۱۳۹۳/۰۹/۲۳

اسیدپاشی یک فلسطینی به روی شهروندان اسرائیلی

یک فلسطینی روز جمعه ۱۲ دسامبر برابر با ۲۱ آذرماه با اسید به یک خانواده اسرائیلی، از جمله چهار کودک، حمله کرد و سرانجام هدف گلوله یک اسرائیلی قرار گرفت و زخمی شد.


به‌گزارش خبرگزاری فرانسه، ارتش اسرائیل ضمن اعلام این خبر افزود این رویداد در یک پست بازرسی در کرانه باختری اردن که از بیت‌المقدس یا همان اورشلیم فاصله زیادی ندارد، رخ داد و در طی آن زن و شوهر اسرائیلی و چهار فرزندشان به‌شکل سطحی زخمی شدند. فرد فلسطینی همچنین تلاش کرد که با پیچ‌گوشتی به پدر خانواده حمله کند. او سپس گریخت و در همان لحظه یک شهروند مسلح اسرائیلی گلوله‌ای به پای وی شلیک کرد.
سایت خبری ینت اسرائیل و همچنین روزنامه هاآرتص این خبر را تأیید کرده‌اند. این رویداد در حالی رخ دادi که زیاد ابوعین یکی از وزیران تشکیلات خودگردان فلسطین روز چهارشنبه ۱۰ دسامبر در کرانه باختری در تظاهراتی اعتراض‌آمیز علیه گسترش شهرک‌های یهودی‌نشین در مناطق اشغالی مورد حمله یک مأمور پلیس قرار گرفت و سپس در راه انتقال به بیمارستان درگذشت. پیکر زیاد ابوعین روز پنج‌شنبه ۱۱ دسامبر / ۲۰ آذرماه با حضور محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین و مقامات دولت وحدت ملی در «گورستان شهدا» در شهر البیره در نزدیکی رام‌الله به خاک سپرده شد. هزاران فلسطینی خشمگین در تشییع جناره او شرکت کرده بودند. دولت فلسطین روز جمعه اعلام کرد که اسرائیل را به‌طور کامل مسئول کشته شدن زیاد ابوعین می‌داند.
در ماه‌های اخیر دو بار دو فلسطینی در شرق بیت‌المقدس (اورشلیم) با خودرو خود به سوی مردم راندند و چند نفر را کشتند. همچنین درگیری‌های گسترده‌ای نیز بر سر اجازه نیایش یهودیان در مسجد‌الاقصی میان فلسطینی‌ها و مأموران اسرائیلی رخ داد.

۱۳۹۳/۰۹/۲۱

دو زندگی

یک) خاتون خانوم
هشتاد و چهار ساله که شد در روستایی اطراف اسدآباد همدان درگذشت و در گورستانی که نمی خواست دفن شد.
خاتون خانوم بهایی بود؛ البته تا آن روز شوم اسفند ماه 1357
جوان که بود عاشق مردی مسلمان شد ،با او ازدواج کرد و سه فرزند بدنیا آورد.
جوانک مسلمان خاتون را دوست داشت، پای او ایستاده بود وبه تمسخر خانواده و دیگران اعتنایی نمی کرد.
دختر خانواده، چون مادر بهایی شده بود، پسران میان پدر و مادر مانده بودند، دین پدر و مادرشان برای آن ها اهمیت چندانی نداشت البته تا آن روز سرد و لعنتی اسفند 1357

انقلاب که شد اهالی ده به فتوای آخوندهای قم و تهران به جان هموطنان بهاییشان افتادند: خانه هاشان را بر سرشان خراب کردند و مال و منالشان را به غارت بردند. قاضیان شرع جمهوری اسلامی نیز کار بیل و چماق بدستان حزب الله را در سراسر ایران تکمیل کردند و بهاییان جان بدر برده را زندانی یا تیر باران کردند.
خاتون خانوم اما سرنوشت دیگری داشت!؟
لشکر حقیر و تنگ نظر شیعیان ده، خانه او را محاصره کردند، شوهر و پسرانش را با فحاشی و تهدید مجبور کردند او را با خود به مسجد بیاورند.
نعره می زدند که شوهر مسلمان و پسران او حق ندارند در خانه مادر نجسشان بمانند. مادر جز مرگ یا به زور مسلمان شدن چاره ای نداشت. آخوندی که برای این کار از همدان آورده بودند او را مجبور به واخوانی کلمات عربی “شهادتین
کرد. عده ای نقل و شیرینی پخش کردند و بهاییان را لعنت کردند. زنان مسلمان ده خاتون را که مچاله شده بود و چون بید به خود می لرزید کشان کشان با خودشان به حمام بردند و غسل دادند. سپس خاتون ما بر دوش اهالی کف بر دهان ده به خانه اش برده شد.
از آن روز لعنتی به بعد خاتون دیگر هرگز نخندید، دخترش به تهران فرار کرد. او دیگر به شوهر و پسرانش سلامی از ته دل نگفت. سی و سه سال تمام چشمان عسلی اش را که در پیری آب مروارید گرفته و به خاکستری می زدند، به دور هایی
ناپیدا خیره می کرد و چیزی نمی گفت .
هفته های آخر بار دیگر انگشتر عقیق میراث مادرش را که اسم اعظم بهاییان بر آن حک شده بود، به دستش کرده و در
سکوت سنگینش به دور دست خیره می نگریست.
خاتون خانوم را در قبرستان بهاییان دفن کردند، گورستان اجداد بهایی اش ویران شده است. او آرزو داشت کنار مادرش
بخاک سپرده شود که نشد.
اندوه سی و سه ساله خاتون خانوم هیچ کجا ثبت نخواهد شد و هیچ کس در برابر ستمی که بر او رفت پاسخ نخواهد گفت.
خاتون خانوم هموطن من بود . . و یادش بخیر باد و شرم بر من باد!؟

دو) مشهدی حسن را هفته پیش در بهشت زهرا به خاک سپردند. خیلی ها آمده بودند. مداح همیشگی آیات و اشعار هزار بار تکرارشده را بر مزارش خواند، دست مزدش را گرفت و جمعییت متفرق شد.
مشهدی حسن بیش از نود سال پیش در حاشیه کویر نایین بدنیا آمده بود. زادگاهش سال هاست که زیر خروارها خروار
شن روان پوشیده شده است.
جوانِ آن روزهای وطن، در پی لقمه نانی چون هزاران ایرانی دیگر در سال های کوچ بزرگ ناشی از قحطی زمان جنگ دوم جهانی به تهران آمده بود. در بازار با پیکر ریز نقش و چالاکش بارکشی کرده بود و سالهای آخری که دیگر توان و نای بار گرفتن و بارانداختن را نداشت، سریدار بنگاهی در سه راه آذری شده بود. او تا هشتاد سالگی هم چنان کارمی کرد.
تابستان 1360 چهار فرزند مشهدی حسن اسیر و در بند جمهورری اسلامی شدند. از آن سال به بعد، حال و هوای او دیگرگونه بود. در سال نکبت شصت، هیچ خانواده ای امکان ملاقات با بستگان دربندش را نداشت. سال لاجوردی و
گیلانی و موسوی اردبیلی بود . . سال گور های دسته جمعی خاوران.
مشهدی حسن می گفت که تا پایان زمستان استخوان سوزِ سالِ نکبت، هر روز از ساعت پنج صبح همراه همسرش پشت در اوین می رفته. او می گفت سگ های ولگرد گله وار در تاریکی شب به مردم حمله می کردند. صبح که می شد
چند نفر با ریش و سر و وضع حزب الهی از میان منتظران وحشت و مرگ کسی را کنار می کشیدند و وعده
می دادند که اگر بیست هزار تومان بدهند امکان ملاقات با فرزندانشان را فراهم می کنند. مشهدی حسن هم که هیچگاه
راه و رسم کین ورزی و دغل کاری را ناموخته بود، به دام افتاد. می گفت که چانه زده بود و به جای بیست هزار، ده هزار تومان پرداخته بود، که آن سال ها پول زیادی بود. روشن است که ملاقاتی هم در کار نبود.
یک بار هم زالویی دیگر بدو گفته بود که پاسدار درون اوین است و فرزندانش را می شناسد و می تواند حتا از طریق بازجویشان باعث آزادی آنها شود. این بار مشهدی حسن چانه هم نزده بود و بیست هزار تومان را پرداخته بود. فرزندان او اما تا سالهای بعد زیر قپانی در بند چهار و شش اوین خون ادرار می کردند و یا در “تابوت” های گوهردشت
و قزل حصار تشنه دیدن رُخی از آفتاب بودند.
او در سی و سه سال آخر زندگی اش افسرده و دل شکسته بود، دیگر با خدایِ آرامش بخشِ دورانِ جوانی اش همزبان نبود؛ گاهی نمازش را که می خواند از ته دل می گریست. چیزی نمی گفت و مدت ها خیره می ماند.
اندوه سی وسه ساله مشهدی حسن هیچ کجا ثبت نخواهد شد
و هیچ کس برای ستمی که بر او رفته پاسخی نخواهد گفت.
مشهدی حسن پدر من بود.
یادش بخیر
https://www.tribunezamaneh.com/archives/63554

۱۳۹۳/۰۹/۲۰

بازداشت دو نوکیش مسیحی و چهار تن از اعضای عرفان حلقه!؟

در سه روز اخیر دو نوکیش مسیحی، و چهار تن از اعضای عرفان کیهانی (حلقه) در فولادشهر اصفهان و جزیره کیش ایران بازداشت شده‌اند. مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، نوشته است دو نوکیش مسیحی به نام‌های شهرام دینارویی و محمدرضا واحدی روز یکشنبه ۹ آذرماه در محل پارک خلیج فارس فولاد شهر اصفهان بازداشت شده‌اند. این دو نوکیش مسیحی از اعضای گروه موسیقی آوا هستند. آن‌ها در حالی‌که یک کنسرت خیابانی اجرا می‌کردند اقدام به نواختن سرودهای مذهبی می‌کنند که توسط مأموران امنیتی به نحوی بسیار خشن و توهین‌آمیز بازداشت می‌شوند. هنوز از اتهامات و محل نگهداری شهرام دینارویی و محمدرضا واحدی اطلاع دقیقی در دست نیست و آن‌ها موفق به تماس با بستگان خود نشده‌اند.



خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران (ایرنا) نیز به‌ نقل از روابط عمومی ناحیه مقاومت بسیج سپاه پاسداران جزیره کیش از بازداشت چهار تن از اعضای عرفان کیهانی (حلقه) و تحویل آن‌ها به مقامات قضایی خبر داد. گفته اند که این چهار نفر در حین برگزاری جلسه‌های مخفیانه، دستگیر شده‌اند. دستگیرشدگان دو مرد و دو زن بودند که برای ترویج آموزه‌های عرفان کیهانی (حلقه) در جزیره کیش فعالیت می‌کردند. سپاه کیش گفته است از جلسه‌های آن‌ها جزوه‌های آموزشی، مدارک و پایان‌نامه‌های صادر شده برای شرکت‌کنندگان در این جلسه‌ها، سی‌دی و کلیپ‌های آموزشی و سخنرانی محمد‌علی طاهری، بنیانگذار عرفان حلفه، کتاب‌های غیرمجاز همچنین برچسب و هولوگرام‌هایی کشف و ضبط شد. محمدعلی طاهری در تاریخ ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ برای سومین مرتبه بازداشت شد و از آن زمان در زندان به‌سر می‌برد. سایت حلقه‌نیوز، وابسته به این گروه عرفانی پیش از این خبر داده بود که چهار عضو گروه عرفان حلقه عصر جمعه، ۱۴ آذر ۱۳۹۳ بازداشت شدند. این سایت همچنین آورده که نیروهای امنیتی، فهرستی با بیش از ۱۰ نام را با خود داشتند و دست‌کم چهار نفر را بازداشت کردند.
http://www.radiozamaneh.com/192232

۱۳۹۳/۰۹/۱۹

بازداشت علی طبرزدی فعال حقوق حیوانات!؟

مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، گزارش داده است که ماموران نیروی انتظامی شامگاه روز پنجشنبه ۱۳ آذرماه، علی طبرزدی را پس از تفتیش منزل شخصی‌اش بازداشت کردند.



علی طبرزدی خود فعال حقوق حیوانات و فرزند حشمت‌الله طبرزدی روزنامه‌نگار و فعال سیاسی است که هم اکنون در زندان رجایی‌شهر کرج دوران محکومیت ۹ ساله خود را پشت سر می‌گذراند. مأموران همه وسایل شخصی از قبیل کامپیو‌تر، تلفن همراه و مجموعه کتاب‌های وی را نیز ضبط کردند. این فعال حقوق حیوانات قصد داشت همراه با شماری دیگر از فعالان اجتماعی، تجمعی در روز جمعه ۱۴ آذرماه سال جاری برپا کند. یکی از نزدیکان او گفته که ماموران دوساعت تمام در خانه بودند و خانه را به‌هم ریختند. ایشان حتا علت بازداشت علی را هم به ما نگفتند. ولی قرار شده فردا به زندان اوین مراجعه کنیم تا شاید بتوانیم آزادش کنیم». هنوز اطلاعات دقیقی درباره دلیل بازداشت علی طبرزدی وجود ندارد. این فرد که مایل به ذکر نام خود نبوده، در خصوص علت بازداشت علی طبرزدی گفته که قرار بوده روز جمعه ۱۴ آذرماه  تجمعی در دفاع از حقوق حیوانات در تهران برگزار شود و احتمال داده شد که این بازداشت به همین دلیل باشد.

۱۳۹۳/۰۹/۱۸

کوبانیان ایرانی!؟

 در دوره های کهن پیش از تاریخ نوین، کورد ها در سرزمین گسترده ای که سرانجام به امپراتوری ماد نامبردار شد و سده ها بعد در دروه سلجوقیان (سلطان سنجر سلجوقی)، بخش هایی از آن سرزمین به نام کوردستان مشهور گردید در دامنه های پر رمز و راز زاگرس سکنا گزیدند.


از آثار به جای مانده از دوره باستان، از مردمانی که در شمال و دامنه های خاوری و باختری رشته کوه های زاگرس و سرزمین های خاوری و باختری دریاچه چیچست (ارومیه) همان سرزمین آتروپاتکان زندگی می کردند . امپراتوری بزرگ ماد تشکیل شد. مردمان ماد متشکل از چندین طایفه بودند که دیاکو نخستین فرمانروای ماد آنها را متحد کرد و دولت ماد را روی کار آورد . این نخستین دولت آریایی است که در سال 708 پیش از میلاد بنیان یافت . و 150 سال دوام داشت. این مردمان برای ثبت رخدادها و آثار خود از خطی تصویری به نام ماسی سورات که توسط سورات که از کردهای آن منطقه بود اختراع کرده و استفاده می کردند که بعدها به خط میخی تغییر شکل یافت و ابتدا مادها و سپس با کامل تر کردن آن هخامنشیان آن را به کار می بردند.
تمام سرزمین کوردستان بعد از از زمان امپراتوری ماد تا سال ۱۵۱۴ میلادی یکی از ایالات ایران بود. در جنگ چالدران که بین نیروهای شاه اسماعیل اول صفوی و سلطان سلیم اول عثمانی در سال ۱۵۱۴ میلادی انجام گرفت بر اثر شکست ایران، بخشی از سرزمین کوردستان از ایران جدا شد و نصیب عثمانی گردید. امپراتوری عثمانی سالها بر بخش جدا شده سرزمین کوردستان، فرمان‌راندند تا اینکه با پایان جنگ جهانی اول و نابودی امپراتوری عثمانی متصرفات آن: سرزمین کوردستان، سرزمینهای عربی، آسیای کوچک و بالکان تدریجاً تقسیم و یا مستقل گردیدند. بخش جدا شده سرزمین کوردستان، در نقشهٔ جغرافیای امروزی در سه کشور ترکیه، عراق، و سوریه قرار می‌گیرد.
امروزه با توجه به سیاست‌ها و تصمیم گیری‌های حکام پیشین وکنونی کوچ‌ اجباری و نیز  آسیمیلاسیون و امحای کوردها  در سراسر ایران در استان‌های ایلام، آذربایجان غربی، بلوچستان، کوردستان، کرمانشاه، همدان، خراسان شمالی، خراسان رضوی، گیلان، مازندران و استان‌های قم، قزوین، کرمان، و استان فارس زندگی می‌کنند.
جهت اطلاع جمعیت کوردهای تهران که در طول سالیان سال برای کار بدانجا مهاجرت نموده اند را یک و نیم میلیون نفر تخمین می زنند، البته در کنار اینها صدها هزار نفر کارگر فصلی در استانهای مرکزی ایران نظیر اصفهان، قزوین، اراک، شیراز، قم، در جدال کار و زندگی هستند و به شغلهای سخت و طاقت فرسا نظیر کار چندین ساعته در کارخانه های کوره آجرپزی، کشاورزی، پادویی، رفتگری مشغول کار بدون آینده هستند. این بخش از کوردها در یک تراژدی عمیق بسر می برند. آنچه مهمترین تناقض زندگی میان کوردها با فارسها است در این است که امروزه از جمعیت ده میلیونی کوردها دو میلیون آنرا بعنوان کارگر در مرکز ایران مجبور به کارند اما از جمعیت سی میلیونی فارسها یک کارگر در کوردستان وجود ندارد و به جای این بیش دویست هزار نفر مدیر و کارفرما در کوردستان حضور دارند و مصونیت شغلی و امنیتی دارند.
در مورد جمعیت کوردها در ایران همانند دیگر کشورها آمار دقیقی از جمعیت کوردها وجود ندارد. حکومت ایران سعی دارد که جمعیت کوردها را بسیار کمتر از میزان واقعی نشان دهد. طبق آمارهایی که حکومت بر اساس جمعیت استانها ارائه داده جمعیت چهار استان کوردنشین را در حدود شش میلیون و نیم برآورد نموده است. اگر این آمار حکومت را با جمعیت کوردهای مرکز ایران که دو میلیون تخمین زده می شود، به اضافه کوردهای خراسان که بنا به برخی آمار دو میلیون نفر برآورد می شوند، می توان کوردها در ایران را در حدود ده میلیوان یعنی در حدود ١٢% جمعیت کل ایران به حساب آورد. این جمعیت خارج از مناطقی که لورستان نامیده می شود و معلوم نیست که در فردای ایران لورها هویت ملی خود را چگونه تعریف می کنند، چون لورها به لحاظ فرهنگی و زبانی و تاریخی نزدیک به کوردها هستند اما از دورانهای بسیاری لورها از کوردها فاصله گرفته اند. 
استان آذربایجان غربی مساحت ۳۷٬۴۱۱ و با جمعیت۲٬۸۳۱٬۷۷۹، استان کوردستان با مساحت۲۹٬۱۳۷ و جمعیت ۱٬۴۱۶٬۳۳۴، استان کرماشان با مساحت ۲۴٬۹۹۸ و جمعیت ۱٬۸۴۲٬۴۵۷ استان ایلام با مساحت۲۰٬۱۳۳ و جمعیت ۵۳۰٬۴۶۴ مجموع ١١١٦٧٩ و جمعیت ٦٦٢١٠٣٤ نفر از بسیاری از کشورهای اروپایی پرجمعیت تر و وسیعتر می باشد. این آمارها بر اساس آمار سال ٢٠٠٦ می باشد. کوردستان ایران به تنهایی به لحاظ جمعیت و وسعت در حد کشور اتریش و یا کشور بلغارستان می باشد.
از بود تشکیل دولت مدرن در ایران که به دولت متمرکز رضا پهلوی اطلاق می شود. کوردها مورد هجوم حساب شدهای قرار گرفتند. ایران ابتدا شامل ده استان بود که با روی کار آمدن رضا شاه بخشی از کوردها تحت نام آذربایجان که اسم جغرافیایی آذریهای ایران است اسکان دادند. جمعیت آذربایجان غربی بیشتر آن کورد هستند، اما نام استان بنام آذریهاست و این کار با تفوق آذربایجانیها در سیستم اداری علیه کوردها استفاده شده است. این روش  با دو انگیزه صورت پذیرفته است اول این که آذریها را قانع کنند، دوم این که کوردها را بدست آنان سرکوب کنند، تا حس تنفر و بدبینی میان کوردها و آذریها ریشه دار شود. در مناطق جنوبی هم مناطق لکستان و لرستان را از کوردستان جدا نمودند که به مرور زمان توانستند آنان را در جامعه فارس زبان ادغام نمودند. ابتدا کوردها را به چند استان تقسیم نمودند. پس از تشکیل دولت ملی نمای نوین توسط رضاشاه‌، تمامیتخواهان‌، تلاش کرده‌ و می کنند هویت ملی خودخواسته‌ را بر همه‌ی ایرانیان، ازجمله‌ شیعه‌ و سنی و سایرین تحمیل کنند. شاید چنین می انگارند هویت مورد انتخاب آنان برای مردم ایران، فراگیرتر از مذهب شیعه‌ خواهد بود! اصرار آنان بر حفظ تمرکز و مخالفت با فدرالیزم نیز از این دیدگاه قابل درک‌ است. البته‌ اقدامات رضاشاه در این زمینه،‌ تا حدی فشار بر اهل سنت را در کشور کاهش داد، اما انقلاب 1357 نشان داد تمامتخواهی ملیون نه‌ تنها نتوانست آنان را در ایران به‌ اهداف خود برساند، بلکه‌ موجب نارضایتی های گسترده‌ای در کشور شد که‌ منجر به‌ شکست آنان شد. اکنون هم پیدا است که‌ تمامتخواهی ایران را به‌ لب پرتگاه‌ سوق می دهد.
عطا حسنی   http://www.iranglobal.info/node/40618 

۱۳۹۳/۰۹/۱۷

کلاه حجاب نیست!؟

رئیس پلیس امنیت اخلاقی نیروی انتظامی می گوید که کلاه یا هر لباس پوشیده حجاب کاملی برای بانوان نیست و با استفاده‌کنندگان مانتوهای کوتاه، تنگ و منقوش به تصاویر نامأنوس با فرهنگ ایرانی و ساپورت‌‌های بدن‌نما برخورد می‌شود.

محمد مسعود زاهدیان، رئیس پلیس امنیت اخلاقی نیروی انتظامی می گوید که افراد به گفته او بد پوششی که ضوابط عمومی عفاف و حجاب را در جامعه رعایت نمی‌کنند با پیگرد واحدهای پلیس امنیت اخلاقی مورد روبرو می شوند. رئیس پلیس امنیت اخلاقی ناجا درباره اینکه آیا با نزدیک شدن به فصل زمستان برخوردها و فعالیت گشت امنیت اخلاقی کاهش می یابد یا خیر، گفت که ممکن است لباسی دارای پوشیدگی باشد اما مایه تبرج و خودنمایی بوده و عفت عمومی را هدف قرار می‌هد. مصادیق حجاب که با پذیرش ضوابط شرعی و عرفی همراه است، مشخص بوده و افراد نباید با لباس های بدن نما عفت عمومی را جریحه دار کنند که در این صورت با پیگرد ربرو می شوند. کلاه حجاب کاملی برای بانوان نیست و در صورت مواجهه گشت های پلیس، این افراد به مقرهای تعیین شده، هدایت می شوند.
در مرداد ماه نیز مرتضی میرباقری قائم مقام وزير کشور ایران در امور اجتماعی، از پيشنهاد اين وزارتخانه برای اصلاح مصوبه شوراي عالی انقلاب فرهنگی درباره عفاف و حجاب خبر داد و گفت که اجرای طرح عفاف و حجاب بايد به دور از نگاه امنيتی و فيزيکی باشد. براساس مصوبه ۴۲۷ شورای انقلاب فرهنگی و شورای فرهنگ عمومی، وظايفی برای تعدادی از دستگاه های دولتی و حکومتی، برای اشاعه حجاب تعيين شده است.
عبدالرضا رحمانی فضلی، وزير کشور نیز توثیه و تأکید بر برخوردهای فرهنگی در موضوع حجاب کرده بود اما برخی از نمايندگان اصولگرای مجلس و مسئولين قضايی بر برخوردهای انتظامی و قضايی با افرادی که آنها را بی‌حجاب می نامند تاکيد دارند. این در شرایطی است که در سال‌های اخیر برخی روحانیون و مسئولان در تریبون‌های رسمی همچون نماز جمعه‌ها از آنچه که رواج بد حجابی در نظام اسلامی می نامند ابراز ناخرسندی کرده و بر برخورد با به گفته خود بدحجابان تاکید کرده اند. غلامحسين محسنی اژه‌ای، سخنگوی قوه قضائيه ايران، در خرداد ماه با اشاره به برخورد‌ با افرادی که بی‌حجاب ناميد، گفت که اگر با اين افراد که تعدادشان کم نيست برخورد نشود مشکلات بيشتر ايجاد می‌شود.
http://www.radiofarda.com/content/f15-iran-hejab-polic/26729111.html

۱۳۹۳/۰۹/۱۶

آنها که گفتند نه و شاهدان لاهه!؟

آن‌ها که گفتند نه  Those Who Said No عنوان فیلمی‌ست ساخته نیما سروستانی. او این فیلم را به برادر کوچک خود رستم سروستانی تقدیم کرده است. رستم سروستانی از آن قربانیانی‌ست که به جمهوری اسلامی ایران «نه» گفتند و در سال‌های دهه ۱۳۶۰ در نوجوانی اعدام شدند.
این فیلم مستند بدون راوی ۹۰ دقیقه بیننده را میخکوب می‌کند تا جزئیات رویدادهای آن سال‌ها را از زبان شاهدان و جان‌ به‌در بردگان بشنوند. چهره اصلی این مستند ایرج مصداقی، ایرانی مقیم استکهلم است که خود از فعالان حقوق بشر و از زندانیان آن سال‌هاست. ایرج مصداقی در دادگاه نمادین محاکمه جمهوری اسلامی در لاهه به عنوان مدرک نقشه زندان گوهردشت و محل اعدام‌ها و تصاویر و اسامی افرادی که مسئول اعدام‌ها بودند را ارائه داده است.


شاهدان زنده در دادگاه لاهه
در مستند آن‌ها که گفتند نه دادگاه لاهه، شیوه برگزاری و پشت‌صحنه‌های آن به طور گلچین اما با ذکر جزئیات به نمایش گذاشته می‌شود. یکی از نکات مهم تصاویر پشت‌صحنه‌ دادگاه لاهه این است که شاهدانی که برای شهادت در این دادگاه شرکت کرده‌اند در راه‌اندازی و برگزاری آن نیز یاری می‌رسانند. حس همدردی و اتحادی که در این جمع دیده می‌شود بیننده را بیشتر به عمق موضوع فیلم می‌برد. نیما سروستانی، کارگردان این فیلم نیز یکی از شاهدان شرکت‌کننده در دادگاه «ایران تریبونال» در لاهه است که در سال ۲۰۱۲ در شهر لاهه هلند برگزار شد. این دادگاه به مدت سه روز به شهادت بستگان و دوستان و آشنایان زندانیان اعدام‌سده گوش داد و سپس اعلام کرد که اعدام‌های تابستان ۱۳۶۷ جنایت علیه بشریت است. ایران تریبونال از سازمان حقوق بشر و سازمان ملل متحد درخواست کرد که به این رویداد‌ها بر اساس قوانین بین‌الملی رسیدگی کند.
ایرج مصداقی که فیلم با بستری بودن او در بیمارستان استکهلم شروع می‌شود، از افراد جان به سلامت برده از حکم اعدام کمیسیون مرگ در تابستان ۶۷ است. او در طول فیلم مدام پیگیر این است که حق به حقدار برسد. مصداقی گذشته از فعالیت‌هایش در دادگاه لاهه، در مراسمی که در سراسر جهان، هرچند گاه یک بار و به مناسبت‌های گوناگون درباره کشتار زندانیان سیاسی ایران برگزار می‌شود حضور پیدا می‌کند.
یکی از صحنه‌های غیرعادی فیلم آن‌ها که گفتند نه، سفر ایرج مصداقی به توکیو برای دیدار با مصطفی پورمحمدی است. اما معلوم می‌شود به جای پورمحمدی، یکی از مشاوران امنیتی وزارت کشور در سال‌های دهه ۶۰ به توکیو آمده است. گفت‌وگویی که بین این دو شکل می‌گیرد دوگانگی و شکاف بین دولت و مردم ایران را برای بیننده خارجی روشن می‌کند. در کل این فیلم برای کسانی که در دادگاه لاهه حضور نداشتند تازگی دارد. مصالح و تصاویری که فیلم‌بردار در طول چهارده سال، چه از داخل ایران و چه از گفت‌وگو و دیدار با بازماندگان قربانیان در خارج از کشور تهیه کرده، به فیلمساز اجازه داده که بدون شرح و راوی، داستان را بدون کم و کاست تصویر کند.


جوانانی به سان شاخ شمشاد
نیما سروستانی در این فیلم به عنوان شاهد با اسناد در دادگاه لاهه حضور دارد و فیلم‌هایی را که در جریان پیگیری‌ها و دادخواهی‌های خود از کشته شدن نابرحق برادرش در نوجوانی تهیه کرده برای حاضران به نمایش می‌گذارد. یکی از این اسناد فیلم گفت‌وگو با گورکنی‌ست که با اینکه در اوایل حاضر به گفت‌وگو نمی‌شود اما بعد از گذشت پنج سال راضی می‌شود که جلوی دوربین شهادت دهد و در محل دفن دست‌جمعی اعدام‌شدگان رویداد‌های آن شب و روز را به یاد آورد. او که حال بازنشسته است و چیزی زیادی برای از دست دادن ندارد بدون ترس و نگرانی از آنهایی که با دست خود به خاک سپرده چنین یاد می‌کند. این ردیف همه اعدامی هستند. بیش از بیست سال نداشتند. هر شب پنجاه شصت جسد خاک می‌کردیم . . . به ما گفتند شما حق ندارید در این‌باره صحبت کنید یا سؤال طرح کنید. آدم شرم‌اش می‌شد نگاه‌شان کند . . . جوان‌هایی را خاک کردند که به خدا انگار شاخ شمشاد بودند.


از من خواستند سیزده‌ساله‌ها را اعدام کنم.
مهدی معمارپور یکی دیگر از شاهدان ایران تریبونال است. شهادت او به عنوان تواب از تکان‌دهنده‌ترین بخش‌های این فیلم است. او می‌گوید، مرا سوار مینی‌بوسی کردند و بردند محل اعدام… سه چهار مینی‌بوس دیگر هم آمد. این‌ها همه افرادی بودند که قرار بود اعدام شوند . . . من پشت سر کسی ایستاده بودم که قرار بود اعدامش کنند . . . دختری مانتو‌پوش ایستاده بود و کنارش یک پسربچه… شانزده سال بیش نداشت. بعد باز یک پسربچه دیگر . . . بعدی . . . همه نوجوان . . .
مهدی معمارپور از صحبت باز می‌ماند، اشک‌هایش روان است و نمی‌تواند ادامه دهد. بازپرس دادگاه لاهه به او می‌گوید می‌توانی ادامه ندهی. ما می‌توانیم دادرسی را متوقف کنیم برای چند دقیقه. اما او می‌گوید نخیر. بیست و هشت سال است که این صحنه جلوی چشم من است. می‌خواهم آنچه را که دیده‌ام بگویم.
و در ادامه می‌گوید، من کسی بودم که در کودکی از کشتن یک ماهی عذاب وجدان داشتم . . . حالا دستم به خون کسی آلوده بود که می‌خواست برای آزادی مبارزه کند. من! کسی بودم که دستیار قتل این آدم بودم.

دیدار فیلم‌بردار با آیت‌الله منتظری
نیما سروستانی از اندک افرادی‌ست که موفق شده بعد از پیگیری‌های زیاد با آیت‌الله منتظری دیدار کند و صحبت‌های او را به نوار بردارد. این نوار در دادگاه لاهه نیز به نمایش درآمد و اکنون یکی از سند‌های مهم در تأیید اسامی افراد مسئول در این اعدام‌ها به‌شمار می آید. آیت‌الله منتظری در فرازی از گفت‌و گو با نیما سروستانی می‌گوید در ماه محرم حکم اعدام ۷۰۰ نفر را برای تایید نزد او فرستاده بودند. نیما در گفت‌وگو با رادیو زمانه می‌گوید در این فیلم ثابت کرده که دیگر هیچ شک و شبهه‌ای در جنایات‌ دهه شصت باقی نمانده است. او می‌افزاید آنچه باقی مانده به پای دادخواهی کشاندن مجرمانی است که در این جنایات دست داشته‌اند و در حکومت کنونی جمهوری اسلامی همچنان در مقام‌های بلند و مهم ادای وظیفه می‌کنند و حتا آزادانه به سفر‌های خارجی می‌روند.
آن‌ها که گفتند نه با یادآوری این موضوع به پایان می‌رسد که تا به حال جامعه جهانی و سازمان‌های حقوق بشری به موضوع اعدام‌ها در تابستان ۶۷ چنانکه شایسته و بایسته است نپرداخته‌اند. برگزاری دادگاه نمادین لاهه از گام‌های جدی در این راستاست.
فیلم مستند آن‌ها که گفتند نه، یکی از ۱۵ فیلم مستند بلندی بود که در جشنواره جهانی فیلم مستند آمستردم، (ایدفا) به نمایش درآمد. این جشنواره امسال از سه هزار فیلمی که دریافت کرده تنها ۳۰۰ فیلم بر‌تر آن را به نمایش رساند که نشانگر کیفیت بالای فیلم‌های منتخب است. نیما سروستانی که مدیر شرکت سینمایی نیما فیلمز در سوئد است تقریباً هر سال با فیلم مستند جدیدی در جشنواره‌های مختلف بین‌المللی حضور دارد. فیلم مستند زندان زنان No Burqa Behind The Bars که دو سال پیش در جشنواره ایدفا به نمایش رسیده بود امسال در جشنواره بین‌المللی بروکلین به عنوان بهترین فیلم سال شناخته شد.
شهزاده سمرقندی