مختلف از سهره‌ها در جزاير گالاپاگوس زندگي‌مي کنند. همه‌ي آنها نوادگان همان گروه اوليه از سهره‌ها هستند.
اينگونه است که گونه‌هاي مختلف توسط فرگشت خلق مي‌شوند: از طريق تأثيرات متقابل افراد منحصر به فرد، توليد زياد فرزندان، نوترکيبي و جهش در وراثت و در نهايت از طريق انتخاب.
چرا اين مسئله خيلي مهم است؟
اين به ما مي‌گويد که تنوع زندگي از کجا آمده است، و چرا موجودات زنده تا اين حد کامل با محل سکونت خود سازگار شده‌اند. البته به طور شخصي بر روي ما هم تأثير مي‌گذارد. هر فردي نتيجه‌ي 3.5 ميليارد سال تکامل (فرگشت) است و اين شامل شما نيز مي‌شود. نياکان شما براي زنده ماندن مبارزه کردند و سازگار شدند. اين بقا چيزي به شدت نامعلوم بود، اگر اين حقيقت را در نظر بگيريم که 99 درصد از گونه‌هايي که تا به حال زندگي کردند منقرض شده‌اند، آنوقت شما مي‌توانيد خود را بخشي از يک داستان موفقيت در نظر بگيريد. دايناسورها از بين رفتند، اما شما زنده هستيد و اين ويدئو را تماشا مي‌کنيد، زيرا شما بسيار خاص هستيد، درست مانند تمام ديگر موجوداتي که امروز زندگي‌ مي‌کنند:
غير قابل توليد دوباره و منحصر به فرد در جهان هستي!
http://www.drnayerimehbang.com/

۱۳۹۳/۰۵/۲۸

دست‌گیری پنج بهایی در تهران

 دست‌گیری پنج بهایی در تهران در هفتۀ گذشته نشانۀ افزایش موارد بازداشت و زندانی نمودن بهائیان در ایران در ماه‌های اخیر است.
علی‌رغم ادّعای حکومت ایران که موازین بین‌المللی حقوق بشر را رعایت می‌کند، از ماه ژوئن حدّ اقل ۱۴ بهائی دست‌گیر شده‌اند که نمایان‌گر روندی سیستماتیک برای سرکوبی بهائیان ایران است. در یزد ۲۰ نفر بهائی که در مرحلۀ اوّل از اتّهاماتی که در سال ۲۰۱۲ به آنان وارد شده بود تبرئه شده بودند، در اوت ۲۰۱۳ مطّلع شدند که پرونده‌های آنان مجدّداً به جریان افتاده و با وجود اذعان قاضی به اینکه با آنها ناعادلانه رفتار شده بود، همۀ ۲۰ نفر به زندان محکوم شدند. این بهائیان درخواست استیناف نمودند، که با زیر پا گذاشتن وقیحانۀ عدالت احکام علیه همۀ آن ۲۰ نفر تأیید شد. معاون دادگستری استان یزد به وکلای بهائیان گفت که آنها “اعضای فرقه‌ای معاند” هستند که “فاقد هرگونه حقوق شهروندی می‌باشند”.
بیش از ۱۰۰ نفر بهائی در حال حاضر با اتّهامات واهی و صرفاً به خاطر اعتقادات مذهبی خود در زندان هستند، در حالی‌ که هزاران نفر دیگر در معرض انواع تبعیضات و آزار و اذیّت، از جمله محرومیّت از ورود به دانشگاه و سرکوب‌گری شدید اقتصادی قرار دارند.
به طور مثال دست‌گیری‌های اخیر در طهران، مربوط به تلاش‌های مداوم برای بازداشتن بهائیان از امرار معاش است. در ۱۱ اوت ۲۰۱۴ مأمورین وزارت اطّلاعات با حمله به یک مغازۀ عینک‌سازی پنج نفر را بازداشت‌ کردند. در ماه فوریه ۲۰۱۴ ، یک مغازۀ عینک‌سازی متعلّق به یک بهائی در تبریز توسّط مسئولین امور به دلیل “اشباع شغلی” بسته شد، ولی مسلمانانی که در همان محل مغازۀ عینک‌سازی داشتند با این مشکل رو به رو نشدند. چنین استنباط می‌گردد که “اشباع شغلی” فقط در مورد بهائیان به کار برده شده است. به طور وضوح دولت در بعضی از شهرها به بهائیان مجوّز کارهای خاصّی را نمی‌دهد به دلیل آنکه بهائیان زیادی به آن کسب اشتغال دارند.
صاحبان مغازه که دست‌گیر شده‌اند عبارتند از علاءالدین (نیکی) خانجانی و بابک مباشر، همراه با سه کارمند، ناصر عرشی مقدم، عطاءالله اشرفی، و روح‌الله منزوی. آقای خانجانی پسر جمال‌الدین خانجانی، یکی از هفت نفر رهبران جامعۀ بهائی است که در حال حاضر با اتهامات کاملن ناروا از جمله جاسوسی به بیست سال زندان محکوم و در زندان به سر می‌برد. مأمورین هم‌چنین کامپیوترها و سایر وسایل الکترونیکی آنها را مصادره کردند و مقدار زیادی از کالاها و محصولات را از مغازۀ آنان با خود بردند. کارمند ششم که بهائی نبود نیز دست‌گیر شد ولی بعد از ظهر همان روز آزاد گردید.
دایان علائی، نمایندۀ جامعۀ جهانی بهائی در سازمان ملل متّحد در ژنو گفت تعدادی از وبسایت‌های طرف‌دار حکومت این پنج نفر را به قاچاق عینک متّهم نموده‌اند ولی این واقعیّت که مأمورین تنها فردی را که بهائی نیست و طیّ یورش دست‌گیر شده بود آزاد کردند ثابت می‌کند که دست‌گیری و بازداشت آنان صرفاً سرکوبی مذهبی بوده است.
به طور کلی، این یورش ناگهانی در دستگیری و بازداشت بهائیان نمایان‌گر این واقعیت است که حکومت به آزار و اذیت بهائیان در سراسر ایران به شکل‌های گوناگون ادامه می‌دهد، از ممانعت دسترسی آنان به دانشگاه گرفته تا فشار و تحریم اقتصادی، تا ارعاب روزانۀ بهائیان وقتی به منظور عبادت دور هم جمع می‌شوند.
خانم علائی گفت که این سرکوبی وسیع و همه‌جانبه تمامی موازین عدالت را نادیده می‌گیرد. مثلن به ۲۰ نفر بهائی که دو سال پیش دست‌گیر شده بودند و بعدن در یزد با اتهامات بی‌اساس محاکمه شده، و به قید ضمانت آزاد و در انتظار حکم دادگاه تجدید نظر بودند در ماه آوریل گفته شد که احکام سنگین آنان که جمعن ۵۸ سال برای آن گروه بود، تأیید شده است.
این حکم علی‌رغم این واقعیت صادر گردید که قاضی مربوطه که ابتدا محاکمه را عهده‌دار بود در جلسۀ رسمی دادگاه با متهمین ابراز هم‌دردی نموده بود، ولی بعد ظاهرن به او دستور داده شد که صرفن احکام درازمدت را برای اتّهام تبلیغ علیه نظام تأیید نماید.
در واقع گزارش شده است که قاضی در اصل موافقت کرده بود که فعالیت‌های مطروحه صرفن فعالیت‌هایی بوده که برای برآوردن نیازهای جامعه لازم بوده است مانند اجرای مراسم عقد و ازدواج و طلاق، نظارت بر آموزش و پرورش کودکان، انجام مراسم کفن و دفن اموات، و کمک به فقرا و نیازمندان.
خانم علائی گفت سپس بهائیان از طریق ادارۀ دادگستری خواهان رفع این تعدّی شدند ولی رئیس دادگستری استان یزد به آنان گفت حق شما همین بوده و تازه به شما رحم کرده‌ایم. شما اصلن محسوب نمی‌شوید تا حقوق شهروندی به شما تعلق گیرد.
سایر وقایع مربوط به دست‌گیری و بازداشت بهائیان در ماه‌های اخیر
• در ۵ اوت، مأمورین دولتی در شیراز چهار بهائی را دستگیر کردند. وحید دانا، سعید عابدی و بهیه معین‌پور را در خانه‌های خود و ادیب حق پژوه در محل کارش بازداشت کردند. تا کنون هیچ اطلاعی از محل نگهداری و وضع قانونی آنان در دست نیست.
• در تاریخ ۸ ژوئیه، ساقی فدائی به ادارۀ اطلاعات در مشهد احضار شد. پس از چندین ساعت مأمورین وی را به خانه‌اش آورده، همۀ لوازم شخصی او را تفتیش کردند و او را بازداشت نمودند.
در ۲ ژوئن، سه نفر بهائی در مشهد دستگیر شدند. اسامی آنان عبارت است از می خلوصی، دری امری، و شایان تفضلی
http://www.radiozamaneh.com/170770

۱۳۹۳/۰۵/۲۷

اعدام و شورش در زندان قزل‌حصار

به گزارش هرانا، تارنمای مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، بیش از ۱۴ تن از زندانیان واحدهای یک و دو زندان قزل‌حصار کرج برای اجرای حکم اعدام به محل اجرای حکم منتقل شدند اما روشن نیست با توجه به ظرفیت ۱۱ نفره محل اجرای حکم اعدام چگونه و چند تن از آن‌ها به دار آویخته شده‌اند.


این احتمال نیز می‌رود که همه آن‌ها اعدام شده باشند. از اسامی و چگونگی اجرای احکام اعدام این افراد اطلاعی در دست نیست. طبق گزارش‌های قبلی مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران تلاش برای اجرای احکام اعدام مورد اشاره منجر به شورش در این زندان و نیز اعتراض خانواده‌های زندانیان در خارج زندان شده بود. گزارش‌های قبلی حاکی از آن بود که در پی انتقال زندانیان واحدهای یک و دو برای اجرای حکم اعدام زندانیان شورش کرده و با زندانبانان و یگان حفاظت زندان درگیر شدند. یگان حفاظت زندان برای مهار خشونت‌ها و اعتراض زندانیان شورشی از سلاح گرم استفاده کرد که این موضوع باعث کشته و زخمی شدن تعدادی از زندانیان محبوس در این زندان شد. همزمان با اعتراضات داخل زندان، خانواده‌های تعدادی از زندانیان محکوم به اعدام که در مقابل درب زندان تجمع کرده بودند نیز به اعتراض پرداختند و ده‌ها دستگاه ماشین پلیس و آتش‌نشانی برای پراکنده کردن آن‌ها وارد شده و به روی آن‌ها آب پاشیدند و با باتوم به آن‌ها حمله کردند.
اطلاعی از بازداشت‌های احتمالی در دست نیست.
از سوی دیگر اصغر جهانگیر، رییس سازمان زندان‌ها در ایران روز دوشنبه ۲۷ مردادماه رویدادهای زندان قزل‌حصار را تأیید کرد و به خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران (ایرنا) گفت چند نفر از محکومانی که اجرای حکم اعدام آن‌ها صادر شده بود، برای فرار از اجرای این حکم، زندانیان را تحریک کردند. وی افزود زندانیان محکوم به اعدام زد و خورد ظاهری ایجاد کرده و سعی در «سوراخ کردن دیوار و فرار از زندان» داشتند. رییس سازمان زندان‌ها همچنین گفت این ماجرا «بدون درگیری و اعمال خشونت» خنثی شده است.
این مقام قضائی بدون اشاره به تعداد زندانیان اعدام‌شده در این روز گفت: «این حادثه هیچ خللی در اجرای حکم به‌وجود نیاورده است.»
اصغر جهانگیر وضعیت کنونی زندان قزل‌حصار را «آرام» توصیف کرد.

قزل‌حصار؛ تکرار اعتراض، تکرار سرکوب

اعتراض زندانیان زندان قزل‌حصار و خانواده‌هایشان در سال‌های اخیر چندین بار اتفاق افتاده است. در اسفندماه سال ۱۳۸۹ نیز رویداد مشابهی در این زندان رخ داد و در پی قرار اجرای حکم اعدام ۱۰ تن از زندانیان و اعتراض بسیاری از زندانیان به این موضوع، درگیری‌های خونین در این زندان رخ داد که به‌گفته فعالان حقوق بشر در ایران، منجر به کشته و زخمی شدن دست‌کم ۱۵۰ تن گردید. مقام‌های سازمان زندان‌های ایران نیز در آن زمان این خبر را تأیید کردند و اعلام کردند که زندانیان شورشی قصد داشتند «فرار» کنند. خانواده‌های زندانیان اعدامی نیز بارها در برابر این زندان دست به تجمع اعتراضی زده و خواهان لغو حکم اعدام بستگان خود شده‌اند.
http://www.radiozamaneh.com/170100 بیست و هفتم مرداد ماه نود و سه

۱۳۹۳/۰۵/۲۴

مشکل دین و جهان بینی دینی چیست؟

وقتی هواپیمایی سقوط می کند، مشیت الهی است.
اما اگر یک نفر جان سالم بدر کند می شود معجزه
وقتی زمین لرزه شهری را با خاک یکسان می کند، می شود تقاص گناهان مردمان.
اما اگر با تلاش امدادگران کودکی از زیر آوار نجات پیدا کند، می شود معجزه! 
وقتی اقتصاد خراب است، مشکل را در ساپرت پوشیدن می بینند.
اگر با تلاش متخصصان علم اقتصاد، شرایط اقتصادی تکانی بخورد، می شود برکت الله!
وقتی پزشکی بیماری را عمل جراحی کند، اگر بیمار بمیرد می شود حکمت خدا ولی اگر زنده بماند می شود لطف خدا!
مشکل دین و جهان بینی دینی این است که بجای پیدا کردن راه حلی منطقی که بتوان از بروز رخدادهای ناگوار مشابه جلوگیری کرد یا آسیب آن را به حداقل رساند به توجیه و ماله کشی آن می پردازد و همیشه آن را به یک موجود خیالی دست نیافتنی و غیرقابل محاکمه کردن می سپارد. اینها همه اش توجیهاتی هستند برای نپذیرفت بار مسئولیت انسانی.
در مقابل؛ انسان خردمند، بجای این توجیهات به این فکر می کند که چگونه ایمنی هواپیماها را بالا ببرد. چگونه خانه هایی مقاوم بسازد که در زمین لرزه بعدی تلفات جانی و مالی کمتری ببیند. چگونه اقتصاد جامعه را بسازد تا شرایط بهتری برای کسب درآمد و آسایش و رفاه مردم بدست آید. چگونه روش های درمانی بهتر برای مبارزه با بیماری ها و یا پایین آوردن ریسک عمل های جراحی ابداع کند.
وقتی دین و خدا را به همین سادگی و با عقل و منطق به چالش کشیم، چند جواب مغلطه وار را می شنویم.
یک) ایراد از دین نیست، این دینداری ماست که ایراد دارد (مغلطه اسکاتلندی واقعی)؛ پرسش اینجاست که این دین واقعی و خیالی شما کجاست که در هیچ یک از ارکان زندگی نقشی ندارد؟
دو) عقل را چه کسی به دانشمند داده (مغلطه مصادره به مطلوب)؟ بگذریم که علم با شواهد بسیار ثابت کرده که مغز ما مانند مغز دیگر جانوران محصول فرگشت است و خدا یا هر موجود خیالی دیگر هیچ نقشی در آن نداشته، اگر شما می خواهید داشتن عقل را به این خدای خیالی نسبت دهید راه بسیار دشواری از منطق دارید. باید نخست وجود این خدا و سپس اینکه خدای مدعی شما همان خدایی است که این عقل را به قول شما داده را اثبات کنید و سپس آن را پیشفرض برهان خود قرار دهید. نه اینکه از روی هوا آن را درست بپندارید چون شما به غلط می پنداری درست است.
سه) علم ناقص است و در خیلی مورد اشتباه کرده (مغلطه توسل به جهالت) مسلم است که علم ناقص است. اصلن زیبایی علم و فن آوری همین است که ناقص باشد و با تلاش و کوشش و تجربه بتوان روز بروز بر دانسته ها افزود و از ندانسته ها کاست. اما این دلیل نمی شود که شما با توسل به جهل امروزی بشر به برخی چیزها، بدون هیچ دلیلی برای آن بخش از ندانسته ها خدایی فرضی بتراشی خدای حفره ها God of Gaps که البته این خدا با گسترش علم روز به روز کوچکتر و کوچکتر می شود.

۱۳۹۳/۰۵/۱۴

دست نوشته های سعید پورحیدر

او از جمله روزنامه نگاران و فعالان سیاسی ایران است که در جریان انتخابات ریاست جمهوری گذشته همواره مورد تعقیب و یا در بازداشت نیروهای امنیتی ایران بوده است. سعید تاکنون مطالب زیادی را در مورد دیگر زندانیان که اغلب آنها از هم بندیان و یا هم سلولی هایش بوده اند، با قلمی ساده و خواندنی نوشته است. اما یادداشت اخیر وی ناگفته هایی است از اعمال خشونت آمیز و غیرقانونی صورت گرفته در زندان اوین که خود سندی خواهد بود بر ظلم و جنایات بازجویان بندهای امنیتی دوالف، ۲۰۹ و ۲۴۰ زندان اوین که وابسته به وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران می باشند. متن این یادداشت تکان دهنده به شرح زیر می باشد.
نامه مهدی محمودیان به سید علی خامنه ای درباره وضعیت زندانهای اوین و رجایی شهر , و آنچه که بر زندانیان سیاسی گذشته است عین واقعیتی است که به چشم خود دیده و لمس کرده ام و یا از هم بندیانم در زندان شرح آنچه که بر آنها گذشته است را شنیده ام .
در طول مدت دوبار بازداشتم پس از کودتای انتخابات که بار اولش در سلول انفرادی و سوییت پنج نفره بند ۲۴۰ وزارت اطلاعات و بار دوم در بند ۳۵۰ اوین گذشت فرصتی بود تا از نزدیک با نوزده نفر از هم بندیانم در بند ۳۵۰ که انواع شکنجه های جسمی و روحی را توسط بازجویان و شکنجه گران تجربه کرده بودند، ساعتها گفتگو کنم. نتیجه این گفتگوها شد چهار دفتر صد برگ از جزییات بازداشت، بازجویی، محاکمه و شرح شکنجه های انجام شده روی این دوستان که در فرصتی مناسب تر بصورت کامل منتشر خواهم کرد .
شرح بخش کوچکی از شکنجه های جسمی و روحی روانی زندانیان سیاسی پس از کودتای انتخابات در این یادداشت فقط نتیجه گفتگویم با نوزده نفر از حدود ۱۶۰ زندانی سیاسی است که آمار زندانیان بند ۳۵۰ اوین در زمان حضورم در پاییز و زمستان سال گذشته بود . از این جمع نوزده نفره که با آنها گفتگو کرده ام سه نفرشان که هم اتاقی و بهترین دوستانم بودند اعدام و دو نفر با اتمام حکمشان آزاد شده اند ، چهارده نفر مابقی همچنان در بند ۳۵۰ هستند که سه نفرشان حکم اعدام دریافت و منتظر اجرای حکمشان هستند .فقط به بخش کوچکی از آنچه در زندان اوین بویژه بندهای دو.الف سپاه ، ۲۰۹ و ۲۴۰ وابسته به وزارت اطلاعات بر خودم و دیگر زندانیان سیاسی گذشته است را تیتر وار اشاره می کنم .گرچه یادآوری آنها نیز بسیار دردناک و تلخ است اما چون معتقدم نباید جزء آن دسته ” فاتحانی ” باشیم که “تاریخ” را پس از “فتح” می نگارند ، تمام این خاطرات تلخ را در ذهنم بارها و بارها مرور و تحریر می کنم تا همگان بدانند بر شریف ترین فرزندان آزاده ایران که به جرم “سبز” اندیشیدن در چنگال استبداد اسیر هستند چه گذشته است .
شکنجه های جسمی
در اتاق سه بند ۳۵۰ با دوستی هم اتاق بودم که شنیدن شرح شکنجه های روحی و جسمی اش هر روح آزاده ای را به درد می آورد . جوانی ۲۵ ساله که در فرودگاه امام خمینی توسط نیروهای اطلاعات سپاه ربوده و به بند دو.الف سپاه منتقل و بیش از شش ماه در سلول انفرادی این بند تحت بدترین شکنجه های روحی و جسمی برای پذیرش اتهاماتی واهی و بی اساس قرار گرفته است .
از ادرار کردن بازجویان روی سر و صورتش گرفته تا ضرب و شتم ، شلاق بر کف پا ، بارها استفاده از شوکر برقی در بازجویی ها ، ضربات متوالی به بیضه تا حد بیهوشی ، بی خوابی دادنهای طولانی، استفاده از انبردست برای نیشگون گرفتن از جاهای مختلف بدن گرفته تا استفاده از او به عنوان توپ زیر دست و پای سه بازجو بطوریکه به گواهی پزشکی قانونی که بخشی از شکنجه ها را مورد تایید قرار داده است جمجمه سر و بینی اش شکسته است .
بدترین شکنجه ای که این دوست مقاوم و نازنین متحمل شده است تجاوز بازجویان سپاه با چسب P.V.C مورد استفاده در آکواریوم و در و پنجره بوده است. بطوریکه چسب را پس از فرو کردن به داخل مقعد وی و ریختن مایع چسب به داخل بدن و پس از کمی خشک شدن چسب، به یکباره آن را از مقعد وی بیرون کشیدند .او همچنان در زندان به سر می برد اما تمام این شکنجه های طاقت فرسا و وحشیانه باعث نشد او به خواسته بازجویانش برای اعترافات دروغین تن دهد .
در گفتگوی سه ساعته ای با یکی دیگر از اسرای آزاده سبزمان که روی نیمکت سالن یک بند ۳۵۰ انجام دادم او نیز شرحی از شکنجه هایش در بند دو الف سپاه را برایم شرح داد .انداختن در بشکه آب سرد ، ده روز نگه داری در سلولی که ارتفاعش یک متر و بیست سانتی متر بود ، ساعتها ایستادن در هوای سرد زمستان بصورت عریان ، فرو کردن سر در کاسه توالت و کشیدن سیفون، ضرب و شتم، درآوردن تمام لباسها در جلسه بازجویی و اذیت و آزار و تحقیر جنسی بخشی از این شکنجه ها بود که در طول دو ماه و نیم اسارتش در سلولهای انفرادی بند وابسته به سپاه بر وی گذشته است. او اما چند ماهی است که به بند ۳۵۰ اوین منتقل شده و هم اکنون در انتظار تشکیل دادگاه به سر می برد .
مجبور کردن زندانی به عریان شدن و نشستن روی زمین و سپس نشستن بازجو بر پشت او و با کابل یا باتوم به پشتش زدن ، ساعتها نگه داشتن بصورت ایستاده بطوریکه در دو مورد به بیهوشی منجر شده است ، خوراندن قرصهای روانگردان که برای خودم نیز یک بار اتفاق افتاد ، آویزان کردن از کتف یا پا ، کوبیدن سر و صورت به دسته صندلی در جلسات بازجویی، لگد زدن به نقاط حساس بدن همچون بیضه ها ، خواباندن روی شکم و سپس ایستادن دو سه نفری روی کمر زندانی، مجبور کردن به حرکت سینه خیز یا کلاغ پر رفتن های طولانی، چندین مورد پارگی پرده گوش بر اثر ضربات محکم به سر و صورت و گوش در حالی که زندانی با چشم بند است و بی آن که ببیند یا بتواند عکس العملی از خود نشان دهد ناگهان ضرباتی محکم به صورتش وارد می شود و دهها شکنجه دیگر تنها بخشی از مواردی است که تعدادی زندانیان سیاسی بندهای ۲۰۹ ، ۲۴۰ و بند دو.الف سپاه که هم اکنون در بند ۳۵۰ اوین یا بصورت بلاتکلیف و در انتظار صدور حکم به سر میبرند و یا دوران محکومیت شان را سپری می کنند، تجربه کرده اند .

شکنجه های روحی و روانی
شاید درد و عوارض شکنجه های جسمی به مرور از بین رود اما قطعا آثار شکنجه های روحی و روانی تا سالهای سال باقی می ماند . قبل از اولین بازداشتم در ۱۶ بهمن سال ۸۸ بخاطر مشکل قلبی ام روزانه یک قرص پرانول ده مصرف می کردم اما اکنون تنها سوغات انفرادی و شکنجه های روحی و روانی وحشتناک برایم شده است مصرف روزانه دو تا سه قرص پرانول ۴۰ و تا ماهها استفاده از قرص های آرام بخش و بدون شک تاثیرات منفی روی اعصاب و روان بطوریکه زندگی روزمره را نیز دچار مشکل کرده است .تقریبن تمام زندانیان سیاسی تجربیات تلخ شکنجه های روحی و روانی را از سر گذرانده اند . حتی به فرض محال اگر موردی از شکنجه روحی و روانی برای کسی اتفاق نیفتاده باشد ، حضور در سلول انفرادی خود بدترین و مخرب ترین شکنجه روحی و روانی محسوب می شود و تا کسی تجربه حتی یک ساعت محبوس شدن در سلول انفرادی را نداشته باشد قادر به درک و لمس آن نخواهد بود .
اعدام مصنوعی شکنجه روانی وحشتناکی است که عمدتا در بند دو.الف وابسته به سپاه انجام می گیرد. این اتفاق برای سه نفر از دوستانی که در بند ۳۵۰ با آنها صحبت کرده ام افتاده است. دوستی در بند ۳۵۰ تعریف می کرد که دو بار اعدام مصنوعی روی او انجام شده است .روال این گونه است که قبل از طلوع آفتاب به سلول انفرادی زندانی مراجعه می کنند و با ابراز تاسف از این که حکم اعدامش صادر شده او را با چشم بند و پابند به حیاط بند دو.الف می برند. چهار پایه زیر پایش می گذارند، طناب به گردنش می اندازند و از او می خواهند آخرین حرفش را و یا اگر وصیتی دارد را بگوید .
این دوست تعریف می کرد که بار اول مدت سی دقیقه طناب دار به گردن با چشم بند روی چهارپایه ایستاده بود، بازجویش می گفت منتظریم که رییس زندان و ناظر دادگاه و پزشک پزشکی قانونی هم بیاید که حکم را اجرا کنیم. بعد از نیم ساعت به او اعلام می کنند که چون رییس زندان نتوانست خودش را برساند و حکم باید حتمن قبل از طلوع آفتاب انجام شود اجرای حکمت به چند روز بعد موکول می شود .
قطعن هیچ کس نمی تواند حال و روز روحی و روانی این زندانی سیاسی را در آن سی دقیقه که طناب دار به گردن با چشم بند روی چهارپایه ایستاده بود را درک کند و همچنین چهار روز بعدی تا اجرای دوباره این نمایش را .
چهار روز بعد دوباره او را صبح از خواب بیدار می کنند ، به محوطه بند دو.الف می برند ، طناب به گردنش می اندازند و می ایستد روی چهار پایه مرگ . حکم اعدامش قرائت می شود ، آخرین حرف و وصیتش را می گوید، چهارپایه از زیر پایش می کشند اما طناب دار آن قدر بلند است که به زمین می خورد و بازجویانش هر هر کنان از ته دل قهقهه می زنند بالای سرش و می گویند شانس آوردی طناب پاره شد . باید برگردی سلولت تا ببینیم چه روزی باید اعدام شوی .
حتمن به خاطر دارید دادگاههای مضحک نمایشی پس از کودتای انتخابات در سال ۸۸ را و به دنبال آن اعتراف برخی چهره های سرشناس و گمنام علیه خود و جنبش سبز. چگونگی برگزاری آن دادگاهها خود داستانی مفصل است که در یادداشتی دیگر به آن خواهم پرداخت . از آماده کردن زندانیان و تمرین های چندین و چند روزه قبل از روز دادگاه گرفته تا مجبور کردن برخی از زندانیان به گذاشتن سبیل برای روز دادگاه !
حتمن برایتان جالب است بدانید چگونه شد که برخی چهره های سرشناس حاضر شدند علیه خود و جنبش سبز اعترافاتی کنند. یکی از این چهره های شاخص که نزدیک دو ماه در برابر خواسته های بازجویانش مقاومت کرده بود در نهایت مجبور شد تا تن به خواسته آنان دهد اما چگونه؟ روزی به سراغ همسر و دختر یکی از این چهره شاخص می روند و به این بهانه که شما را به ملاقات همسرتان می بریم آنها را با خود به زندان می برند . از آنها خواسته می شود که در یک اتاق منتظر بمانند تا همسرش را بیاورند .اتاقی شیشه ای که فقط از یک سوی شیشه می توان دید و پشتش معلوم نیست . سپس زندانی را از دری دیگر به آن سوی شیشه می برند و به او می گویند ”ببین همسر و دخترت را آوردیم اینجا. حالا میل خودته میخوای صحبت کنی تو دادگاه یا نه ؟ ”آن زندانی اما بازهم ایستادگی می کند. بازجو تلفنی با همکارش صحبت می کند. ”حاجی ظاهرن هنوز فکر می کنه شوخی باهاش داریم”. تلفن را قطع می کند. در اتاقی که همسر و دختر این زندانی هستند باز می شود و دو مرد درشت هیکل که از زندانیان خطرناک و محکوم به قتل هستند وارد اتاق می شوند .بازجو رو به زندانی کرده و می گوید. ”ببین برادر من این دو نفر که میبینی پیش زن و بچت واستادن اتهامشون قتله و حکمشون هم اعدام، چند ساله که تو زندانن و تو این چند سال با هیچ زنی هم رابطه نداشتن تو این چند سال! یک دقیقه وقت داری فکر کنی که میری دادگاه و بشینی پشت دوربین یا همین الان بگم مشغول به کار بشن جلوی چشم خودت؟!!“ این گونه بود که این چهره سرشناس ناچار به اعتراف علیه خود و دیگران می شود.
اینها فقط سه نمونه از شکنجه های روحی و روانی زندانیان سیاسی سه بازداشتگاه دو.الف سپاه ، و بندهای ۲۰۹ و ۲۴۰ وابسته به وزارت اطلاعات بود و مهمتر از آن خاطرات فقط ۱۹ نفر از ۱۶۰ زندانی سیاسی بند ۳۵۰ اوین در زمان حضورم در این بند بود که با هرکدام از آنها ساعتها گفتگو داشتم .ناگفته پیداست که به این تعداد باید صدها نفر از دیگر دوستان که قبل و بعد از حضورم در بند ۳۵۰ اوین و همچنین زندانیان محبوس در سلولهای انفرادی بندهای ۲۰۹ و ۲۴۰ وزارت اطلاعات و بند دو.الف سپاه ، زندان رجایی شهر و دیگر زندانهای کشور را نیز که همگی تجربه شکنجه های روحی و روانی و بعضا جسمی را تجربه کرده اند اضافه کرد تا عمق فاجعه و نقض آشکار و صریح حداقل حقوق زندانیان بر همگان که آشکار است اما آشکار و روشن تر شود .به عنوان یک روزنامه نگار که به تازگی نیز از زندان آزاد شده ام شهادت می دهم که با وجود همه این شکنجه ها، اذیت و آزارها ، دوری از جامعه و خانواده ، دلتنگی و . . ، اسرای آزاده جنبش سبزمان که در چنگال دیکتاتور گرفتار آمده اند با شرافت و روحیه ای بیش از گذشته در بند ۳۵۰ اوین همچنان استوار ایستاده اند. به امید آزادی همه آزادگان دربند استبداد، آنهم آزادی دسته جمعی شان که ایمان دارم آن روز دیر نیست.
http://sahamnews.org/1390/02/23439

۱۳۹۳/۰۵/۱۳

مرگ مشکوک زندانیان سیاسی!؟

مرکز حامیان حقوق بشر چندی پیش اقدام به انتشار نتایج تحقیق جالبی کرد که طی آن، مرگ مشکوک زندانیان سیاسی را در داخل زندان های جمهوری اسلامی مورد بررسی قرار داده است. این تحقیق که بازه زمانی سال ۱۳۸۲ تا تیرماه ۱۳۹۳ را در بر می گیرد، روایتگر مرگ های مشکوک زندانیان سیاسی در زندان های جمهوری اسلامی ست. مرگ هایی که در اغلب آنان، رد پای شکنجه بر روی اجساد قربانیان مشاهده شده است. این گزارش تحقیقی را مدیار سمیع نژاد در مرکز حامیان حقوق بشر تهیه و به انتشار رسانیده است. در مقدمه گزارش چنین آمده است.
همان‌طور که در پیش‌خبر مرکز حامیان حقوق بشر درج شده بود، گزارشی از مرگ مشکوک زندانیان در زندان‌های ایران بر اساس بازخوانی تحقیقی مدیار سمیع‌ نژاد تهیه شده است. این گزارش، بازه‌ی زمانی سال ۱۳۸۲ تا کنون (تیرماه ۹۳) را در بر می‌گیرد و روایتگر مرگ‌های مشکوک زندانیان سیاسی و عادی در زندان‌های ایران خواهد بود. مرگ‌هایی که بیشتر آنان نمایشی از رد شکنجه زندانیان بوده‌اند.
گزارش بر اساس منابع و اطلاعاتی تهیه شده که از این افراد در منابع رسمی منتشر شده. منظور از منابع رسمی رسانه‌ها، اظهارات وکلا یا خانواده‌های ایشان و نیز اظهارات یا مدارک منتشر شده قضایی است. به باور بسیاری از فعالان حقوق بشر، برخی از حوادث داخل زندان‌ها اعم از مرگ، اعدام، شکنجه و اتفاقاتی که نقض حقوق زندانیان است، هرگز از طریق منابع رسمی یا رسانه‌ای گزارش نمی‌شوند. بنابراین مرکز حامیان حقوق‌ بشر اعلام می‌کند که تحقیق درباره مرگ زندانیان محکوم به حبس، همچنان ادامه دارد و در صورت دریافت اطلاعات و منابع جدید در مورد موضوع “مرگ مشکوک زندانیان” این گزارش را به‌روز خواهد کرد. مرکز حامیان حقوق‌ بشر همچنین از تمام افراد و گروه‌هایی که اطلاعاتی در این مورد دارند، دعوت می‌کند که اطلاعات آن‌ها را در اختیار این مرکز قرار دهد.
گفتنی است که در این تحقیق، نام ۴۲ زندانی سیاسی که پس از شکنجه های جسمی از بین رفته اند، ذکر شده و در میان آنها نام افرادی چون ستار بهشتی، افشین اسانلو، منصور رادپور، هدی صابر، محسن دگمه چی، احمد نجاتی کارگر، محمد کامرانی، رامین آقازاده و زهرا کاظمی به چشم می خورد.

۱۳۹۳/۰۵/۱۲

در انتظار بازگشتگان به وطن!؟

سراج‌الدین میردامادی، روزنامه نگار اصلاح طلب پس از نزدیک به ۳ ماه بازداشت روز یکشنبه پنجم مرداد ماه در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی به ۶ سال حبس تعزیری محکوم شد. سیدحسین میردامادی، پدر این روزنامه نگار با ابراز تاسف از صدور چنین حکم سنگینی به جرس گفت که سراج در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی به اتهام تبلیغ علیه نظام به یک سال و به اتهام اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت ملی به ۵ سال حبس تعزیری و در مجموع به ۶ سال حبس تعزیری محکوم شد. علاوه بر آن پنج سال محرومیت از فعالیت روزنامه نگاری و دو سال ممنوع الخروجی بعد از پایان حبس را به او داده‌اند. این استاد سابق دانشگاه با اشاره به برگزاری دادگاه غیر علنی می‌افزاید که در ابتدا هم وکیل او را به دادگاه راه نمی‌دادند و وکیل با اصرار توانست وارد دادگاه شود بعد هم با تمسخر با لایحه وکیل برخورد کردند و متاسفانه بسیار دور از انتظار چنین حکمی را صادر کردند. حالا قرار است اعتراض به حکم دادگاه بدوی زده شود و امیدواریم در این حکم تجدید نظر شود.
سراج الدین میردامادی در تیرماه ۹۲، بدنبال پیروزی حسن روحانی، از فرانسه به ایران بازگشت اما در‌‌ همان بدو ورود به ایران، پاسپورت او را ضبط کردند و حکم به ممنوع‌الخروجی او دادند. پس از آن احضار و بازجویی‌ها آغاز شد و در مجموع بیش از دویست ساعت توسط وزارت اطلاعات و سپاه بازجوی شد. نخستین جلسه محاکمه سراج الدین میردامادی، در ۱۸ دی ماه ۹۲ برگزار و اتهام او تبلیغ علیه نظام اعلام شد. در ۲۰ اردیبهشت سال جاری به شعبه دوم بازپرسی دادسرای اوین احضار و پس از مراجعه بازداشت شد. سیدحسین میردامادی که از مبارزان پیش از انقلاب و از شاگردان آیت‌الله خمینی در نجف و آیةالله بروجردی است٬ دایی بزرگ آقای خامنه‌ای هم است. وی رابطه‌ خود را با خواهرزاده‌اش از‌‌ همان سال‌های نخست رهبری وی قطع کرد. وی می گوید که با هرکس صحبت می‌کنیم متأسف هستند از روندی که مسئولین در پیش گرفته‌اند. سراج از چهارده سالگی در جبهه‌ها حضور پیدا کرده و جانباز است و زمانی که مسئولین از بازگشت ایرانیان خارج نشین صحبت می‌کردند به سراج گفتم برنگرد و قرار ممنوع خروجی برایت صادر کرده‌اند اما سراج گفت به انقلاب و کشورش علاقمند است و کاری نکرده است. البته پسرم درست هم می‌گفت. کاری خلاف قانون نکرده با چند مصاحبه و گفتگو در چارچوب قانون اساسی که نمی‌شود این گونه با او برخورد کرد. چند نفر از دوستانم از مراجع تقلید متعجب بودند از این برخورد‌ها با سراج و از رفتار و کردار او تعریف می‌کردند. اما گویا تصمیم از قبل گرفته شده و این برخورد‌ها نوعی دهن کجی به آقای روحانی هم هست زیرا ایشان وعده استقبال از بازگشت ایرانیان به کشور را داده بودند و این برخورد‌ها با صحبت‌های ایشان مغایرت دارد.
پس از این که در مرداد سال گذشته، حسن روحانی در جمع ایرانیان مقیم نیوریورک گفت که این حق طبیعی هر ایرانی است که از سرزمین خود دیدار کند. موجی از امیدواری در میان جوانانی که به اجبار از کشور مهاجرت کرده بودند برانگیخته شد. سراج الدین میردامادی اولین فردی بود که به کشور بازگشت. پس از او حسین نورانی‌نژاد، فعال سیاسی و عضو جبهه مشارکت از استرالیا به ایران بازگشت اما به ۶ سال حبس تعزیری محکوم شد. ساجده عرب سرخی روزنامه نگار اصلاح طلب دیگری است که پس از انتخابات ریاست جمهوری خرداد ۹۲ و روی کار آمدن دولت حسن روحانی به ایران بازگشت اما پس از بازگشت بار‌ها احضار و مورد بازجویی قرار گرفت و در حالی که در تهران حضور داشت حکم غیابی برای او صادر شد و چندی پیش برای گذراندن یکسال حبس روانه زندان شد. آقای میردامادی تصریح می‌کند که متاسفانه علی رغم وعده‌های مسئولین مبنی بر دعوت و استقبال از بازگشت ایرانیان خارج از کشور به وطن ما با برخوردهای غیر اصولی و بی‌تدبیرانه مواجه هستیم. حتی خود قاضی صلواتی در یکی از جلسات گفته بوده که برخوردی با تو می‌کنیم که دیگران خیال به کشور برگشتن نکنند. یعنی دقیقن عکس آنچه در قانون آمده و رئیس جمهور وعده داده بود. تجربه‌ رژیم گذشته نشان داده که روش خشونت‌آمیز نه تنها در حفظ نظام کارآمد نیست، بلکه بهترین شیوه مهربانی با جوانان و اخلاق و عمل به قانون اسلامی است. بازپرس و قاضی باید بر اساس شریعت مقدس اسلام و بنا بر اصلِ اصالةالبرائة و اصالةالعدم٬ اظهارات متهم را حمل بر صحت کند مگر به شیوه‌ای عقلائی خلاف آن ثابت شود. در صورت اثبات اتهام نیز باید حتی الامکان حداقلِ حکم را برای متهم در نظر بگیرد، و در صورتی که دلایل متقن و روشنی بر خلاف اظهارات متهم وجود نداشته باشد، باید حکم به برائت بدهد؛ نه اینکه بر عکس، بازجو سعی در پرونده‌سازی کرده با تفتیش عقاید نکاتی را علیه متهم استفاده کند و بر اتهاماتش بیفزاید و بالا‌ترین و ظالمانه‌ترین کیفر را برای وی پیشنهاد کند. البته این تذکرات در این‌جا بیشتر در مورد زندانیان سیاسی و عقیدتی است، ولی در خصوص جرائم دیگر نیز به تناسب جرم می‌بایست همین نکات رعایت شود.
وی در پایان با اشاره به ملاقات همسر فرزندش با او می‌گوید که امروز همسرش با او ملاقات داشت و می‌گفت او از روحیه خوبی برخوردار بوده؛ در عین حال که به حکم ابلاغ شده اعتراض داشته و آن را غیرعادلانه خوانده بود.
سراج الدین میردامادی سابقه فعالیت در روزنامه‌های جهان اسلام، توس و حیات نو و تلویزیون رسا را دارد. او همچنین عضو اسبق شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت است و در سالهای ۷۸ تا ۸۱ معاون مدیرکل انتخابات وزارت کشور دولت محمد خاتمی بود. او در بازجویی‌ها گفته که ایران کشور من است و نمی‌توانم تصور کنم که به کشور خودم بر نگردم. ما برای این کشور جنگیده‌ایم و در داخل کشور خودمان برای توسعه آن فعالیت می‌کنیم و جرمی هم مرتکب نشده‌ایم و فعالیت اصلاح طلبی ما شفاف و روشن است.
سیدحسین میردامادی پیش از این به جرس گفته بود که جوانانی که دلسوز نظام و انقلاب هستند مانند آقای میردامادی نشان دادند که قلبشان برای ایران می‌تپد و می‌خواهند در کشور خودشان فعالیت کنند. بازداشت امثال این جوانان و برخورد با آنان متاسفانه خلاف آن چیزی است که دولت آقای روحانی وعده داده است. البته ما تمام این مشکلات را از ناحیه دولت نمی‌بینیم زیرا خود دولت زیر بیشترین فشار‌ها قرار دارد اما متاسفانه می‌بینیم برخلاف این وعده‌ها نه تنها بازگشت ایرانیان به کشور محقق نشده بلکه برخورد‌ها تند‌تر و رادیکال‌تر شده است؛ آنهم با جوانانی که مشی اصلاح طلبی خود را حفظ کرده‌اند و میانه رو هستند. متاسفانه اینگونه برخورد‌ها اتفاقات مثبتی که می‌خواست در آینده رخ بدهد را به تعویق انداخته و در عمل منتفی کرده است. انتظار می‌رفت شاهد برخوردهای معقول تری در داخل قوه قضاییه باشیم اما سپاه عملا به یک نهاد موازی تبدیل شده و جای وزارت اطلاعات را گرفته و روند رو به بهبود را متوقف کرده است. سخن ما هم با عزیزان در سپاه و قوه قضاییه این است که به صرف یک مصاحبه و گفتگو نمی‌شود یک نظام را براندازی کرد. بنابراین باز امیدواریم در کشور شاهد پیشرفت اصلاحات باشیم.