۱۳۹۴/۰۹/۱۸

مجیزگوییها و توهمات محسن رضایی در یک مصاحبه!؟؟

محسن رضایی یکی از شخصیت‌های سیاسی و نظامی است که فهم ما را از ساز و کار قدرت‌یابی در جمهوری اسلامی تبیین می‌کند. او امر مهم‌تری را هم تبیین می‌کند: در جمهوری اسلامی چگونه می‌توان در قدرت باقی و پایدار ماند؟
تبعیت از رهبری و مجیزگوی ولی فقیه بودن، رکن رکین پایداری در ساختار قدرت در جمهوری اسلامی است. این حکم در زمان خمینی هم حاکم و صادق بود. ولی دوران خمینی با خامنه‌ای یک تفاوت اساسی دارد. خمینی را در سال ۱۳۴۲ به مرجع تقلید تبدیل کردند. پس از آن، هیچ کس در مرجعیت فقهی او شک و تردید روا نداشت. استاد فلسفه، عرفان، فقه و علم اصول بود. بزرگترین فضیلت و افتخار رهبران جمهوری اسلامی این بود که شاگرد خمینی بوده‌اند.
تفاوت جایگاه خمینی با بقیه روحانیت جمهوری اسلامی به اندازه‌ای بود که هیچ کدام حتا در ذهن‌شان خود را با استادشان مقایسه نمی‌کردند. فقط منتظری از نظر فقهی به عنوان مرجع تقلید به راه خود رفت و در برابر خمینی ایستاد و نتیجه آن را همه دیدند که چه شد.


خمینی با این جایگاه، آن چنان نیازمند مجیزگویی شاگردانش نبود. گذشته از جایگاه علمی و سابقه استادی همگانی، او رهبر انقلاب اسلامی و بنیانگذار جمهوری اسلامی بود. شخصیتی کاریزماتیک داشت و وقتی اعلام کرد که ولی فقیه می‌تواند کلیه احکام اولیه اسلام اعم از عبادی و غیر عبادی را تعطیل کند، هیچ فقیهی را توان مقابله با این حکم نبود.
اما خامنه‌ای تا زمان مرگ خمینی، بیش از یک حجت‌الاسلام نبود. خمینی تا آخر عمرش او را حجت‌الاسلام می‌خواند و در میان شاگردانش فقط منتظری را آیةالله نامید و در بسیاری از موارد حساس، دستور داد تا جمهوری اسلامی مطابق فتوای منتظری عمل کند. تبدیل خامنه ای از حجت‌الاسلام به آیت‌الله و آیت‌الله العظمی و امام و مرجع تقلید و رهبر انقلاب و . . . قدری کار لازم داشت که نیروهای نظامی و امنیتی و انتظامی (به ویژه سپاه و بسیج و کمیته ها) نقش ویژه‌ای در این مأموریت ایفا کردند. فقیهان هم دست به کار شدند. سپاه و وزارت اطلاعات پس از مرگ اراکی با محاصره نظامی جلسه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، آنان را مجبور کردند تا خامنه‌ای را به عنوان یکی از مراجع تقلید اعلام کنند.
از همان ابتدأ مخالفان برجسته‌ای حضور داشتند که در هر گام مخالفت خود را ابراز می‌داشتند. وقتی خامنه‌ای ولی فقیه شد، اشکال کردند که مطابق قانون اساسی وقت، رهبر می‌بایست مرجع تقلید می‌بود و خامنه‌ای به زحمت حجت‌الاسلام بود تا چه رسد به مجتهد اعلم و مرجع تقلید و داشتن رساله عملیه یک شبه!! انتخاب او توسط مجلس خبرگان رهبری با سخنانی که هاشمی رفسنجانی به خمینی نسبت داد، برخلاف نص صریح قانون اساسی صورت گرفت. وقتی او به عنوان مرجع تقلید معرفی شد، منتظری به صراحت موضع‌گیری کرد که کل فقه و اسلام بازیچه دست بچه‌های سپاه و وزارت اطلاعات شده و خامنه‌ای را برخلاف رویه حوزه‌ها با زور مجتهد و مرجع تقلید کرده‌اند.
هیچ یک از رهبران جمهوری اسلامی در آن زمان شاگرد خامنه‌ای نبود، برای این که تازه مدت‌ها پس از رهبر شدن برای او کلاس درس خارج فقه برپا کردند. فقیهان حاکم نیز یا شاگرد خمینی بودند و یا شاگرد دیگر مراجع تقلید. این هم مشکل دیگری برای خامنه‌ای بود. اگر مرد بزرگ و آزاده‌ای چون منتظری را کنار بگذاریم، تا همین امروز هم هاشمی رفسنجانی خود را اگر بالاتر از خامنه‌ای به شمار نیاورد، هم‌طراز و رقیب او جلوه می‌دهد و این امر موجب به حاشیه راندن او شده است. قدرت سیاسی و اقتصادی بخشیدن خامنه‌ای به سپاه و بسیج و نیروی انتظامی محصول نیاز او به ارتقاء و تثبیت عناوینی چون ولی فقیه، مرجع تقلید و رهبر انقلاب بود. خمینی ورود سپاه به سیاست را با ورود سرطان به بدن آدمی مقایسه کرده و به شدت با آن مخالفت می‌کرد، اما خامنه‌ای نیازمند بسط قدرت سیاسی و اقتصادی نظامیان بود و هست.

بیهوده بودن بحث از جعلی بودن مرجعیت خامنه‌ای
به طور گذرا باید این نکته را یادآور شد که بحث و جدل پیرامون مرجع تقلید بودن یا نبودن خامنه‌ای بیهوده بوده و فایده ای در بر نخواهد داشت، حتا اگر همگان بپذیرند مقام مرجعیت و اجتهاد او از روز نخست جعلی بوده است.
الف) در حوزه‌های علمیه، به میزانی که سن طلبه بالا می‌رود، از او حجةالاسلام، ثقةالاسلام (گاهی هم با پسوند المسلمین، گویا غیر مسلمین هم از این عناوین دارند!!) و آیةالله، آیةالله العظمی، آیةالله العظمی فی‌ السماوات والارضین، و . . . می سازند.
ب) تخصص اصلی مراجع تقلید فقه و علم اصول است، فقهی که احکامش برساخته مردم پیش از اسلام بوده و توسط پیامبر اسلام برای همان زمان موقتاً “امضا” شده است، اما فقیهان و مراجع تقلید آنها را در دوران مدرن نیز به زور به همگان تحمیل کرده و می‌کنند و بدین ترتیب چهره‌ای عقب مانده، خشونت‌گرا و تروریستی از اسلام بر می‌سازند.
پ) قدرت با دانش مرتبط است. قدرت فقط گفتمان‌ساز نیست، شخصیت‌ساز و منصب‌ساز هم هست. از زمان اختراع منصب و کرسی اجتهاد و تقلید و افتاء تاکنون، همیشه این منصب با قدرت ارتباط داشته و قدرت سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، و . . . نقش مستقیمی در مرجع تقلید کردن فقیهان بازی کرده است. خامنه‌ای استثنأیی بر بطلان لین قاعده نبوده است.
ت) اگر افرادی از خامنه‌ای تقلید می‌کنند، که می‌کنند، چگونه می‌توان به آنان اعتراض کرد که به جای او از دیگر مراجع تقلید، تقلید کنید؟ گروهی که از خامنه‌ای تقلید می‌کنند، همان قدر در تقلیدشان محق و موجه‌اند، که پیروان دیگر مراجع تقلید باستان‌شناس. تقلید از هر فردی باطل است، هرکس باشد، حتا تقلید از پیامبران در بطلان آن اثری ندارد!
ث) نقد جدی، نقدی است که نه تنها به نفی اصل خلاف عقل و شرع ولایت فقیه و حکومت دینی می‌انجامد، بلکه به نفی عنوان مرجع تقلید منتهی می‌شود. چون می‌داند که "خلق را تقلیدشان بر باد داد." چرا مردم کار کنند و نتیجه دست رنج‌شان را به مراجع تقلید به عنوان خمس پرداخت کنند تا طلاب و فیقهان نوش جان کنند و زندگی مردم را به جهنم مبدل سازند؟

مجیزگوی خادم و خائن‌ساز
محسن رضایی در کوشش برای نزدیکی به خامنه‌ای حتا با جعل تاریخ می‌کوشد نشان دهد که در دهه اوایل انقلاب، پس از مرگ خمینی، بیش از همه به خامنه‌ای نزدیک بوده است. برای رئیس جمهور شدن از سپاه بیرون آمد، اما هر بار که نامزد شد، آرای اندک مردم نیز نتوانست او را از توهم بیرون آورد. توجه داشته باشید که تعداد نامزدها همیشه اندک بوده و کسب میزانی رأی در انتخابات منحصر به خودی ها  کار چندان دشواری نیست.
رضایی می‌گوید من اگر دغدغه اقتصاد نداشتم، واقعن از سپاه بیرون نمی‌آمدم، چون مطمئن بودم اقتصاد کشور با مشکل مواجه می‌شود نزدیک به ۱۹ سال پیش از سپاه خارج شدم و این که اکنون به سپاه بازگشته‌ام برای این است که به‌دلیل حوادث پیش‌آمده، اقتدار نظام برایم مهم است. تا ۱۰ سال آینده اقتدار و امنیت در کشور مهم است؛ چه اقتدار درونی و چه اقتدار بیرونی، و لباس پوشیده‌ام که تاحد توانم بتوانم کمک کنم تا اقتدار کشور را چه در داخل و چه در خارج حفظ کنیم، الآن هم به نیروهای مسلح کمک می‌کنم.
محسن رضایی می‌داند که به خاطر آن چه در زمان جنگ انجام داده، هر زمان می‌توان او را محاکمه و محکوم کرد. علاوه بر آن، پرونده بازداشت، شکنجه و محاکمه رهبران حزب توده زیر نظر مستقیم او بود. مسائل بی‌شماری دارد که قابل پیگیری است. یکی از خطاهای ویرانگر او این بود که حسن روحانی در مناظره‌های ریاست جمهوری خطاب به او گفت تو می‌گفتی که بهتر است پرونده هسته‌ای ایران به شورای امنیت سازمان ملل برود. تنها پاسخ محسن رضایی سکوت بود.
محسن رضایی مصاحبه مفصلی با خبرگزاری تسنیم کرده است. او در این مصاحبه می‌گوید که توافق هسته‌ای درهای اقتصاد ایران را می‌گشاید، بنابراین باید مراقب باشیم که آنچه بر قاجار و پهلوی گذشت، برای ما تکرار نشود، بر اساس تجربه ۲۰۰‌ساله‌ای که کشورمان دارد در هر دوره‌ای که درهای ایران به روی اروپا باز شده نتیجه‌ای جز وابستگی برای ما نداشته است. این نظر فردی است که خود را متخصص اقتصاد قلمداد می‌کند. او می‌گوید که بستر اقتصادی برای نفوذ فرهنگی است، اگر چه دشمن از طریق ماهواره، اینترنت و شبکه‌های اجتماعی بیش از ۲۰ سال است که نفوذ فرهنگی را آغاز کرده است. او می‌گوید مسأله مهم این است که برخی از روشنفکران ما تغییر و تحولات در ماهیت روابط بین‌الملل را متوجه نمی‌شوند. اگر چه نظرات رضایی درباره روابط بین‌الملل، آمریکا، چین و اقتصاد قابل نقد و مخدوش‌اند، اما مسأله اصلی چیز دیگری است.
او درباره مذاکرات و توافق هسته‌ای می گوید اگر سیاست‌های انقلابی ما نبود، مذاکرات ما در وین تبدیل به یک فاجعه ملی می‌شد و چیزی مانند ترکمنچای اتفاق می‌افتاد. همین سیاست‌های انقلابی بود که موجب شد برجام با همان دستاوردهای در جهت منافع ملی ما سمت و سو پیدا کند؛ برای مثال اگر رهبری نبود در کشور هرج و مرج و شورش یا کودتا می‌شد یا یک ترکمنچای بزرگ نوشته می‌شد . . . برجام محصول دور شدن سایه جنگ از کشور است، پس سیاست انقلابی ما این دستاوردها را داشته است؛ چرا می‌خواهیم پلکانی را که با آن بالا رفته‌ایم، نادیده بگیریم؟
معنای این مدعا چیست؟ یک سوی آن مجیزگویی خامنه‌ای است. سویه دیگرش، تبدیل حسن روحانی، ظریف و تیم مذاکره کننده به خائنانی است که در فقدان نظارت و کنترل خامنه‌ای، توافق هسته‌ای را به یک ترکمنچای دیگر تبدیل می‌ساختند. آیا واقعن این افراد در فقدان رهنمودهای خامنه‌ای یک ترکمنچای دیگر درست می‌کردند؟ مگر سعید جلیلی و اعضای جبهه پایداری همین توافق هسته‌ای را ترکمنچای جدید نخوانده‌اند.

خط ولایت و محسن رضایی
حقیقت این است که از بیت رهبری یکی از اعضای جبهه پایداری را احضار کرده و به او گفته‌اند که به ظریف اهانت نکنید، اما در مورد بقیه آزاد هستید. به گفته اهل فن، دیگران در اینجا کسی جز حسن روحانی نیست. محسن رضایی هم این را می‌داند و به وظیفه ولایی‌اش عمل می‌کند. می گوید من انقلابی بوده و هستم. در زمانی که در خدمت امام بودم، انقلابی بودم، اکنون نیز که در خدمت رهبر معظم انقلاب هستم، جزو همراهان ایشان هستم. خط ما خط ولایت است.
خط ولایت، خط مجیزگویی، خائن کردن رقیبان و توهم درباره خویشتن است. رضایی می‌گوید ما مسیری را که موجب‌ شده آمریکا گام‌به‌گام عقب‌نشینی کند، ادامه خواهیم داد؛ این مسیر بهترین راه است و من نام آن را سیاست سیلی و لبخند گذاشته‌ام. بهترین راه این است که ما واقعیت انقلاب اسلامی را به آمریکا تحمیل کنیم. آنها نباید هیچ راهی غیر از پذیرش این واقعیت داشته باشند و ما راهی غیر از این برای تأمین منافع ملی نداریم.
رضایی مانند دوران جنگ در توهم به سر می‌برد. خیال می‌کند که جمهوری اسلامی آمریکا را با سیاست سیلی و لبخند، گام به گام عقب رانده و خود را به آن تحمیل کرده است. اگر نگاهی به وضعیت اقتصادی و اجتماعی ایران می‌انداخت، اگر اندکی به خطراتی که موجودیت ایران و ایرانیان را تهدید می‌کنند توجه می‌کرد، برای سیراب کردن عطش قدرت‌طلبی خود، با مجیزگویی خامنه‌ای و خائن کردن رقیبان، هم چنان در توهم باقی نمی‌ماند.
پایبندی به فضائل اخلاقی در جمهوری اسلامی به طرد و حذف و حاشیه نشینی می‌انجامد. برای باقی ماندن در قدرت باید شرافت و مروت و صداقت را نادیده گرفت و در برابر ستمگری‌های ولی فقیه و دستگاه سلطانی‌اش سکوت کرد. اما وقتی سرکوب‌ها و ستمگری‌ها و شعارهای دن کیشوت وار ولی فقیه تأیید می‌گردد، حقارت است که به نمایش گذاشته می‌شود. ادعاهای کاذب و گزاف رهبران جمهوری اسلامی درباره سخنان پوتین از دیدارش با خامنه‌ای، یکی دیگر از مصادیق رذالت اخلاقی است که ادعا می‌کنند پوتین گفته است که با دیدن خامنه‌ای به یاد حضرت مسیح افتاده است.
(نوشته اکبر  گنچی با قدری اصلاحاتِ مفید!!؟)

۱۳۹۴/۰۹/۱۷

Taghdim Namayam Khod Ra






آینده مملکت ما را اینها رقم می زنند!!!؟؟

با ترکیب مجلس خبرگان آشنا شوید!!؟



8 عضو فوت کرده و اکثریت باقی ماندگان ناشتافته به دیار باقی همگی 80 تا 90 ساله اند!!؟
تکلیف و ترکیب مجلس خبرگان رهبری در اسفند ماه باید تغییر کند که با هوشیار شدن و حساس شدن مردم نسبت به نقش این مجلس برای انتخاب جانشین علی خامنه ای حدس زده می شود برای اولین مردم انتخابات این مجلس را جدی بگیرند. چهارهمین دوره مجلس خبرگان که همین مجلس کنونی باشد، با ۸۶ نماینده کار خود را شروع کرد و حالا از آن 86 عضو 78 عضو باقی مانده و بقیه دار فانی را وداع گفته اند.


از ۷۸ نماینده باقی مانده، حسن نمازی با ۴۰ سال سن جوان‌ترین و سید ابوالفضل میرمحمدی با ۹۲ سال مسن‌ترین نماینده حاضر در این مجلس اند. امثال دو شیخ احمدی جنتی و محمد یزدی با میرمحمدی کاری ندارند اما فرش را می خواهند از زیر پای حسن نمازی بکشند.
بیست تن از نمایندگان حاضر ۷۱ تا ۸۰ سال سن دارند و ۱۹ نماینده هم ۸۱ تا ۹۰ ساله هستند. دو تن نیز بالای ۹۰ سال سن دارند. به این ترتیب، حداقل 20 تا 30 عضو این مجلس که اغلب در جلسات چرت می زنند باید مرخص شوند و بروند به عبادات و باقیات صالحات آخر عمرشان سرگرم شوند. هشت نماینده ای که فوت کرده اند حسام‌الدین مجتهدی ۹۳ سال، ابوالقاسم خزعلی ۹۰ سال، مختار امینیان ۸۹ سال، محمد محمدی گیلانی ۸۶ سال، محمدرضا مهدوی کنی ۸۳ سال، محمد حسین زرندی ۸۲ سال، سید صابر جباری ۷۶ سال و سید حسن طاهری خرم‌آبادی ۷۵ سال سن داشتند.
ضمنن واعظ طبسی تولیت آستان قدس رضوی و مقتدایی رئیس حوزه علمیه قم نیز هر دو ۸۰ سال از عمرشان می‌گذرد. هاشمی رفسنجانی و مصباح یزدی ۸۱ ساله‌اند و محمد یزدی، محمد امامی کاشانی و موحدی کرمانی نیز ۸۴ ساله هستند. احمد جنتی، محمدباقر باقری کنی و محسنی گرکانی رئیس سابق دیوان عالی کشور نیز ۸۹ ساله‌اند.
(خبر آنلاین)

۱۳۹۴/۰۹/۱۶

Ey Isa, Monjiam



نخستین فیلم فارسی به زبان اسرائیلی!!؟

باباجون؛ نخستین فیلم فارسی به زبان اسرائیلی
فیلم سینمایی "باباجون" ساخته یوال دلشاد فیلمساز ایرانی یهودی ساکن اسرائیل، با بازی نوید نگهبان نخستین فیلم فارسی زبان ساخته اسرائیل است.


این فیلم نخستین بازتاب سینمایی جامعه ایرانیان یهودی ساکن اسرائیل بوده و نماینده امسال سینمای اسرائیل در مراسم اسکار است. باباجون روایتگر زندگی یک خانواده ایرانی یهودی ساکن اسرائیل است که از خلال تنش میان پدر با فرزندان، کشاکش سنت و مدرنیته را به تصویر کشیده است.
نوید نگهبان بازیگر ایرانی که در چندین فیلم و سریال هالیوود، از جمله سنگسار ثریا و خانه پدری و سریال‌هایی همچون ۲۴ به اجرای نقش پرداخته، در این فیلم نقش اسحاق، شخصیت اول فیلم را بازی می‌کند.
اسحاق مردی است که پس از مهاجرت به اسرائیل، به پرورش بوقلمون پرداخته و تلاش می‌کند روش کار را به پسر ۱۳ ساله اش آموزش دهد، تا این حرفه خانوادگی در این سرزمین نیز ادامه یابد.
اما پسر او علاقه و اشتیاقی به این کار از خود نشان نمی دهد و از اینجا جدال پدری که خواهان حفظ سنت است با پسری که خواهان آزادی انتخاب است، آغاز می‌شود.
فریبرز داویان، ساکن لس آنجلس، یکی دیگر از بازیگران ایرانی این فیلم است که در نقش برادر اسحاق که از آمریکا به اسرائیل رفته، ایفای نقش کرده است.
او یکی از بازیگران فعالی است که در سریال های موفقی چون مادام سکرتری و بونز حضور داشته است.

۱۳۹۴/۰۹/۱۳

Taslim تسلیم



سپاه بیکاران ایران به زودی هفت و نیم میلیونی می شود!؟

بیش از ۴ میلیون و ۶۰۰ هزار جوان ایرانی متقاضی کار به زودی از دانشگاه‌ها فارغ التحصیل می شوند که اگر نتوانند کاری برای خویش دست و پا کنند، شمار بیکاران کشور به ۷.۴ میلیون  خواهد رسید. در میان این لشکر عظیم نیروی انسانی حدود ۱۴۰هزار دکتر و ۵۸۰ هزار کارشناس ارشددیده می شود.

آمارهای جدید وزارت کار
بیشترین جوانان دانشجو از استان‌ اصفهان، تهران، آذربایجان شرقی، خراسان رضوی، خوزستان، فارس و مازندران
۴ میلیون و ۶۸۵ هزار و ۳۸۶ دانشجو (۳۰۶ هزار تن مرد و ۲۷۳ هزار تن زن) به زودی وارد بازار کار می شوند.
۲ میلیون و ۴۷۰ هزار و ۹۶۸ تن مرد و ۲ میلیون و ۲۱۴هزار و ۴۱۸ تن زن
یک میلیون و ۵۱۳ هزارنفر در رشته های علوم اجتماعی، بازرگانی و حقوق
۳۷۶ هزارنفر در رشته علوم انسانی و هنر در حال تحصیل هستند.
۱۷۴ هزار نفر در علوم تربیتی
۳۰۳ هزار نفر ریاضیات، علوم و محاسبات
۱۶۳ هزار نفر کشاورزی و دامپزشکی
یک میلیون و ۷۲۹ هزار نفر مهندسی، تولید و ساخت
یک میلیون و ۴۳ هزار و ۷۶۵ نفر کاردانی
۲ میلیون و ۹۲۰ هزار نفر کارشناسی
۵۸۰ هزار نفر کارشناسی ارشد
۶۷ هزار تن دکتری حرفه ای (۲۸ هزار تن مرد و حدود ۳۹ هزار تن زن)
۷۳ هزار شاغل در دوره پی.اچ.دی (بیش از ۴۳ هزار تن مرد و۳۰ هزار تن زن)
۲۴۳ هزار نفر در رشته های بهداشت و رفاه
۱۸۰ هزار نفر در رشته های خدمات

۱۳۹۴/۰۹/۱۲

Chon Zendeh Ast چون زنده است



اختلاس‌های کِششی؛ متهم ۱۶۰میلیارد تومانی کیست؟

داستان اختلاس‌ها در ایران همچنان کش می‌آید. چهار سال پیش و پس از افشای اختلاس سه هزار میلیارد تومانی، رهبر جمهوری اسلامی ایران از رسانه‌ها خواست که این قضیه را خیلی کش ندهند. پرونده اختلاس سه هزار میلیارد تومانی با اعدام مه‌آفرید امیرخسروی مختومه شد و برخلاف ادعاهای مسئولان قضایی، محمودرضا خاوری هم هیچ‌گاه به ایران بازنگشت، ولی پرونده‌های فساد اقتصادی و اختلاس یکی پس از دیگری افشاء می‌شوند. بابک زنجانی در دادگاه همچنان اتهامات خود را انکار می‌کند، رئیس سازمان بازرسی ایران از فرار یک متهم به اختلاس دیگر به کانادا خبر داده است.متهمی که «تقریبا شبیه مورد بابک زنجانی، نفت را از وزارت نفت ایران دریافت می‌کرد و قرار بود که پول آن را به دولت پرداخت کند، اما متاسفانه ۱۶۰میلیارد تومان از این پول را برداشته و گریخته است.


اگرچه ناصر سراج نامی از متهم ۱۶۰ میلیارد تومانی نبرده است، اما وب‌سایت رجا نیوز در گزارشی محمد سیدی را به عنوان دو متهم احتمالی اختلاس معرفی کرده است. تابستان امسال و هنگامی که بحث در باره میزان دارایی‌های بلوکه شده ایران بالا گرفت، مقام‌های قضایی و نمایندگان مجلس از متهم دیگری رونمایی کردند که مورد حمایت دولت است. پس از انتشار این خبر، مسئولان وزارت نفت در حمایت از متهم ۱۶۰ میلیارد تومانی، اعلام کردند که ماجرای او با بابک زنجانی فرق دارد و به دلیل تحریم‌ها نتوانسته است بخشی از پول نفت را به ایران انتقال دهد.
اسحاق جهانگیری معاون اول حسن روحانی، انتشار این خبر را جوسازی علیه دولت به منظور انحراف در جریان پرونده بابک زنجانی دانست. مدیر امور بین‌الملل وزارت نفت هم چندی بعد اعلام کرد که او بدهی‌اش به بانک مرکزی را تسویه کرده است. چندی بعد احمد توکلی، نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی مدعی شد که دولت با برداشت از صندوق توسعه ملی به بدهی این دلال نفتی را تسویه کرده است.

توالی فساد دولتی
سید ناصر محمد سیدی که نامش در فهرست تحریم‌های امریکا علیه ایران قرار داشت، نائب رئیس هیات مدیره پالایشگاه سروش و مدیر و مالک چند شرکت در امارات متحده عربی است. براساس گزارش وزارت خزانه‌داری امریکا در سال ۹۲، سیدی مدیر شرکت «سیما جنرال تریدینگ» و زیرمجموعه‌های آن «ک‌آ‌س‌ب اینترنشنال»، «پترورویال اف ز ای» و «آ آ انرژی اف‌ز‌سی او» است که به نیابت از شرکت ملی نفت ایران و شرکت نیکو معاملات نفتی را انجام داده است.
او همچنین سابقه مدیریت در شرکت‌های شاهد، وابسته به بنیاد شهید، را دارد. تابستان سال گذشته رسانه‌های داخلی ایران از او به عنوان یکی از افرادی که در قاچاق سیگار از امارات به ایران با برخی از مقام‌های دولتی همکاری کرده است، نام بردند.
سیدی در شرکت سرمایه‌گذاری امید نیز حضور دارد. شرکت زرین تجارت پرشیا که زیرمجموعه شرکت سرمایه‌گذاری امید است، یکی از واردکنندگان اصلی برنج به شمار می‌آید. وب‌سایت تابناک پیشتر از نزدیکی سیدی به حمیدرضا پورمحمدی، قائم مقام اسبق بانک مرکزی خبر داده بود. براساس گزارش تابناک، او با بهره‌گیری از این رابطه در دولت گذشته توانست به امتیازهای ویژه‌ای برسد.

کش آمدن فساد
در حالی‌که مسئولان دولتی امیدوار بودند سیدی پول نفت را به ایران بازگرداند، او هم راهی کانادا شد تا به خاوری بپیوند و قضیه اختلاس در ایران همچنان کش بیابد.
منتقدان دولت مدعی‌اند که او بابک زنجانی دولت روحانی است و در دولت یازدهم و با حمایت مستقیم وزیر نفت امکان فروش دوباره نفت را به دست آورده است. در مقابل دولت و حامیانش هم آن را محصول دولت پیشین و حلقه دیگری از فسادهای اقتصادی دولت احمدی‌نژاد می‌دانند.
با این‌حال تفاوتی ندارد سید ناصر محمد سیدی در کدام دولت اختلاس کرده، مساله این است که قضیه اختلاس در ایران همچنان کش می‌آید و درآمدهای نفتی به جیب دلال‌هایی می‌رود که یک پا در حکومت دارند.
حمید مافی   http://www.radiozamaneh.com/248490

۱۳۹۴/۰۹/۱۱

Misorayam Soroodi Taze



کشته شدن مجید شریف در قتل های زنجیره ای سال هفتادوهفت!؟

او را طوری کشتند تا مشهور نشود

به دنبالِ وقوعِ قتل‌های زنجیره‌ای، وقتی در روزنامه‌ی سلام کار می‌کردم، خواستم گزارشی تهیه کنم، که چون منع شدم،ادامه ندادم.متن زیر مصاحبه‌ای‌ست که با مادر  مجید شریف در همان سال ۷۷ ابتدای وقوع این قتل‌ها انجام داده‌ام. چون از نوار پیاده کرده‌ام، بخشی که مفهوم نبود را نقطه‌چین گذاشته‌ام.
پسرم‌ از کلاس‌ اول‌‌ تا آخر شاگرد اول‌ بود، در شش‌ کنکور شرکت‌ کرد که‌ در‌ دوتای‌ آن‌ها اول‌ شد. یکی‌ در دانشگاه‌ پهلوی‌ِ شیراز و یکی‌…..
س: کمیته‌‌ی تحقیق‌ تا به‌ حال‌ سراغ‌ِ شما نیامده؟
ج: خیر؛ اصلا نیامده، حتی‌ شکوائیه‌ به‌ ریاست‌ جمهوری‌ نوشته‌ایم‌ ولی‌ جوابی‌ نداد‌ه‌اند.
س:‌ یعنی‌ از هیچ‌‌ قسمتی‌ سراغ‌ شما نیامده‌اند؟ از ریاست‌ جمهوری، اطلاعات، از کمیته‌‌‌ی تحقیق!
ج: نه‌، خیر.نامه‌های‌ مشکوک‌ از یک‌ دوست‌ ناپاک‌‌داشتیم؛‌ که‌ معلوم‌ است‌ این‌ دشمن‌ پدر سوخته‌ ‌‌کاری‌کرده‌ است.
‌بعدا معلوم‌ شد‌ که‌ چند نفر از افراد‌ِ اطلاعات‌‌ در قتل‌ فروهر، پوینده‌‌ و مختاری‌ دست‌‌ داشته‌‌اند.و به‌ ما‌ هم‌ گفته‌ بودند که‌ شما‌ را زندانی‌ نمی‌کنیم‌ که‌ مشهور شوید، بلکه‌… پسرم‌ برای‌ ورزش‌ِ صبحگاهی‌ همیشه‌ بیرون‌ می‌رفت‌…خدا شاهدست‌، ایشان‌ صبح‌‌ ساعت… به‌ حیاط‌‌ می‌رود، ولی‌ شب‌‌ کسی‌‌ آمدن‌ِ ایشان‌ را ندید.
همیشه‌ من‌ در حیاط‌ بودم‌ و می‌دیدم‌ ایشان‌ را‌ در حین‌ رفتن، ولی‌ آمدن‌ِ شب‌ را ندیدم.‌ صبح‌ِ آن‌ روز‌ برای‌شان‌‌ شیر آوردم‌، ایشان‌ مشغول‌ نوشتن‌ِ کتاب‌ بود… چراغ‌ها روشن‌ بود، فکر کردم‌ توی‌ حمام‌ است، یک‌ سا‌عت‌ونیم‌ منتظر‌ ایستادم،‌ بعد‌ا آمدم کلید را برداشته‌‌‌ در‌ را باز کردم؛ بعد که‌ در‌ را باز کردم‌ و همه‌ جا را گشتم‌‌‌ دیدم‌‌‌ ایشان‌‌‌‌ نیست‌! آدمی‌ که‌ این‌قدر‌ با‌ اسراف‌ مخالف‌ بود، همه‌‌ی لامپ‌های‌ خانه‌اش‌ روشن‌ بود! احتمال‌ دارد‌ ایشان‌ را‌ از خانه‌ برده‌ باشند، چون‌ غیر از پدر بیمارش‌ کسی‌ در خانه‌ نبوده‌،‌ احتمال‌ دارد‌ وارد خانه‌ شده‌ باشند و ایشان‌ را برده‌‌ باشند. وی‌‌ فردی‌‌ بود‌‌ خیلی‌ راستگو‌ و‌ با همه‌ مهربان‌ بود. یعنی‌ به‌ هیچ‌کس‌ دروغ‌‌ نمی‌گفت؛‌ اگر از او سؤال‌ می‌کردی‌ به‌ کجا می‌روی‌؟ از کجا می‌آیی‌‌، همه‌‌ی برنامه‌هایش‌ را می‌گفت…
س:‌ آیا سابقه‌‌ داشته‌ صبح‌‌ بیرون‌ برود‌‌‌‌ ورزش‌ کند؟
ج: بله‌ می‌رفت.
س: پزشکی‌ قانونی‌ چه‌ گفت؟
ج:‌ در شناسنامه‌اش‌ نوشته‌‌شد: مرگ‌ نامعلوم. من‌ خودم‌ پیگیر این‌ برنامه‌ بودم‌؛ همه‌ جاها را‌ رفته‌ام‌ سر زده‌ام، ولی‌ پزشکی‌ قانونی‌ گفت: ‌تحت‌ آزمایشات‌ است، دو ماه‌‌ دیگر‌ بیائید‌ جواب‌ بگیرید. من‌‌ نمی‌دانم‌ چطور‌ ده‌‌‌ روز‌ دیگر جواب‌ دادند که‌ سکته ‌‌قلبی‌ کرده‌ است.آقا‌ اگر سکته‌‌ی قلبی‌ باشد‌ در فامیل‌های‌مان باید باشد. باید من‌ سکته‌ بکنم، پدرم‌ در سن‌‌ . . . سالگی ‌‌سکته‌‌ی مغزی‌کرد.
س: چطور شما پیگیری‌ نکردید که‌ کمیته‌‌ی تحقیق‌ سراغ‌تان بیاید؟
ج: چرا؟‌ ما داد‌گاه‌ رفتیم، پرونده‌ از کلانتری‌ به‌ آگاهی‌ جنایی‌ رفته‌است. رفتیم‌ از ما‌ پرسیدند شما شکایتی‌دارید، گفتیم‌ : صددرصد؛ پسر من‌ که‌ طوریش‌ نبوده‌ که‌ سکته‌ کند. پدرش‌ سال‌هاست‌ که‌ افتاده‌‌ و‌‌ زمین‌گیر است‌ و فراموشی‌ گرفته؛‌ ولی‌ دکتر گفت‌‌: وی‌ در‌ نهایت‌‌ِ سلامتی‌ است.پسرم‌ این‌قدر سلامت‌ بود که‌ نمی‌شود گفت‌‌، حتی‌ یک‌ سرماخوردگی‌ ساده‌ نداشت.
س:‌ چرا کمیته‌ای‌ که‌ مسأله‌‌ی قتل‌ها را بررسی‌ می‌کند، به‌ سراغ‌ شما نیامده‌اند؟ شما تلفن‌ نزدید؟ مشکل‌ این‌ است‌ که‌ علت‌ مرگ‌‌ را‌‌ ایست‌ قلبی‌گفته‌اند. شما در پزشک قانونی‌ جسدش‌ را دیدید؟
ج: یکی‌ می‌گفت‌ سرش‌ را‌ تراشیده‌اند، در همان‌ حالت‌ تشنج‌ به‌ او دست‌ داده‌ بوده‌، دکترهایی‌ هستند که‌ می‌گویند یک‌ آمپولی‌ از‌ روی‌ لباس‌ تزریق‌ می‌کنند که‌ بعد از چند‌ دقیقه‌ تشنج‌ به‌ او دست‌‌ می‌دهد. آقایی‌ که‌‌ از‌ همسایه‌ها‌ بوده‌ گفته‌ ا‌ست‌‌‌ لرزش‌ شدید‌ به‌ او دست‌ داده‌ ،بعد هم‌‌ رفته‌اند کلانتری‌ را خبر کرده‌اند.
س: احتمال‌ می‌دهید ایشان‌ صبح‌ برای‌ ورزش‌ رفته،‌ یعنی‌ در آن‌جا مراقبش‌ بودند و بعداو‌ را برده‌اند؟
ج:‌ او یک‌ آدم‌‌ پاک، مؤمن‌ و ساده‌ بود. خدا شاهد است‌ از نظر ایمان‌ از خیلی‌ها بالاتر بود. و ما از‌ یک‌ خانواده‌‌‌ی اصیلی‌‌ هستیم، از خانواده‌‌ی ملا احمد نراقی‌ و ملا احمد شریف‌کاشانی.‌
س: قبلا‌‌ دادستان‌‌ انقلاب‌‌ او‌ را‌ برای‌‌ چه‌ کاری‌ خواسته‌ بود؟
ج: یک‌ آقایی‌ به‌ نام «‌امیری» از روزی‌ که‌ ایشان‌ از فرانسه‌ به‌ ایران‌ آمدند، تحویلش‌ گرفت‌، از اطلاعات‌ هم‌ بعداً مرتبا که‌ گاهی‌ به‌‌ ما‌ تلفن‌ می‌زندند. با او تماس‌ داشتند.. آخرین‌ چیزی‌ که‌ در تقویمش‌ نوشته‌ این‌ بود که‌ من‌ با آقای «‌امیری»‌ در هتل‌ استقلال‌ قرار‌ داشتم. و پسر دائی‌اش‌ هم‌‌ چند سالی‌ بود که‌ این‌ جا می‌آمد و می‌خوابید. سه‌ نفر‌ او‌ را‌ به‌ هتل استقلال‌ بردند‌ و گفته‌اند نمی‌گذاریم‌ شما مشهور شوید، کاری‌ می‌کنیم‌ که‌ گمنام‌ بمیری.
س: بعد از این‌که‌ پرونده‌ تشکیل‌ دادید اصلا سراغ‌تان نیامدند؟
ج: سراغ‌مان نیامدند، گفتند: نامه‌ را به‌ کلانتری‌ فرستاده‌،‌ و پرونده‌ در دادگاه‌ تشکیل‌‌ دهید؛ ولی‌ هنوز جواب‌ نیامده‌، نباید پرونده‌ مختومه‌ بشود.
س: شما با خانواده‌های‌ دیگر (پوینده‌ و مختاری)‌، ارتباط‌ داشتید که‌ آن‌ها چه‌ می‌گویند؟
ج: خیر؛ ما این‌قدر گرفتاری‌ داشته‌ایم‌‌ که‌ سراغ‌ آن‌ها نرفته‌ایم. ایشان‌ را به‌ نحوه‌ی دیگری‌ که‌ مشهور نشود کشته‌اند.‌ این‌ها ترفندی‌ دارند. آقای‌ شریف‌ از‌ همه مشهورتر بود، از نظر دانش‌ و همه‌ چیز، از همه‌ نظر، از انسانیت‌ و ایمان‌ با همه‌ فرق‌ داشت. کسی‌ که‌ بگوید من‌ می‌روم‌‌ در‌ ایران‌‌ زندگی‌ می‌کنم‌ و غُل‌ و‌ زنجیرِ ایران‌ را‌ به‌ غرب‌ ترجیح‌ می‌دهم‌ و بگوید من‌ گورستان‌‌ِ ایران‌ را ترجیح‌ می‌دهم‌ به‌ دموکراتیک‌ِ غرب،‌خدا‌ شاهد هر وقت‌ به منزل‌ من‌ می‌آمد، تا می‌‌رفت‌ وضو بگیرد، با یک‌‌ طُمأنینه‌ای‌ وضو می‌گرفت. به‌ کاشان‌ کهمی‌رفت، تا‌ به‌دیدار‌‌ پدربزرگ‌‌ و مادربزرگ‌ برود.‌ اگر با کسی‌ حرف‌ می‌زد‌ می‌گفت‌‌: من‌‌ از نوادگان‌ ملا احمد نراقی‌کاشانی‌ هستم. می‌گفتند: آن‌‌ بزرگ‌ والامقام‌‌‌ محبوب‌ کسانی‌ بودند.‌ اصلیت‌ هرکس‌ مشخص‌ است. شما یک‌ چیزی‌ می‌شنوید ولی‌ برای‌ ما ناباورانه‌ است.
س:‌ چرا‌ شما پیگری‌ نمی‌کنید؟
ج:‌ به‌ ما گفتند: خبر به‌ شما می‌دهیم.
س:چرا به‌ کمیته‌‌ی تحقیق‌ نمی‌روید؟ از طرف‌ ریاست‌ جمهوری‌ هیچ‌ تماسی با شما نگرفته‌اند؟
ج:‌ من‌ می‌خواهم‌ بگویم‌ از‌ این‌ جوان‌ هر چه‌ بنویسید کم‌ نوشته‌اید…
س: نظر من‌ این‌ است‌ که‌ شما پیگیری‌ کنید؟
ج: شماره‌‌ آن‌ را‌ از کجا بیاوریم‌؟ به‌ هر حال‌ نامه‌ فرستاده‌ایم،نامه‌هایی‌ برای‌‌ او می‌آمد‌ که‌ تهدیدآمیز بود. آن‌کس‌ که‌ نامه‌‌ی تهدیدآمیز برای‌ او می‌نوشت‌ در‌ وزارت‌ اطلاعات‌ بود.
س: آن‌ نامه‌ها را به‌ کمیته‌‌ی تحقیق‌ بدهید.
ج: در یکی‌ از نامه‌های‌ تهدیدآمیز نوشته‌ بود: «من‌ کتاب‌‌ِ ارتداد‌ِ تو‌ را‌ در پشت‌ِ ویترین‌ می‌بینیم، برایت‌ ترسیدم…»
دکترای‌ جامعه‌ شناسی‌ از‌ فرانسه‌ داشت،‌ در خاطرات‌ِ خود نوشته‌: ساعت‌ سه‌ بعدازظهر با علی‌اکبر خان‌جانی؟(‌خانباباتهرانی‌؟جهانبانی؟) ملاقات‌ داشته؛‌‌ یک‌ نوع‌ حسادت‌‌ به‌ او داشتند؛
سابقة‌‌ی پزشکی‌ نداشته‌ است؛‌ حتی‌‌ یک‌ قرص‌‌ هم‌ نمی‌خورد . . .
منبع: سایت تحلیل روز مصاحبه منتشر نشده از محمد شوری

۱۳۹۴/۰۹/۱۰

Sarayam



خروج یا فرار سعید مرتضوی!!؟

مرتضوی تهدید به افشاگری متقابل کرده است!!
سعید مرتضوی، دادستان پیشین تهران و مدیر‌عامل سابق سازمان تامین اجتماعی، شامگاه پنج‌شنبه پنجم آذر ماه، با پرواز شماره ۳۴۱۳، فرودگاه بین‌المللی تهران را به مقصد نجف اشرف در عراق ترک کرد و از ایران خارج شد. مرتضوی گفته است برای شرکت در مراسم اربعین سومین امام شیعیان به کربلا می‌رود. این در حالی است که این مدیر سابق دولتی، پرونده‌هایی باز در قوه قضاییه دارد و در جریان دادگاه‌های بابک زنجانی در روزهای اخیر هم نام او به میان آمده است.


در چنین شرایطی، دادگاه متهم/ مجرم را ممنوع‌الخروج می‌کند. چرا سعید مرتضوی ممنوع‌الخروج نشده است؟
یک حقوقدان که علاقه‌مند نیست نامش منتشر شود، در این‌باره چنینمی‌گوید. بر اساس ماده ۱۳۳ قانون آیین دادرسی کیفری با توجه به اهمیت و دلایل جرم، دادگاه می‌تواند قرار عدم خروج متهم را از کشور صادر کند. مدت اعتبار این قرار شش ماه است و چنانچه دادگاه لازم بداند، می‌تواند هر شش ماه یک بار آن را تمدید کند. ممکن است شاکی خصوصی درخواست ممنوع‌الخروج کردن متهم را بکند یا این حکم با صلاحدید قاضی صادر شود. در جرائم عمومی قاضی با توجه به اهمیت جرم و بیم فرار متهم دستور ممنوع‌الخروج شدن متهم را صادر می‌کند. در مورد سعید مرتضوی هم با توجه به اهمیت جرم ارتکابی توسط او و احتمال فرارش، مقام قضایی باید حکم ممنوع‌الخروجی او را صادر می‌کرده است. در مورد ممنوع‌الخروجی سعید مرتضوی اما دو احتمال مطرح است. اول این‌که ممکن است قاضی بر اساس قانون اداره گذرنامه، دستور خروج برای یک بار برای او صادر کرده باشد. طبق قانون مقام قضایی تنها در موقعیت بسیار ضروری و تحت شرایط خاصی، مانند تامین وثیقه، می‌تواند اجازه خروج شخص را تنها برای یک بار صادر کند.
به گفته این حقوقدان بر اساس رویه قضایی و آن‌چه در دادگاه‌ها دیده شده است، قاضی‌ها حتی برای حج واجب هم به متهم اجازه خروج از کشور نمی‌دهند، چه برسد به شرکت در مراسم اربعین. نکته قابل توجه این است که رویه قضایی ثابتی در قوه قضاییه ایران وجود ندارد و قاضی‌ها گاهی در مورد جرائم کم‌اهمیت دستور ممنوع‌الخروج شدن متهم را صادر کرده‌اند.
اما نکته دوم مورد نظر این حقوقدان این است که ممکن است دستور ممنوع‌الخروجی سعید مرتضوی برای همیشه لغو شده باشد. طبق قانون قاضی می‌تواند در صورت اعتراض متهم در دادگاه تجدید‌نظر با بررسی دلایل ارائه شده، دستور ممنوع‌الخروجی خود را لغو کند.
سایت کلمه هم در گزارشی که روز جمعه ششم آذر ماه درباره ممنوع‌الخروج نبودن سعید مرتضوی منتشر کرده، به استاندارهای دوگانه قوه قضاییه پرداخته است. پرونده قطور قضایی سعید مرتضوی و سفر او به عراق در کنار ممنوع‌الخروج بودن برخی از متهمان اعتراض‌های سال ۸۸ که دوره محکومیت آن‌ها به پایان رسیده است. از استاندارد‌های دوگانه دستگاه قضایی ایران حکایت می‌کند. همین برخورد دو‌گانه باعث شده که مجرمانی با پرونده‌های سنگین به سادگی از کشور خارج شوند و سرمایه‌های ملی را نیز همراه خود ببرند.
عبدالله رمضان‌زاده، فعال سیاسی اصلاح‌طلب و سخنگوی دولت محمد خاتمی، در صفحه فیس‌بوک خود، از خروج سعید مرتضوی با وجود اتهام‌های سنگین اعتراض کرده و نوشته است: «قوه قضاییه جایگاه عدالت است. من بدون حکم قانونی و نمی‌دانم به دستور کدام دادگاه ممنوع‌الخروج از کشورم. مرتضوی با آن همه اتهام از کشور خارج شد. به دنبال رسیدگی به بخشی از پرونده‌های گشوده شده برای تخلف‌های سعید مرتضوی در دوران سرپرستی بر سازمان تامین اجتماعی، او به رد مال به ازای شش ماه حقوق که به عنوان سرپرست در سازمان تامین اجتماعی دریافت کرده (مبلغ ۴۶  میلیون و ۲۷۴ هزار تومان)، محکوم شده است. این رای با اعتراض‌هایی روبه‌رو شد و در حال حاضر دادگاه تجدید نظر مشغول رسیدگی به این پرونده است.
همچنین مجتبی نظری، یکی از وکیلان سازمان تامین اجتماعی، گفته است که طبق قانون ارتشا، اختلاس و کلاهبرداری، سعید مرتضوی به یک سال حبس هم محکوم شده است که شش ماه آن به مدت یک سال تعلیقی است. یعنی اگر او در مدت یک سال مرتکب جرم دیگری شود، این شش ماه هم به مابقی حکم او اضافه خواهد شد اما شش ماه حبس او قطعی است که باید اجرا شود. بر اساس حکم دادگاه اما دادستان پیشین تهران از اتهام معاونت در قتل و ارائه گزارش خلاف واقع در مورد آن‌چه که به دنبال اعتراض‌ها به نتیجه انتخابات جنجال‌برانگیر سال ۸۸ رخ داد، تبرئه شده است. او پیشتر برای همین پرونده به ۲۰۰ هزار تومان جزای نقدی و پنج سال انفصال از خدمات دولتی محکوم شده بود.
وکیل‌ خانواده محسن روح الامینی، از کشته‌شدگان حوادث پس از انتخابات بحث‌برانگیز ریاست‌جمهوری سال ۸۸ در بازداشتگاه کهریزک در واکنش به این حکم گفته بود: «حکم تبرئه سعید مرتضوی در پرونده کهریزک هنوز قطعی نیست. قطعا ما در فرصت قانونی اعتراض خود را کتبا به حکم صادر شده اعلام خواهیم کرد. خانواده روح الامینی شاکی خصوصی این پرونده سعید مرتضوی هستند و درخواست تجدید نظرشان را به دادگاه ارائه کرده‌اند.
مرتضوی مجموعه اتهام‌هایش را در تمام این سال‌ها بی‌اساس دانسته و گاه و بی‌گاه  تهدید به افشاگری متقابل کرده است.
پای قاضی مرتضوی از چند سال گذشته نه به عنوان قاضی که به عنوان متهم به دادگاه‌ها باز شده است. با وجود این بعید به نظر نمی‌رسد که محصول این رفت و آمدها، تامین عدالت مورد نظر افکار عمومی باشد. خروج او از کشور هم می‌تواند نشانه‌ای در راستای تقویت همین دیدگاه باشد.