۱۳۹۴/۰۲/۲۶

نفوذ جاسوسان اسرائیل در سپاه، بسیج و اطلاعات!؟

بسیاری از زندانیان سیاسی با کسانی همبند بوده اند که به اتهام جاسوسی بیشتر در بسیج و سپاه و نهادهای امنیتی، در زندان بوده و برخی حکم اعدام داشته و یا دارای احکام حبس بوده اند! مشاهدات زندانیان متعددی که از نزدیک شاهد و ناظر این جمع از زندانیان بوده اند تا کنون مورد توجه قرار نگرفته است. خبرها و گفته ها و شنیده های آن ها عمدتا در حد ملاقاتی های شان و یا جمع خود زندانیان و نزدیکان شان دهان به دهان شده است. این خبرها باید در عرصه عمومی تری مطرح شود تا همگان بر آن تامل و توجه کافی داشته باشیم و از کارها و کارشکنی ها علیه ملت و منافع ملی ایران و ایرانیان مطلع شوند. افراد رده بالای جاسوسی برای اسرائیل به ندرت در بازداشتگاه‌های عمومی‌ تر و همراه دیگر زندانیان محبوس می‌شوند. اما افراد رده میانی و پایین‌تر با دیگر زندانیان سیاسی و به قول حاکمان، زندانیان امنیتی در یک بازداشتگاه و گاه حتی در یک سلول قرار می‌گیرند.


بنا به همین خبرها و شنیده‌های مکرر که دیگر جدی و قابل تأمل شده‌ است، اکثر این افراد در ماموریت‌ها و سفرهای خارجی جذب اسرائیلی‌ها شده‌اند. به خصوص در لابی‌های هتل‌های کشورهای اطراف ایران؛ مأموران و همکاران اطلاعاتی اسرائیل با نشان دادن در باغ سبز مالی به سراغ آنها می‌روند. گفته می‌شود یکی دیگر از تله‌های آنها به اصطلاح فرستادن برخی «زنان» به سراغ شان و سوءاستفاده از نقطه ضعف‌های این افراد در حوزه‌های جنسی است. برخی از آنها با پرداخت‌هایی حتی در حد ماهی یکی، دو هزار دلار خود و کشورشان را به اسرائیلی‌ها می‌فروشند. گفته می‌شود فردی در ازای دریافت حدود 60 هزار دلار در یک سال اطلاعات و نقشه کل پادگان‌های سپاه در تهران را به اسرائیلی‌ها داده است. شنیده‌هایی در باره نفوذ و رسوخ اطلاعاتی عمیق اسرائیل در برخی نهادهای امنیتی و اطلاعاتی؛ وجود دارد.
رضا علیجانی، از فعالان ملی مذهبی ایران که در جمهوری اسلامی بارها زندانی شده بود و اکنون به خارج از کشور آمده، برخی اطلاعات خود را در باره نفوذ اطلاعاتی اسرائیل در ارگان های امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی را فاش کرده است. گزارشی که وی در این زمینه و در قالب یک مقاله نوشته و سایت روز آنلاین آن را منتشر کرده، همزمان است با اخباری که در ارتباط با دستگیری دستیار سردار نقدی رئیس سازمان بسیج منتشر شده است.
بسیاری از زندانیان سیاسی با کسانی همبند بوده اند که به اتهام جاسوسی و عمدتن در بسیج و سپاه و نهادهای امنیتی در زندان بوده و برخی حکم اعدام یا حبس داشته اند. کسانی که خود نیز به اتهام خویش تصریح داشته و از آن دفاع نیز می کرده اند! مشاهدات زندانیان متعددی که از نزدیک شاهد و ناظر این جمع از زندانیان بوده اند تاکنون مورد توجه قرار نگرفته است. خبرها و گفته ها و شنیده های آن ها بیشتر در حد ملاقات کنندگان شان و یا در جمع خود زندانیان و نزدیکان شان دهان به دهان شده است. این خبرها باید در عرصه عمومی تری مطرح شود تا همگان بر آن تامل و توجه کافی داشته باشیم و از کارها و کارشکنی ها علیه ملت و منافع ملی ایران و ایرانیان مطلع شوند. افراد رده بالای جاسوسی برای اسرائیل به ندرت در بازداشتگاه‌های عمومی‌ تر و همراه دیگر زندانیان محبوس می‌شوند. اما افراد رده میانی و پایین‌تر با دیگر زندانیان سیاسی و به قول حاکمان، زندانیان امنیتی در یک بازداشتگاه و گاه حتی در یک سلول قرار می‌گیرند.
مدتی نیز برخی از این افراد در یک اتاق خاص در بند 350 اوین قرار داشتند که معمولا مزاحم زندانیان سیاسی می‌شدند و گاه اصطکاک‌ها و درگیری‌هایی نیز پیش می‌آمد. در هر حال آنها هم چنان یک نیروی اطلاعاتی که دچار «انحراف شده» ولی قابل «ارشاد و بصیرت» و خدمت مجدد به نظام اند، هستند! شنیده‌ها و خبرهای مربوط به جاسوسان اسرائیل معمولا از سوی این افراد که برخی حکم دریافت کرده و بعضا زیر اعدام قرار داشته و برخی نیز اعدام شده‌اند به دست دیگر زندانیان می‌رسیده است.
بنا به همین خبرها و شنیده‌های مکرر که دیگر جدی و قابل تأمل شده‌ است، اکثر این افراد در ماموریت‌ها و سفرهای خارجی جذب اسرائیلی‌ها شده‌اند. به خصوص در لابی‌های هتل‌های کشورهای اطراف ایران؛ مأموران و همکاران اطلاعاتی اسرائیل با نشان دادن در باغ سبز مالی به سراغ آنها می‌روند. گفته می‌شود یکی دیگر از تله‌های آنها به اصطلاح فرستادن برخی «زنان» به سراغ شان و سوءاستفاده از نقطه ضعف‌های این افراد در حوزه‌های جنسی است. برخی از آنها با پرداخت‌هایی حتی در حد ماهی یکی، دو هزار دلار خود و کشورشان را به اسرائیلی‌ها می‌فروشند. گفته می‌شود فردی در ازای دریافت حدود 60 هزار دلار در یک سال اطلاعات و نقشه کل پادگان‌های سپاه در تهران را به اسرائیلی‌ها داده است. اخبار و شنیده‌هایی در باره نفوذ و رسوخ اطلاعاتی عمیق اسرائیل در برخی نهادهای امنیتی و اطلاعاتی؛ وجود دارد. از یاد نبریم ترور چندین نفر موسوم به دانشمندان هسته‌ای در تهران را، در روز روشن.
از مدت ها پیش خبری در محافل سیاسی داخلی و بین المللی مطرح بود که یک جاسوس و نفوذی اسرائیل در بین نزدیکان حسن نصرالله بازداشت شده است. از همین طریق یک شبکه جاسوسی اسرائیل در ایران لو رفت که نفوذ عمیقی در ایران و حتا در سطح بیت مقامات بالای کشور داشت. در سالیان اخیر مسئول میز اسرائیل در اطلاعات سپاه به اتهام جاسوسی برای اسرائیل دستگیر و پس از ماه‌ها بازجویی اعدام شده است. وی در یکی از سلول‌های یک بند از یک بازداشتگاه امنیتی که یکی از فعالین اصلاح‌طلب نیز در آنجا زندانی بوده، محبوس بوده است. سال گذشته مسئول میز اسرائیل در وزارت اطلاعات نیز همان فرجام همردیف خود در اطلاعات سپاه را پیدا کرد. گفته می شود بیش از سی نفر از افراد با اتهام‌های اثبات شده در رابطه با همکاری مستقیم با اسرائیل بازداشت شده‌اند. این‌ها تمامی از افراد اطلاعات، سپاه و بسیج بوده‌اند با چهره‌هایی مذهبی. فردی که مدتی راننده سردار نقدی بوده و ظاهرن پس از آن دوران جذب اسرائیلی‌ها شده، یکی از این افراد است. وی سربازی بوده که در سپاه خدمت می‌کرده و سپس در بخش اداری و کامپیوتری سپاه مشغول کار می شود. پس از چند سال خدمت، در یک مرحله در زمره نیروهای تعدیل شده سپاه، البته نه به دلایل سیاسی، قرار می‌گیرد. وی از خانواده کم‌درآمدی از جنوب شهر تهران بوده و مدت‌ها در یکی از واحدهای بسیج نیز به شدت فعال بوده است. پس از بیکاری ظاهرن یکی از دوستانش به او پیشنهاد می ‌کند که تو با همین اطلاعاتی که از کارهای سپاه به خاطر حضورت در آن و نیز کار در بخش اداری و کامپیوتری سپاه داری، گویا وی از برخی نامه‌نگاری‌های اطلاع پیدا می‌کرده، می‌توانی به خارج بروی و پناهنده شوی. او در ترکیه به سفارت آمریکا و بعد انگلیس مراجعه می‌کند. آنها اطلاعات او را می‌گیرند اما می‌گویند این اطلاعات مهم نیست و به درد ما نمی‌خورد. وی به سفارت اسرائیل می‌رود و با همین پاسخ مواجه می‌شود، ولی اسرائیلی‌ها به او می‌گویند اطلاعات‌اش مهم نیست اما آنها حاضرند با وی کار کنند. بدین ترتیب او را برای یک دوره آموزشی به ارمنستان می‌فرستند. وی به ایران برمی‌گردد اما پس از مدتی بازداشت می‌شود. در لپ‌تاپ او نوعی ویندوز قرمز به دست می‌آید که گویا اسرائیل در اختیار این نوع افراد قرار می‌دهد. یکی از افرادی که به اتهام جاسوسی برای اسرائیل بازداشت شده به افراد هم بندی خود گفته است من یک بار که برای ملاقات با خانواده‌ام به محل ملاقات رفته بودم سرتیم بازجویی‌ام را دیدم که او نیز با چشمبند برای ملاقات خانواده‌اش آمده بود. او هم جاسوس اسرائیل بوده است! برخی از این افراد که حتا زیر حکم اعدام قرار دارند از کارهای خود دفاع می‌کنند. یکی از آنها ‌گفته است که عرب‌ها هیچگاه با ما خوب نبوده و نیستند اما ما با اسرائیل منافع مشترک داریم و من هیچ وقت خلاف منافع ملی کاری انجام نداده‌ام! فرد دیگری از همین جماعت برای توجیه کار خود می‌گفته است روحانی و ظریف دارند در مذاکرات هسته‌ای کشور و نظام را می‌فروشند و اطلاعات درست هم به مقام رهبری نمی‌دهند. اما غربی‌ها اطلاعات‌شان از مذاکرات را به اسرائیلی‌ها می‌دهند. من می‌خواستم از این طریق اطلاعات درست اسرائیلی‌ها از مذاکرات هسته‌ای را بگیرم و به نظام بدهم!
در ماه‌های اخیر گفته شد که یکی از مسئولان و معاونت‌های نیروی انتظامی در امر ترافیک که مسئول دوربین‌های نصب شده در سطح شهر تهران بوده نیز همراه همسرش به همین اتهام بازداشت شده است. نوار دوربین‌های کنترل ترافیک در دوران جنبش سبز توسط وی در اختیار اطلاعات و سپاه قرار می‌گرفت و به شدت علیه فعالان جنبش و برای بازداشت و سرکوب آنها مورد استفاده امنیتی قرار داشت. بنا به شنیده‌های مکرر وی یا همسرش در یک سفر خارجی جذب اسرائیلی‌ها شده است. آنها در ازای پرداخت پول درخواست دریافت فیلم‌های دوربین‌های اطراف بیت رهبر جمهوری اسلامی و مسیرهای تردد وی و نیز دوربین‌های اطراف سفارت‌خانه‌های خارجی را داشته‌اند.
افرادی از سپاهی نیز به خاطر جاسوسی برای فرانسه بازداشت و حکم ده ساله دریافت کرده اند. و یا فردی در حد معاونت فرهنگی وزارت اطلاعات و یا فرد دیگری که کارمند حراست خبرگزاری ایرنا بوده به اتهام جاسوسی برای آمریکا بازداشت و در زندان به سر می برده اند. شگفت انگیزتر اینکه فردی از وزارت دفاع که از مترجمان این وزارت خانه بوده نیز به اتهام جاسوسی برای روسیه بازداشت و حکم هفت ساله دریافت کرده است. اما عمده جاسوسی ها برای اسرائیل بوده و هست. مانند یکی از مسئولان اطلاعات در خوزستان و یا فردی سپاهی که دو نفر از اقوام شان نیز بازجوی امنیتی هستند و گفته می شود هفتاد هزار دلار از اسرائیلی ها دریافت کرده و یا سرهنگی از سپاه که وی نیز حکمی ده ساله به جرم جاسوسی برای اسرائیل دارد و . . . نیازی به آوردن اسامی مشخص این افراد که برای هم بندی های شان همه گی مشخص هستند، نیست. جاسوسان اسرائیل که در قلب تهران عملیات نظامی کرده و دانشمند یا متخصص هسته‌ای ترور می کنند، حتمن می‌توانند به طور مستقیم و غیرمستقیم در مراکز سیاسی و اطلاعاتی به صورت مهندسی شده تأثیرگذار باشند و برخی روندهای سیاسی را به نفع خودشان و به ضرر منافع و مصالح ملی ما سوق دهند و مدیریت کنند.
با کشف ارتباط جاسوسی دو مسئول مهم در دو میز اسرائیل در دو نهاد اطلاعاتی سپاه و وزارت اطلاعات و بازداشت و محاکمه و اعدام آنها، در سطوح فوقانی مسئولان کشور این تعبیر به کار رفته است که اسرائیلی‌ها تا بیخ گوش ما نفوذ کرده‌اند.
http://www.ghoghnoos.org/ak/kg/ir-is-js.html

۱۳۹۴/۰۲/۲۵

ای معبود من


گسترش دامنه اعتراض معلمان

تجمع و تظاهرات آرام همراه با شعارهای صنفی معلمان در ایران به تدریج جای خود را به بیانات اجتماعی و انتقادات سیاسی به مسئولین حکومتی می دهد. نزدیک است که این قشر زحمت کش زیر فشار افتصادی با وحدت و یکپارچگی سراسری خویش و دست در دست کارگران، جنبش نوینی را در ایران آغاز کنند.


۱۳۹۴/۰۲/۲۴

Lams Kon Ghalbam لمس کن قلبم


بلوار میرداماد، از او بیاورد یاد

محمد علی سپانلو، شامگاه دوشنبه ۲۱ اردیبهشت ماه چشم بر جهان ما فروبست.
سپانلو در دوره نخست زندگی ادبی‌اش به وزن نیمایی پایبند بود، اما در دوره دوم وزن نیمایی را ساده‌تر و به زبان روزانه نزدیک‌تر کرد. منظومه‌سرایی نیز او را به نیما پیوند می‌دهد. از سپانلو به عنوان شاعر تهران یاد کرده‌اند. تهران در شعر او بسیار فراتر از یک کلانشهر است. اسطوره‌ای است اندوهگین که دوران زوال خود را از سر می‌گذراند و با همه آلودگی‌هایش و با وجود آنکه گاهی هوایش آلوده‌تر است از مزبله‌ای که جنازه شاعری را در آن می‌یابند (روزی در آذر ماه) اما هم چنان آغوشش به روی همگان باز است. تهران در شعر سپانلو گاهی بانویی متشخص است، مادری رنج‌دیده و مهربان با فرزندانی ناسپاس (ما با برگریزان به دنیا می‌آییم، گفت‌و‌گو با عباس صفاری.) شعر بلوار میرداماد از محمد علی سپانلو نمایانگر همه این ویژگی‌هاست. شاعر تهران در این شعر آرزو می‌کند تا یکی از مهم‌ترین بلوارهای زادگاهش نیم قرن بعد هم از او یاد کند. شعری درباره عشق به یک شهر و واهمه زوال آن در حال و هوایی طوفانی که حال و هوای عصر ماستشهرزاد سپانلو، خواننده نام‌آشنا دختر محمدعلی سپانلو، بر اساس شعر پدرش ترانه‌ای خوانده است. نماهنگی که می‌بینید، نخستین بار در سال ۱۳۸۰ منتشر شد.



ای روزهای فردا
ای فکر های زیبا
ای واژه های زرین
ای آسمان لرزان
دریای باد و باران
بالای شهر تهران
در انتظار طوفان
طوفان سرد و سنگین
بهر تو می سرایم، از خود برون می آیم
لب های بسته ام را، یک لحظه می گشایم
ای سرزمین دیرین
یک شاعر پیاده، همراه جویبارت
با یک پیام ساده، خوش باد روزگارت
نه این زمان غمگین
از بیشه های گیلان، گنبدهای سپاهان
از کوچه های شیراز، تا آتشای اهواز
لبخندهای شیرین
بهر تو می سرایم، از خود برون می آیم
لب های بسته ام را، یک لحظه می گشایم
ای سرزمین دیرین
بلوار میرداماد، با لحظه های آزاد
پنجاه سال دیگر، از ما می آورد یاد
نه روزهای رنگی
یک روز آفتابی، با آسمان آبی
آن سوی عصر غربت
تصویری از رفاقت
پیوندهای پیشین
بهر تو می سرایم، از خو برون می آیم
لب های بسته ام را، یک لحظه می گشایم
ای سرزمین دیرین
بهر تو می سرایم، از خود برون می آیم
لب های بسته ام را، یک لحظه می گشایم
ای سرزمین دیرین

۱۳۹۴/۰۲/۲۲

سرودهای پرستش


شرق و غرب ایران در انتظار یک جرقه برای حریق!؟

به دنبال خودکشی دختر کارمند یک هتل در مهاباد که گفته می شود انگیزه آن فرار از تجاوز یک مامور وابسته به نهادهای امنیتی بوده، مردم خشمگین مهاباد هم هتل را به آتش کشیدند و هم دست به تظاهرات وسیع زدند. در ایرانشهر هم پس از واژگون شدن یک وانت حامل نفت که گشت انتظامی آن را تعقیب می کرده، وانت آتش گرفته و راننده کشته می شود و مردم خشمگین دست به تظاهرات می زنند.

این دو حادثه که در روزهای اخیر در دو نقطه شرق و غرب ایران روی داده، پیش از هر چیز نشان دهنده خشم فرو خفته مردم است و به هر دلیل و بهانه ای می تواند چون آتشفشان ظاهر شود. حالا ببینیم مقامات با این واقعیت چگونه روبرو شده اند.
در مورد واقعه مهاباد مقامات شروع به داستان سرائی و ادعاهای خنده دار کردند و گفتند دختری که خود را کشت یک رابطه هائی با یکنفر داشته و از ترس اطلاع مادرش خود را از طبقه چهارم هتل پرت کرده است. آن که با این دختر رابطه داشته هم امنیتی نبوده است. به دنبال آن، ابراهیم رئیسی که یکی از سه حاکم شرع قتل عام زندانیان سیاسی در سال 67 است که معاون قوه قضائیه شد و حالا جای خود را با اژه ای عوض کرده و شده دادستان و اژه ای رفته جای او، روز گذشته مدعی شد که شبکه های اجتماعی باعث تظاهرات مهاباد شدند و باید فکری برای فیلتر برخی شبکه های اجتماعی تلفن همراه و نرم افزارهای ارتباطی تلفن همراه کرد!
در مورد حادثه ایرانشهر هم مقامات با کپی برداری از همان شیوه ای که در باره مهاباد عمل کردند مدعی شدند که ماشین سرعت داشته و واژگون شده و آتش گرفته و ربطی به نیروی نظامی و انتظامی ندارد. و این درحالی است که مردم محل میدانند و گفته اند که براثر تیراندازی آنها ماشین واژگون شده و آتش گرفته و راننده سوخته!
حکومت می تواند هنوز هم مانند کبک سر را زیر برف کند و پاهایش را هوا، اما آنها که باید بدانند میدانند که در شرق و غرب ایران بشکه باروت منتظر یک کبریت است، همچنان که در خوزستان و با این مانورها و تهدیدها و سانسورها و دروغ گوئی ها درد چاره نمی شود!

بهاییانِ زندانی در سرزمینی که زندانی عقیدتی ندارد!؟

محمد‌جواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران، در گفت‌و‌گویی که روز چهارشنبه ۲۹ آوریل/۹ اردیبهشت، از شبکه‌‌‌ پی‌بی‌اس آمریکا پخش شد، گفت که در ایران هیچ کسی را به خاطر عقیده‌اش زندانی نمی‌کنند. افرادی که جرائمی مرتکب می‌شوند یا قوانین کشور را نقض می‌کنند، نمی‌توانند پشت این که روزنامه‌نگار یا فعال سیاسی هستند، پنهان شوند و مردم باید قوانین را رعایت کنند. در گزارش پیش رو، از زن و مردی زندانی نام برده می‌شود که نه روزنامه‌نگارند، نه فعال سیاسی، بلکه جرم‌شان بهایی بودن است یا تبلیغ آیین بهایی.
از دوم بهمن ماه سال گذشته تا این تاریخ، تنها در شهر یزد، یازده شهروند بهایی به حکم دادگاه انقلاب راهی زندان شدند که احتمالن این تعداد در روزهای آینده به بیست نفر خواهد رسید. محکومان از شهرهای مختلف ایران از جمله یزد، کرمان، اراک و اصفهان هستند که همگی در دادگاه انقلاب یزد، محاکمه و به یک تا چهار سال حبس محکوم شده‌اند. با آن که این بیست شهروند بهایی در عملیاتی هماهنگ و منظم، در زمانی واحد دستگیر، آزاد و محاکمه شدند و احکام‌شان هم در یک تاریخ اعلام شد، اما احضار و اجرای حکم آن‌ها به تناوب و با فاصله زمانی صورت گرفته است. با توجه به این که در اوایل سال گذشته، خبر محاکمه و محکومیت دسته جمعی پانزده شهروند بهایی در شیراز و بیست شهروند بهایی در یزد با بازتاب گسترده رسانه‌ای و توجه نهادهای بین المللی حقوق بشری مواجه شد، مسئولان دادگاه انقلاب و اداره اطلاعات یزد برای پیش‌گیری از بازتاب خبری اجرای حکم ۲۰ شهروند بهایی در یزد، احضار و اجرای حکم آن‌ها را به تناوب و با فاصله زمانی انجام دادند. از سوی دیگر، عدم توجه رسانه‌ها به زندانیان محبوس در شهرستان‌ها باعث شده در سه ماه گذشته، یازده شهروند بهایی طبق حکم دادگاه انقلاب یزد زندانی شوند، بدون این‌که خبر این اقدام قضایی در رسانه‌ای درج شود.

ایمان رشیدی و شبنم متحد، زوج بهایی در زندان یزد
نبود امکان اطلاع‌رسانی، بهانه‌ای برای اِعمال فشار بیشتر بر شهروندان بهایی شده، به‌طوری که دو روز پیش از حلول سال نو، یک زوج بهایی به نام‌های ایمان رشیدی و شبنم متحد دستگیر شدند که خبر بازداشت این زن و شوهر بهایی به دلیل فرا رسیدن نوروز از چشم بیشتر رسانه‌ها پنهان ماند.

شروع ماجرا از سال نود و یک
دهم مرداد ماه سال نود و یک خورشیدی، ماموران امنیتی در اقدامی هماهنگ و از پیش طراحی شده به طور هم‌زمان به خانه‌های تعدادی از شهروندان بهایی در شهرهای یزد، کرمان، اراک، اصفهان و شهرهای اطراف آن (نجف آباد، ویلا‌ شهر و شاهین‌شهر) هجوم برده و پس از تفتیش و ضبط بعضی وسایل شخصی، کامپیوتر‌ها، کتاب‌ها و نشانه‌های مذهبی، هفده شهروند بهایی را دستگیر کردند. بازداشت شدگان شهرهای اصفهان و اراک پس از چند روز بازجویی در شهرهای مذکور، به اداره اطلاعات یزد منتقل شدند. یکی از بازداشت شدگان به نام شهرام فلاح از شهروندان بهایی کرمان بود که در یزد بازداشت شد ولی منزل او در‌‌ همان زمان دستگیری در کرمان توسط ماموران اداره اطلاعات مورد بازرسی قرار گرفت.
همه بازداشت شدگان پس از سه هفته به قرار وثیقه شصت میلیون تومانی آزاد شدند. چند روز بعد، سه شهروند بهایی دیگر هم در رابطه با این پرونده در یزد دستگیر شدند که این سه نفر نیز پس از چند روز بازجویی در اداره اطلاعات یزد به قید وثیقه آزاد شدند. این بیست شهروند بهایی در دو جلسه سه ساعته در روزهای دوم و سوم شهریور ماه سال نود و دو خورشیدی به اتهام اقدام علیه امنیت ملی با راه اندازی تشکیلات مخفی (جلسات مذهبی بهایی) و تبلیغ علیه نظام در دادگاه انقلاب اسلامی یزد، محاکمه و بر اساس حکم بدوی به حبس‌های تعزیری از یک تا چهار سال محکوم شدند. یکی از متهمان، جلسه دادگاه را این‌گونه تشریح می‌کند. "قاضی ابتدا اتهام‌های هر کدام از ما را با صدای بلند خواند و از ما و وکیل‌های‌مان خواست تا دفاع کنیم اما اجازه دفاع کردن نداد و پیش از آن که صحبت‌مان را شروع کنیم، بلافاصله گفت که وقت تمام است و آخرین دفاعیات را بگویید. رفتار قاضی طوری بود انگار محکومیت ما از قبل مشخص شده بود و دادگاه فقط جنبه نمایشی داشت. دادگاه تجدید‌‌نظر این متهمان در فروردین ماه سال نود وسه در شعبه یک دادگاه انقلاب اسلامی یزد تشکیل و حکم دادگاه بدوی تایید شد و برای اجرا در اختیار دایره اجرای احکام قرار گرفت و سرانجام این حکم در اواخر فروردین ماه، به این ترتیب به سه وکیل متهمان ابلاغ شد.
صبا گلشن: چهار سال حبس تعزیری و یک سال حبس تعلیقی (اصفهان)
خسرو دهقانی: سه سال حبس از اصفهان
شهرام اشراقی، خسرو دهقانی (اصفهان)، شهرام فلاح (کرمان)، نوید حقیقی (اراک) و ایمان رشیدی (یزد): سه سال حبس تعزیری و یک سال حبس تعلیقی. فریبرز باغی، ناطقه نعیمی، شبنم متحد، فریبا اشتری (یزد) و نغمه فارابی (اصفهان): دو سال حبس تعزیری و یک سال حبس تعلیقی. فرح باغی، مهران اسلامی، اعظم مطهری، فرحناز میثاقیان (یزد)، سهراب نقی‌پور، آذر‌پور خرسند، ساسان حقیری، طاهره روحانی و ویدا حقیقی (اصفهان: یک سال حبس تعزیری و یک سال حبس تعلیقی.
در دوم بهمن ماه سال نود و چهار، شهرام فلاح، اولین فرد از محکومان این پرونده برای اجرای حکم سه سال حبس به زندان کرمان فراخوانده و زندانی شد. نُه روز بعد، نوید حقیقی که تنها شهروند بهایی این پرونده از شهر اراک بود، برای گذراندن محکومیت سه سال حبس، احضار و پس از معرفی، به زندان اراک منتقل شد. دایره اجرای احکام یزد، سه تن از محکومان پرونده به نام‌های فرح باغی، فریبا اشتری و مهران اسلامی را بیست و هفتم بهمن ماه برای اجرای حکم‌شان احضار کرد، اما روز بیست و یکم بهمن ماه، ماموران قبل از تاریخ مقرر به منزل فرح باغی مراجعه کرده و او را بازداشت و به زندان یزد منتقل کردند.
مهران اسلامی، محکوم به یک سال حبس، به دلیل بیماری، مهلت معرفی خویش را به تعویق انداخت. فریبا اشتری در روز دوم اسفند ماه برای گذراندن دو سال حبس، خودش را به زندان یزد معرفی کرد. اعظم مطهری، یکی دیگر از محکومان پرونده در یزد، با تماس تلفنی برای اجرای حکم احضار شد. او تاکنون از معرفی خود به زندان یزد به دلیل عدم دریافت احضاریه کتبی خودداری کرده است. اعظم مطهری، مادر شمیم اتحادی، یکی از زندانیان بهایی یزد است که فرزندش بیش از دو سال است به اتهام ارسال فیلم تخریب قبرستان بهاییان یزد برای شبکه تلویزیونی من و تو، زندانی شده است.
روز چهارشنبه، سیزدهم اسفند ماه سال گذشته ماموران کلانتری ویلاشهر اصفهان به منزل خسرو دهقانی مراجعه کرده و او را بدون احضاریه، بازداشت کردند. یکی از نزدیکان خسرو دهقانی چنین می‌گوید. "دادگستری یزد از دادگستری اصفهان خواسته که محکومان بهایی دادگاه یزد را در اصفهان زندانی کنند که در اصفهان، به دلیل نبود جا در زندان دستگرد، خسرو را به یزد ارجاع داده‌اند. به همین دلیل پس از بازداشت خسرو، او را ابتدا به دادگستری نجف‌آباد بردند و سپس با اتومبیل شخصی یکی از بستگان، با یک مامور نیروی انتظامی به زندان یزد منتقلش کردند."
فریبرز باغی، شهروند بهایی دیگری است که پس از دریافت احضاریه در ۱۶ اسفند ماه خود را برای گذراندن دو سال حبس به زندان یزد معرفی کرد.
در اواخر اسفند ماه، ماموران امنیتی برای بازداشت نغمه فارابی، ساکن نجف آباد اصفهان، مراجعه و از دیوار خانه او بالا رفته و داخل منزل می‌شوند اما چون او در منزل نبوده، محل را ترک می‌کنند. آن‌ها عصر‌‌ همان روز بر می‌گردند و نامبرده را دستگیر و برای گذراندن محکومیت دو سال حبس، به زندان یزد می‌فرستند.
از اواسط فروردین ماه و با پایان یافتن تعطیلات نوروزی، بازداشت شهروندان بهایی در یزد دوباره آغاز شد. روز شنبه پانزدهم فروردین ماه، مهران اسلامی که پیش‌تر برای اجرای حکم به زندان یزد احضار شده بود، خود را به زندان معرفی کرد. او به یک سال حبس تعزیری و یک سال حبس تعلیقی محکوم شده است.
دو روز بعد در هفدهم فروردین، فرحناز میثاقیان، با دریافت احضاریه برای تحمل یک سال حبس تعزیری، خود را به زندان یزد معرفی کرد. با زندانی شدن او، یازده شهروند بهایی در دو ماه بدون احتساب تعطیلات نوروزی به حکم دادگاه انقلاب یزد زندانی شدند. نُه نفر دیگر، در انتظار اجرای حکم خویش هستند. از این تعداد، ناطقه نعیمی، همسر فریبرز باغی، به طور شفاهی احضار شده که تاکنون به دلیل عدم دریافت حکم کتبی، از معرفی خود امتناع کرده است و البته در روزهای آینده باید همچنان منتظر بازداشت یکی دیگر از شهروندان بهایی محکوم در این پرونده بود.
یک شهروند بهایی در رابطه با آخرین وضعیت زندانیان بهایی یزد می‌گوید. "در روزهای گذشته، خسرو دهقانی، مهران اسلامی و ایمان رشیدی را به دلایل نامعلوم و ناگهانی از بند زندانیان سیاسی به بند عمومی انتقال داده‌اند. گمان می‌رود این انتقال به این دلیل صورت گرفته باشد که چون تعداد زندانیان بهایی در بند سیاسی زیاد شده و جلوه بیرونی خوبی برای حاکمیت ندارد، به این روش از تعداد آن‌ها کاسته خواهد شد. از طرف دیگر، ناصر و فائز باقری، همسر و پسر فریبا اشتری که یک هفته بعد از آغاز محکومیت فریبا بازداشت شده‌اند نیز با وجود گذشت دو ماه از بازداشت‌شان، همچنان در بازداشت موقت هستند."
بهاییان در زندان‌ها معمولن تحت فشار قرار می‌گیرند و از آن‌ها خواسته می‌شود تا با دیگر زندانیان در تماس نباشند.
کیان ثابتی  http://www.radiozamaneh.com/217817

۱۳۹۴/۰۲/۲۱

خالق آسمان khalegh aseman


جانیانی که هر روز خشن‌تر می‌شوند!؟

نمونه جنایتی که در دوگنبدان اتفاق افتاد، کم‌سابقه نیست.
سال ٨٨، مردی تحصیل‌کرده در دانشگاه‌های آمریکا وقتی برای تقسیم سهم ارثیه پدری‌اش با اعضای خانواده دچار اختلاف شد، دست به کشتار دسته‌جمعی زد. این حادثه در خیابان مقدس ‌اردبیلی منطقه زعفرانیه تهران رخ داد. پسر خانواده که مردی میانسال و تحصیل‌کرده بود، به دلیل این‌که تصور می‌کرد مادر و خواهرانش قصد دارند ارثیه او را نادیده بگیرند، تصمیم گرفت تا حقش را انتقام‌جویانه پس بگیرد. اسلحه خرید و وقتی همه اعضای خانواده و وکیل خانوادگی‌شان به همراه قاضی شورای حل اختلاف دور هم جمع بودند، نقشه‌اش را اجرا کرد. اسلحه‌ را بیرون کشید و ١٧ گلوله به سمت افراد خانواده خود و وکیل و نماینده شورای حل اختلاف شلیک کرد و پنج نفر را کشت.
در نمونه‌ای دیگر، در سال ٩٠، نگهبان یک کارخانه وقتی همسر و دو فرزندش را در داخل یک خودرو بنز مدل بالا دید که مردی میانسال پشت فرمانش نشسته، به تصور این‌که همسر و فرزندانش به او خیانت کرده‌اند، با ضربات متعدد چاقو و میله آهنی آن‌ها را کشت.
در سال ٩٢ در میدان شوش تهران جنایت وحشتناکی اتفاق افتاد. مردی جوان با همسرش درگیر شد، او را با چاقو به قتل رساند و دختر پنج ساله‌اش را از طبقه سوم خانه به بیرون پرتاب کرد.
١٨ آذرماه‌ سال گذشته، یک قتل خانوادگی در خیابان پاسداران روی داد. مردی تحصیل کرده و مرفه، نامه‌ای کوتاه نوشت و در آن از نداشتن احساس خوشبختی در خانواده‌اش سخن گفت و با اسلحه، همسر و تنها دخترش را کشت و سپس با شلیک گلوله به زندگی خودش هم پایان داد.
بهمن ماه سال ۹۳، پرونده‌ای در مورد تجاوز ناموسی در دادگاه‌ استان ایلام در حال رسیدگی بود که بعد از مراحل قانونی، با اعلام تبرئه متهم از تجاوز، خانواده شاکی رأی را نپذیرفتند. چهار نفر که یکی از آن‌ها زن شاکی پرونده بود، به متهم هجوم بردند و پس از اینکه او را با ضربات ساطور زخمی کردند، سرش را از تن جدا کردند.
شانزدهم فروردین ‌امسال هم یک جنایت خانوادگی در خانواده یک پزشک خبرساز شد. در خیابان ایتالیای تهران، پسر خشمگین یک خانواده‌ مرفه تنها به خاطر اختلاف بر سر شبکه تلویزیونی با خواهرش، او را کشت و بعد برای پاک کردن رد پایش، پدرش را که تنها شاهد جنایت او بود به قتل رساند.
به این‌ها می‌توان پرونده قربانیان اسیدپاشی را هم افزود، جانیانی که برای انتقام‌گیری، بر قربانی خود اسید می‌پاشند و آمارشان در ایران قابل توجه است.
در تمام این جنایت‌ها،‌گاه عناصری مشترک به چشم می‌خورد: کسی دست به کشتن نزدیک‌ترین افراد خانواده یا افراد محبوب خود می‌زند که جز تحریکی آنی، دلیلی برای  تصمیم‌گیری نداشته و بهانه جنایتش واهی و برآمده از توهم است.
در میان عناصر مشترک دیگر می‌توان به ناتوانی این افراد در کنترل خشم اشاره کرد که‌ گاه بی‌آنکه موضوع و بهانه ارزشش را داشته باشد، به خاطر یک اختلاف ساده یا دعوای خیابانی دست به جنایت می‌زنند.
شاید در دسترس بودن آلات جرم مانند اسلحه گرم و سرد یا اسید در ایران مانند آمریکا (مظهر خشونت از نظر حکومت ایران) نباشد اما میزان وقوع این جنایت‌ها در مقابل این جامعه قابل توجه است. در حالی که تبلیغات رسمی حکومتی مدام بر رواج این نوع جنایت‌ها در غرب تاکید دارد، ادعا می‌شود که جامعه ایران اخلاقی و اسلامی و به تبع آن، دور از جنایت است.

جامعه آماده جرم
یک جامعه‌شناس در تهران در این‌باره چنین می‌گوید. "محیط خانوادگی، محیط‌های شغلی، محیط‌های تفریحی و میزان دسترسی افراد به شادی‌های مفرح و فیزیکی، مسکن سالم، میزان دسترسی به امکانات آموزشی، وسایل ارتباط جمعی و مهاجرت و حاشیه‌نشینی، هر کدام می‌توانند زمینه‌ساز کاهش یا افزایش جنایت در یک جامعه باشند."
در کنار محیط اجتماعی، محیط اقتصادی هر جامعه هم در تأثیرگذاری بر جرم و ناهنجاری در سطح کلان تأثیر ویژه دارد. فقر به عنوان یکی از بنیادی‌ترین مشکلات زندگی انسان بسترساز انحرافات است. اثر فقر بر آسیب‌های اجتماعی نکته تازه‌ای نیست و ارتباط بین فقر با سرقت، قتل و اعتیاد، موضوع پژوهش‌های مختلف قرار گرفته است. بیکاری هم به عنوان یک عارضه اجتماعی، باعث عدم استفاده از نیروی کار می‌شود و زمینه‌ساز ایجاد فقر و نابرابری‌های اقتصادی است.
بیکاری، آمار تنش، بی‌نظمی اجتماعی و خشونت را افزایش می‌دهد.
به همه این‌ها باید محیط سیاسی را هم افزود؛ سیاست داخلی و خارجی، انقلاب‌ و آشوب، جنگ، سیاست‌های قانون‌گذاری و سیاست‌های کیفری، هر کدام در کاهش یا افزایش میزان وقوع جرم در یک جامعه مؤثرند.
در کنار این عوامل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، محیط فرهنگی را هم نباید از یاد برد. در جرم‌شناسی، تمام جنبه‌های فرهنگی اجتماع شامل مذهب، آداب، رسوم، اخلاقیات، اعتقادات، نهادهای تعلیم و تربیت و …، در جرم‌افزایی یا کاهش آن در یک جامعه مؤثرند.
با این نگاه، جامعه ایران از هر نظر آماده جرم و جنایت است: قانون ناکارآمدی که خشونت را ترویج می‌کند، مشکلات اقتصادی ناشی از بی‌تدبیری‌های دولتمردان، اثر تحریم‌های بین‌المللی، عوارض مدرن شدن جامعه بدون فراهم بودن بسترهای فرهنگی، نفوذ عمیق مذهب و تبلیغ ایدئولوژی رسمی به سود باورهای سنتی و بدوی.
از یک سو فقر و مشکلات اقتصادی در جامعه ایران به جرم و جنایت دامن می‌زنند و از سوی دیگر فساد اقتصادی که ثروت‌های بادآورده را برای گروه‌های معدودی به ارمغان آورده، بسترساز جرم و جنایت است.
جوانان ایرانی که با مشکلات ناشی از بیکاری، درآمد پایین، فشارهای اجتماعی و کمبود امکانات رفاهی مواجه‌ هستند، خود را در دست‌یابی به امکانات اولیه زندگی و رسیدن به خواسته‌های ابتدایی ناکام می‌بینند و این ناکامی، زمینه‌های ابتلا به بیماری‌های روحی و روانی را در آن‌ها بیشتر می‌کند.

واکنش مردم به اخبار جرم و جنایت
با این که اخبار جرم و جنایت جزو بخش‌های پرخواننده نشریات است، اما رد پای این بحث‌ها را در شبکه‌های اجتماعی چندان نمی‌توان جست. بیشترین واکنش مخاطبان به اخباری است که در سایت‌های خبری منتشر می‌شود که در آن‌ها مخاطبان با کامنت‌گذاری این اخبار را از منظر خود تحلیل می‌کنند. از یک سو گروهی از مخاطبان این نوع جنایت‌ها را به فاسد شدن جامعه روابط آزاد زن و مرد و الگوگیری از غرب نسبت می‌دهند و از سویی، گروهی دیگر وقوع آن‌ها را ناشی از ضعف آموزش در برقراری رابطه میان زنان و مردان»، ترویج ازدواج بدون آموزش‌های لازم، تبعیض جنسیتی و «مشکلات روانی و اقتصادی می‌دانند.
یک خواننده اخبار مربوط به جنایت دوگنبدان در واکنش به آن نوشته که اگر در محیط‌های کوچک رشد فرهنگی بود، دوره‌های مهارت زندگی رایگان و اجباری برای همه بود، اگر نمایشگاه، موزه، سینما، شهربازی، تیا‌تر، کنسرت، ورزشگاه با حضور خانوادگی بود . . . ، اگر در کنار هم بودیم، ظرفیت‌مان بالا می‌رفت. چرا توجیه می‌کنید؟ چرا نمی‌بینید چه بلایی سر مردم آمده؟ اعتیاد، طلاق، کم شدن ازدواج و جنایت‌های خانگی نتیجه سیاست‌های غلط است.
به اعتقاد بسیاری از کاربران، ایرانیان مهارت‌های زندگی را آموزش نمی‌بینند و قادر به کنترل احساسات آنی خود نیستند و فرهنگ مراجعه به پزشک و مشاور هم در میان‌شان کمتر دیده می‌شود. آن‌ها می‌گویند که افسردگی در میان مردم تشدید و سیاست‌های غلط حکومت باعث ایجاد آسیب‌های اجتماعی نظیر اعتیاد و طلاق شده که خود زمینه‌ساز جرم و جنایت است.
شهروند دیگری هم وقوع این جنایت‌ها را چنین تحلیل می‌کند: «به خاطر شیوه کشورداری که با معنویت محتوایی فاصله دارد و فقط شکل آن را حفظ کرده‌اند، ملت نیز غرق در ظواهر شده و با معنویت و متانت سال‌ها فاصله دارد
او اضافه کرده که فشارهای اقتصادی و ممنوعیت‌های فرهنگی و اجتماعی بسیاری را عصبانی، پرخاشگر و جنگ طلب کرده است: «مشکلات شخصیتی و رفتاری هم که برخاسته از نوع تربیت غلط خانوادگی و اجتماعی و برگرفته از متن همین اجتماع است، مکمل این وضع است و گرنه در یک جامعه آزاد و باز و بدون فشار، کسی به خاطر شنیدن جواب رد از یک دختر، مسلسل به دست نمی‌گیرد و خود و دیگران را از پا در نمی‌آورد. با این وصف، بروز چنین جنایاتی در بستر این اجتماع، دور از ذهن نیست و باید منتظر بد‌تر از آن بود.
نعیمه دوستدار    http://www.radiozamaneh.com/218307

۱۳۹۴/۰۲/۲۰

سزاوار



شاهنامه دوم در سازمان تبلیغات اسلامی!؟


بسی رنج برد او در این سال هفت.
رنج شاعر در این بوده که به عنوان کارمند یک پروژه تولیدی شعر می‌گفته است. رئیس پروژه، حجت‌الاسلام والمسلمین محمد باقی زاده، مدیر پروژه تولید کتاب حماسه امام علی در گفت‌وگو با خبرنگار مهر چنین گفت. "روش کار به این شکل بود که شاعر مطالب و محتواهای تاریخی را از ستاد احیای فرهنگ نهج البلاغه دریافت و محتوا را به شعر مبدل می‌کرد در ادامه اشعار را به سازمان تبلیغات می آورد و گروه کارشناسی در سازمان محتوا را بررسی می‌کرد، اگر نکته ای لازم بود به او می گفتند و او برطرف می کرد، با این پروسه ۶ تا ۷ سال پژوهش اثر به طول انجامید."


فصول کتاب گاهی تا شش بار بازخوانی شده است و کار که تمام شده رنج دیگری بر رنج‌های شاعر، مهدی شفیعی، افزوده شده. مدیر پروژه، حجت‌الاسلام والمسلمین محمد باقی زاده، در این باره چنین می‌گوید. "پس از اتمام کار شعرهای اولیه با شعرهای آخر یکسان نبوده و به نوعی یکدست به شمار نمی رفتند، چرا که ذوق و تجربه شفیعی نیز در طول این ۷ سال تکامل پیداکرده بود و موجب شده بود که اثر یکدست نباشد، بنابراین شفیعی یکسال دیگر را نیز به بازبینی و تصحیح اشعار گذراند. تا فاصله زمانی ۷ ساله از آغاز تا پایان خود را در کار نشان ندهد."
بر این قرار شاید اولین بار در طول تاریخ باشد که یک کتاب شعر به صورت پروژه‌ای تولید می‌شود و یک دستگاه بوروکراتیک در تولید آن نقش دارد: محتوا به شاعر ابلاغ می‌شده، شاعر شعر را می‌ساخته، بعد تحویل می‌داده، حجج اسلام بر روی آن کار می‌کرده‌اند و فیدبک می‌داده‌اند، شاعر به کارگاهش برمی‌گشته، غنی‌سازی می‌کرده و محصول را تحویل می‌داده است، و این روند غنی‌سازی تا شش بار تکرار می‌شده است. به این ترتیب این پروژه متأثر از تکنولوژی سانتریفوژ هم بوده است. تصور این موضوع سخت است که اگر سلطان محمود با فردوسی چنین می‌کرد، از شاهنامه چه درمی‌آمد.

حادثه فرهنگی
مضمون این پروژه عظیم فرهنگی، زندگی، جنگ‌ها و خطبه‌های علی، خلیفه چهارم و امام اول شیعیان است.
رئیس پروژه در مورد آن در مصاحبه با خبرگزاری مهر می‌گوید که به اذعان بسیاری از شاهنامه دوستانی که کتاب حماسه امام علی را مطالعه کرده‌اند، این کتاب شاهنامه دومی است که خلق شده است. علاوه بر این از آنجایی که اشعار وجه حماسی دارند، وزن آنها به ضرباهنگ شاهنامه نیز نزدیک است. چاپ کتاب هم یک پروژه صنعتی بوده است. کتاب به شیوه خاصی صفحه‌آرایی شده و دارای تصویرهای ویژه‌ای است که به گفته رئیس پروژه، حجت‌الاسلام والمسلمین محمد باقی زاده، به شیوه چاپ سنگی ناصرالدین شاهی است، البته برخی هم می‌گویند مختارنامه ای است. متولی پروژه تولید شاهنامه دوم سازمان تبلیغات اسلامی است که زیر نظر رهبر کار می‌کند و بودجه سالانه اعلام شده آن بیش از دویست و شصت میلیارد تومان است. این سازمان اعلام نکرده که چقدر خرج تولید شاهنامه دوم شده است. در پرده‌برداری از پروژه تولید شاهنامه دوم، که طی مراسم باشکوهی در روز دوشنبه چهاردهم اردیبشهت صورت گرفت، علی لاریجانی، رئیس مجلس اسلامی، حاضر شد.