۱۳۹۴/۱۰/۲۵

زنان دست‌فروش در خشونت خیابان!؟

مأموران شهرداری اجناس همه دست‌فروشان را مصادره می‌کنند و بساطی‌ها و دست‌فروشان دوره‌گرد را فارغ‌ از جنسیت‌شان می‌ترسانند تا سکوت اختیار کنند اما زنان دست‌فروش طعمه‌‌ مناسب‌تری برای مأموران شهرداری هستند و در صورت اعتراض، به خلاف‌کاری و فروش مواد مخدر هم متهم می‌شوند.
زنان دست‌فروش همانند مردان، ناخواسته به مبارزه‌ای یک‌تنه با مأموران در خیابان‌های سطح تهران تن می‌دهند. گاهی نیز این پیکار فردی در میدان‌های پررهگذر شهر حمایت همگانی عابران را برمی‌انگیزد و سرآخر به رویارویی خشونت‌بارِ گروهی با مأموران می‌انجامد. همچنان که مستندات انکار ناپذیر این درگیری‌ها و خشونت‌های خیابانی کم و بیش در شبکه‌های اجتماعی هم انعکاس می‌یابد.


زنان دستفروش، همه جا
با گشت و گذاری کوچک و محدود در معابر و خیابان‌‌های شهر به راحتی می‌توان اذعان کرد که تعداد زنان دست‌فروش زیاد شده است. آنان انسان‌هایی وامانده از اینجا و آنجایند که در نهایت چاره‌ی کار را در آن دیده‌اند که به دست‌فروشی در خیابان‌های تهران روی آورند. اگر تا دیروز تنها مردان مجبور می‌شدند به جور و ستم مأمووران دولتی گردن گذارند و از سر ناچاری به دست‌فروشی در معابر عمومی شهر اشتغال ورزند، اکنون زنان هم به این گروه‌های ده‌هزار نفری پیوسته‌اند. چون زنان در تأمین گذران خانواده‌، چیزی از مردان کم نمی‌گذارند. در عین حال بسیاری از زنان بدون اینکه همسری در کار باشد، به تنهایی هزینه‌ معیشت خانواده خود را به عهده گرفته‌اند.
همچنین اگر تا دیروز دست‌فروشان تنها میدان‌ها و معابر جنوبی شهر تهران در اختیار داشتند، امروزه در مناطق شمالی شهر هم بساط خود را می‌گسترانند. چنان که در میدان‌های هفت تیر، ونک، صادقیه، تجریش و رسالت به همراه خیابان‌های اصلی منشعب از آن‌ها گروه‌های پرشماری از زنان را می‌بینیم که در آرزوی مشتری برای فروش اجناس خویش به سر می‌برند. حتی فضای مترو و اتوبوس‌های شهری نیز  محیطی  برای کسب و کار ایشان است.
 از میان زنان دست‌فروش آن‌هایی که خیلی حرفه‌ای هستند، شیوه‌ها و شگردهای جدیدتری برای فروش جنس و کالای خویش دست و پا می‌کنند. همچنان که گروهی از پله‌های ادارات و شرکت‌ها بالا می‌روند و در جست و جوی مشتری به اتاق کارمندان سرک می‌کشند. زنان شاغل در ادارات بیش از مردان به حمایت خانم‌های دست‌فروش روی خوش نشان می‌دهند؛ به خصوص اگر پای فروش لوازم آرایش و لباس زیر در کار باشد. کارمندان خانم هم یاد گرفته‌اند که با این گروه از زنان دست‌فروش چگونه خلوت کنند. پیداست که درهای اتاق بسته می‌ماند تا اغیار به این نشست و معامله‌ خودمانی راه نیابند.
بسیاری از زنان دست‌فروش تولیدات شخصی خودشان را می‌فروشند. بین شهروندان تهرانی در زمستان ترشی و مربا ارج و قربی فراوان دارد. دست‌فروشان خانم هم در این فصل برای تولید خانگی لواشک، ترشی و مربا تلاش می‌ورزند. حتی بسیاری از آشنایانِ این تولیدکنندگانِ خانگی، همواره نیاز غذایی خود را از همین بازار غیر رسمی تأمین می‌کنند. از تولید به مصرف و از خانه‌ای به خانه‌ دیگر. گروهی از زنان هم در گلدوزی و دوخت روسری‌های تزیینی ابتکار و نوآوری خود را به کار می‌گیرند.
پوشیدن بافتنی‌ها در زمستان جلوه‌ای ویژه دارد. کار بافتنی هم از کلاه و ژاکت زنانه و یا مردانه تا کیف زنانه باب می‌شود. تنها سلیقه می‌خواهد و این که تولیدکننده‌اش آن را در طرحی از بافتنی عرضه کند. آنگاه فروش هم چندان مشکل نخواهد بود. زنان دست‌فروش همیشه بنا به ضرورت شگردهای نوتری از تولید و دست‌فروشی را یاد می‌گیرند و در زندگی اقتصادی خویش به کار می‌بندند. ولی این گونه از اقتصاد، در آمارهای رسمی و دولتی جایگاهی نمی‌یابد. گروهی از زنان هم که از سرپناه مناسبی سود می‌جویند از همان محل سکنای خویش جهت فروش کالا و جنس بهره می‌گیرند. ناگفته نماند خانه‌ی این گروه، نقشی از نمایشگاه را به اجرا می‌گذارد تا به آسانی اجناس در دیدرس مشتری قرار گیرد.
گروه‌هایی از زنان هم هنر خود را در خیابان‌های شهر برای عابران و رهگذران به نمایش می‌گذارند. خانمی در مترو با نواختن ویولون خویش خاطره‌ای را از آهنگی خوش در ذهن مردم زنده می‌کند. دخترکی دانشجو بر سنگ‌فرش کتاب‌‌فروشی‌های رو به روی دانشگاه می‌نشیند و برای رهگذران سنتور می‌نوازد. دختر دیگری با ساز دهنی خود در بوستانی از شهر سرخوشی و شادمانگی را بر دل شنوندگان می‌نشاند. به هر حال هزینه‌های زندگی باید از جایی تأمین شود؛ چه شهریه‌ دانشگاه باشد چه نان خشکیده‌ای بر سفره‌ شام شب.
عده‌ای نواختن زنان در خیابان و معابر را امری سیاسی می‌بینند که گویا به طور مستقیم بی‌فرهنگی و بی‌هویتی حکومت اسلامی را نشانه می‌گیرد. به هر حال شکی نیست به همه‌ آنانی که در خیابان‌های تهران برای تأمین گذران خویش کار می‌کنند، خواسته و ناخواسته مبارزه‌ای سیاسی نیز تحمیل می‌شود. زیرا آنها همواره روزگار خود را در رویارویی و چالش با مأموران حکومت و شهرداری می‌گذرانند.

رها شده در خشونت خیابان
زن دست‌فروش باید در خیابان باشد و خیابان در مملکت اسلامی و پایتخت آن جای خطرناکی است. مشکل اجتماعی تبعیض جنسیتی این جا هم خود را به شکل خشنی نشان می‌دهد.
بسیاری از مردان رهگذر هنوز یاد نگرفته‌اند که به حضور زنان در خیابان برای کسب و کاری آبرومندانه احترام بگذارند. آنان از نگاهی رسمی، چنین پدیده‌ای را به دنیای تاریک خویش می‌کشانند تا از آن توجیهی ناصواب به عمل آورند؛ چنان که در رسانه‌های دولتی گفته می‌شود که این گروه از زنان به تن‌فروشی و معامله‌ مواد مخدر رغبت نشان می‌دهند.
گروه‌های پرشماری از مردم نیز هنوز نمی‌توانند بین تکدی‌گری و ول‌گردی با کار دست‌فروشی آبرومندانه‌ی زنان فرق و فاصله‌ای بگذارند. آنها هم با نگاهی سنتی و دولتی به قضاوت پدیده‌‌های خیابانی می‌نشینند. جمهوری اسلامی نیز چنین دیدگاهی را در رسانه‌های تصویری، صوتی و نوشتاری خویش تبلیغ می‌کند تا گناه بی‌کفایتی خود را در اداره‌ جامعه به پای توده‌های مردم بنویسد.
همزمان، بسیاری از باندهای مافیایی تلاش می‌کنند زنان دست‌فروش را به خود جذب کنند. ناشناس ماندن زنان دست‌فروش برای پلیس، کارِ آسیب‌زای باندهای خلاف‌کار را آسان می‌کند و به هر حال گروهی از زنان دست‌فروش از سر ناچاری به درآمدهای باد‌آورده و خوش‌گذرانی‌های موقت این گروه از خلاف‌کاران روی خوش نشان می‌دهند.
بیکاری گسترده و بحران اقتصادی و مدیریتی زمینه‌ساز گسترش دست‌فروشی هستند. دولت تدبیر و امید همسو با کارگزاران حکومتی به جای درافتادن با علت، با معلول درمی‌افتد. از این روست که حکومت فکر می‌کند با جمع‌آوری دست‌فروشان از سطح شهر خواهد توانست حضور آشکار و لجام‌گسیخته‌ فقر و بیکاری را از سیمای زنگار گرفته‌ تهران محو کند.
شهرداری تهران فارغ از آسیب‌هایی که مردم را به افلاس می‌کشاند، به کاسبی پررونق خودش می‌اندیشد. آنها درآمدزایی دکه‌هایی را سطح ایستگاه‌های مترو سامان بخشیده‌اند که به متقاضیان خودمانی از جانبازان گرفته تا «خانواده‌ معظم شهدا» اجاره می‌دهند. سپس همین افراد دکه‌ خود را با اجاره‌هایی چند برابرِ اجاره‌ اصلی، به این و آن واگذار می‌کنند. رواجِ کار زنان دست‌فروش به رونق این دکه‌ها و میزان اجاره‌ آن‌ها آسیب می‌رساند. به واقع شهرداری با جمع‌آوری دست‌فروشان، دکه‌ها را با قیمت بیشتری اجاره خواهد داد.
با این اوصاف بی‌دلیل نیست که مدیران ارشد شهرداری از درآمدهای میلیونی دست‌فروشان حرف می‌زنند، دروغی که رسانه‌های دولتی هم مداوم و مستمر آن را بازتاب می‌دهند، انگار درآمد میلیونی، جرم محسوب می‌شود یا مدیران ارشد دولتی همانند توده‌های مردم زیر خط فقر زندگی می‌کنند.

۱۳۹۴/۱۰/۲۴

قدوس قدوس، سرود پرستش



ختنه دختران در کشورها اسلامی!!؟

ناجیه بیست و چند سال دارد. دقیق نمی‌داند کی متولد شده است. در نوجوانی ازدواج کرده است. حالا چهار فرزند دارد، دو دختر و دو پسر. یکی از فرزندانش را به زنبرادرش سپرده است تا به‌وسیله آن بتواند گدایی کند. هر روز دم در داروخانه در گرمای طاقت‌فرسای جنوب به امید اسکناس‌های ۲۰۰ و ۵۰۰ تومانی که متصدی داروخانه به مراجعین می‌دهد وقت می‌گذرانددختر بزرگش نازیه است. دختری شیرین و زیبا که فقط شش سال دارد و از صبح تا ظهر را در سطح شهر می‌چرخد و گدایی می‌کند. بیشتر از آن که به فکر پول درآوردن باشد شیطنت‌های کودکانه ذهنش را پر کرده‌اند.

ختنه دختران در کنیا
ناجیه زن پاکستانی است که همراه شوهرش چهار سال پیش به ایران آمده‌است. شوهرش در شهر خراب شده بعد از زلزله بنایی می‌کند و همسر و دختر بزرگش از صبح تا شب گدایی و گاهی هم سوار وانت‌های باربری می‌شوند و خودشان را به چهارراه‌ها می‌رسانند. اما بیشتر اوقات جلوی داروخانه می‌توان پیدایش کرد. در خانه متروک و خرابه‌ای که زمانی افغانی‌هادر آنجا زندگی می کردند، با یک کولر آبی سر می کنند. اما خنده هایشان که نشان می‌دهد که از زندگی راضی است. او فارسی را خوب حرف می زند و مشخص است که زن باهوشی است. فارسی را در این چهارسال مهاجرت یاد گرفته است.


از او می‌پرسم آیا در کشور پاکستان دختران را هم ختنه می‌کنند؟ سعی می‌کند با دقت کلمات را انتخاب کند و جواب مرا کامل بدهد.
- بله در پاکستان این کار را می‌کنند اما حالا ما که آمده‌ایم اینجا کسی این کار را نمی‌کند آخر کسی نیست که برایمان این کار را بکند. آنجا زنان را ختنه می‌کنند چون اعتقاد دارند تا ختنه نشوند برای همخوابی با شوهرشان نجس هستد.
از او می‌پرسم نازیه را هم ختنه کرده ای؟ نه، نازیه هنوز بچه است. دختر وقتی ازدواج کرد برای این که تمیز شود و بعد پیش شوهرش بخوابد او را ختنه می‌کنند. قسمتی (با دست نشانم می‌دهد) از آن را می‌برند. بعد بلافاصله به او می گویند به بستر شوهرت برو. دیگر پانسمان نمی‌کنند. خودش خونش بند می‌آید و به مرور خوب می‌شود.
خودت هم ختنه شده ایی؟
 ناجیهنهمن می‌ترسمهمیشه می‌ترسیدمدیگر به ایران آمدیم و من ختنه نکردم. اما زن برادر و خواهرشوهر هایم همه‌شان آن موقع ختنه کردند. گاهی به زنی که بچه دار نمی‌شودمی گویند ختنه کن تا این ترس باعث حامگی ات شود.
اگر برگردی ختنه می‌کنی؟ ختنه اجباری است؟
ناجیهنه، من ختنه نمی‌کنم، درد دارد. با تیغ می‌برنداجباری نیست اما اکثرن می‌کنند. اما خدا را شکر کسی اینجا نیست که ما را ختنه کند. اگر ختنه نکنند مگر می‌توانند با شوهرشان بخوابند؟
 ناجیهمی گویند ختنه شده تمیزتر است. اگر نباشد می گویند نجس است مثلن.
اما تو ختنه نکردی  . . .
 ناجیه: من آمدم ایران. اینجا دیگر کسی نبود که مرا ختنه کند و من نجات پیدا کردم.
مدام می‌خندد، به پاکستانی چیزهایی را به زن برادرش می‌گوید. بچه‌اش مدام دفترم را از دستم می‌گیرد و با کاغذهای سفید بازی می‌کند. نازیه رفته است گدایی. مردم از داروخانه که بیرونمی‌آیند پول خردهایشان را به او می‌دهند.
ناجیه می‌خندد و می‌گوید. نکند می‌خواهی ختنه شوی؟ نازیه را ختنه نمی‌کنم می‌ترسمخیلی درد دارد”.
به این می‌اندیشم شاید شرایط کنونی‌اش، گدایی در بازار، هوای گرم و کولر آبی در اوج گرمای جنوب، بد باشد اما آمدنش به ایران موهبتی بزرگ را برای او به ارمغان آورد. او اکنون یک زن کامل است و قربانی سنت غلط ناقص سازی جنسی زنان در کشورش نشده است. ناقص سازی جنسی زنان در خاورمیانه و آفریقا و بخش‌هایی از آسیای شرقی همچنان رواج دارد. در این میان باید گفت این سنت در بین پیروان اکثر مذاهب یافت می‌شوددر میان اتیوپی تبارهای یهودی، مسیحیان، بی اعتقادها، همزادگرایان آفریقا و مسلمانان. در میان مسلمانان نیز می‌توان در بین تمامی مذاهب در نقاط مختلف جهان آن را یافت اگرچه پیشوایان دینی هر کدام از مذاهب اسلام نظرات متفاوتی نسبت به این عمل دارند. در ایران این عمل همچنان در مناطقی انجام می‌شوداما بیشتر اهل تسنن شافعی مذهب دختران خود را ختنهمی‌کنند اگر چه همجواری برخی از شیعیان با اهل تسنن در مناطقی از جنوب و غرب ایران نیز موجب شده است که این شیعیان نیز دختران خود را ختنه کنند اما می‌توان گفت که ناقص سازی جنسی زنان در بین اهل تشیع ایران به طور عمومی رواج ندارد و بسیاری از مراجع اهل تشیع نیز فتوا بر منع آن داده‌انداین در حالی است که در میان شیعیان سایر کشورها مانند عراق، پاکستان و هند این عمل همچنان انجام می‌شود.
در ۶ فوریه ۲۰۱۳ سازمان زنا "پانا" طرحی را برای ممنوعیت ختنه در مرکز عراق به پارلمان دولت مرکزی ارائه داد این در حالی است که در شمال عراق و در منطقه خودمختار کردستان عراق بیش از پنج سال است که ناقص سازی جنسی زنان توسط پارلمان ممنوع اعلام شده است. تحقیقات پانا نشان می‌دهد که از ۱۲۱۲ زنی که در سرشماری سازمان پانا شرکت کرده‌اند ۳۸ درصد آن‌ها ختنه شده‌اند.
داوودی بهره جامعه کوچکی از مسلمانان شیعه هستند که عددی حدود دو میلیون نفر در جهان را در برمی گیرند. بیشتر افراد این جامعه در هند زندگی می‌کنند اما تعداد زیادی از آن‌ها را در سایر نقاط جهان نیز می‌توان یافت. شیوع ناقص سازی جنسی زنان در هند و پاکستان مخفی مانده بود تا این که برای اولین بار فرحناز زاهدی معظم خبرنگار پاکستانی بهره‌ای این سکوت را شکست.
به طور سنتی دختران در سنین پایین و توسط دایه‌ها ختنه می‌شوند. دایه‌ها از ناخن گیر و تیغ استفاده می‌کننداعتقاد بر این است که ۵۰ تا ۶۰ درصد زنان بهره‌ای ختنه شده‌اند. این گونه به نظر می‌رسد که این رسم با موج مهاجرت از سوی آفریقا به جنوب هند و پاکستان رواج پیدا کرده است. برخی از پژوهشگران نیز معتقدند که همراه با مهاجرت برده‌ها در قرن ۱۹و بیست به این منطقه آورده شده است. رهبران دینی بهره‌ای این عمل را یک فریضه دینی می‌دانند.
در هند هم برای اولین بار یک استاد بازنشسته دانشگاه به نام ریحانا قدیالی مقاله‌ای زیر عنوان “همه چیز برای عزت” نوشت و برای اولین بار اعلام کرد که ناقص سازی جنسی زنان در هند هم انجام می‌شوداو در مقاله‌اش با ۵۰ زن مصاحبه کرده است. تحقیقات او نشان می‌دهد که انگیزه برای ختنه کردن پیروی از شریعت و کنترل میل جنسی دختران است. زنانی که دختران را ختنه می‌کنند از مراجع بهره‌ای اجازه دریافت می‌کننددر شهر بزرگی چون بمبئی این عمل بلافاصله بعد از تولد و در بیمارستان انجام می‌شود در حالی که در شهرهای کوچک حدود سنشش سالگی انجام می‌گیردتخمین شیوع ناقص سازی جنسی زنان در هند و پاکستان بسیار مشکل است چرا که انجام این عمل به صورت مخفیانه انجام می‌شود.

۱۳۹۴/۱۰/۲۳

Masiha Masiha مسیحا مسیحا



در مدارس دخترانه تهران شپش زیر روسری ها لانه کرده!

 برای نخستین بار این واقعیت سر از روزنامه های داخل کشور در آورد که سر دختر بچه ها زیر چارقد و روسری شپش می گذارد و گذاشته است.


این مسئله با عکس بالا بعنوان اعتراض آموزش و پرورش به کوتاه کردن موی دختران در مدارس منتشر شده است. سر این دختران زیر روسری شپش گذاشته و معلمین چاره ای جز کوتاه کردن موها نیافته اند. گفته می شود که در بیشتر مدارس دختران که نمونه آن مدرسه دخترانه ای در منطقه 15 تهران است، زیر روسری دختر بچه ها شپش لانه کرده سخنگوی آموزش ‌و پرورش تهران به خبرگزاری آنا گفته که هیچ دستور برای کوتاه کردن موی دختران به مدارس داده نشده است و کوتاه کردن موهای دانش آموزان از سوی مسئولان مدرسه تخلف محسوب می‌شود و هیچ مدرسه چنین اجازه‌ای ندارد. همچنین، دستوری برای جدا کردن دختر بچه هائی که لای موهایشان شپش لانه کرده از بقیه نیز داده نشده است.

۱۳۹۴/۱۰/۲۲

معبود



برخی را نمی‌شود زد؛ بعضی را می‌توان کشت!؟

شخص اول نظام در قبال حمله به سفارت و کنسولگری عربستان، خاموشی پیشه می‌کند. آیا می‌توان خودسرها را بی‌سر دانست؟ چه نسبتی بین سر اصلی و بزرگ و خودسرها وجود دارد؟ ده نکته در مرور حاشیه و متن تنش اخیر میان تهران و ریاض.

۱. ‌دشوار می‌توان در این ارزیابی تشکیک کرد که ریاض یکی از برآشفتگان از توافق هسته‌ای تهران و غرب است. اگر این مفروض پذیرفته شود، و اگر نقش موثر و منفی عربستان در بحران منطقه و سر بر کشیدن و جولان داعش مورد تشکیک قرار نگیرد، در این‌صورت نمی‌توان استقبال رژیم سعودی از تشدید دوقطبی‌سازی در منطقه و چالش جدید با جمهوری اسلامی را بی‌راه توصیف کرد. آنجا که ریاض در مقام استیلاجویی و تثبیت چهره‌ کمرنگ‌شده و بازسازی جایگاه ژئوپلیتیک و سیما و اقتدار خود در منطقه، هم‌زمان با نزدیک شدن مستقیم و غیرمستقیم به ترکیه و حتی اسرائیل، نسبت به کشمکش با تهران یا تلاش برای تضعیف رقیب منطقه‌ای خود و حتی کوبیدن بر طبل اختلاف مذهبی، بی‌پروایی نشان می‌دهد.
از این منظر، اعدام شیخ نمر می‌تواند با عنایت به وجود باندهای تندرو و صلح‌ستیز در جمهوری اسلامی، اقدامی هدفمند در زمانه‌ پسابرجام و ناکامی در یمن و بحران اقتصادی مترتب بر سقوط بهای نفت ارزیابی شود. اقدامی که هم‌زمان با ارزیابی واقع‌بینانه از رقابت‌های تند جناحی در ایران و رویکردهای صلح‌ستیزان، پاسخی سریع و توأم با نتایج راضی‌کننده برای ریاض دریافت می‌کند.
حاصل این بده ـ بستان تندروها در دو سو، ناامنی و بی‌ثباتی بیشتر در منطقه، و البته تداوم تعلیق و رکود در اقتصاد خسته و فرسوده ایران خواهد بود.
۲.  با وجود انتقاد برخی چهره‌های شاخص اردوگاه اقتدارگرایی از حمله به سفارت و کنسولگری عربستان در تهران و مشهد (ازجمله موضع رییس و معاون قوه قضاییه)، خروجی اظهارنظرها و بازوهای رسانه‌ای و پایگاه‌های خبری آنان، فاصله‌ای محسوس با اهمیت موضوع و پیامدهای منفی آن دارد.
صادق لاریجانی، رییس منصوب رهبری نظام در دستگاه قضایی، حمله به سفارت عربستان را حرکتی غلط و غیرمنطقی و نامعقول توصیف می‌کند؛ اما معتقد است که تعرض به سفارتخانه هیچ اثری ندارد. احمد خاتمی از دیگر سخنگویان بارز اقتدارگرایی، و امام جمعه منصوب ولی فقیه هم معتقد است که ما با هجمه به سفارتخانه و آتش زدن آن چیزی به دست نمی‌آوریم. مکث در این دست دیدگاه‌ها، آشکارا بی‌اعتنایی تندروها را با مفهوم منافع ملی ملموس می‌کند، و از زیست سیاسی و اقتدار آنان در بحران و زیر چتر سرکوب، پرده برمی‌گیرد.
۳. تندترین موضع در میان بازیگران اصلی ساختار سیاسی قدرت در ایران در قبال حمله به سفارت عربستان متعلق به حسن روحانی بوده است. بخش اصلی پیام او در واکنش به اعدام شیخ معترض شیعی در عربستان، ناظر به انتقاد شدید از اقدام غیرقابل توجیه افراد و گروه‌های خودسر بود، اقدامی که روحانی آن را هتک حیثیت نظام و لطمه به آبروی جمهوری اسلامی تلقی کرد و از دستگاه قضایی خواست برای همیشه به اینگونه اعمال زشت پایان داده شود.
پیامدهای منفی و پیوسته‌ حمله‌ خودسرها به سفارت عربستان ضربه‌ مهمی به اعتبار و اقتدار رییس جمهور اعتدال‌گراست؛ به‌ویژه که او با افزون بر سه دهه حضور موثر در نهادهای مهم امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی، نتوانسته رویداد را پیش‌بینی یا از رخداد جلوگیری کند. با وجود واکنش‌های تند روحانی و اظهارنظر زیرمجموعه‌های وی در قوه مجریه (ازجمله وزیر کشور)، حمله به سفارت عربستان نقطه‌ سیاه و نمره منفی در کارنامه رییس جمهور خواهد بود.
۴. خودسرهایی که خبرگزاری‌های وابسته به نهادهای امنیتی نظامی جمهوری اسلامی آنها را امت حزب‌الله یا دانشجو توصیف می‌کنند به راحتی در برابر دوربین‌ خبرنگاران ژست می‌گیرند، و خود با پلیس ویژه و ضدشورش، سلفی ثبت می‌کنند.
هم‌زمان، شخص اول نظام در قبال حمله به سفارت و کنسولگری عربستان، خاموشی پیشه می‌کند. آیا می‌توان خودسرها را بی‌سر دانست؟
همین چند ماه پیش (شهریور ۱۳۹۴) بود که رهبر جمهوری اسلامی تصریح کرد سعی دشمنان این است که روحیه‌ی حماسه و انقلابی‌گری را در جوانان ما بکشند و از بین ببرند. مسئولین کشور جوان‌های انقلابی را گرامی بدارند؛ این‌ همه جوان‌های حزب‌اللهی و انقلابی را برخی از گویندگان و نویسندگان نکوبند به اسم افراطی و امثال این‌ها. جوان انقلابی را باید گرامی داشت، باید به روحیه‌ انقلابیگری تشویق کرد. خامنه‌ای مکرر در سخنانش خطاب به جوانان بسیجی از وظایف ایجابی و وظایف دفاعی گفته، و جوان‌های مومن و انقلابی را که به‌صورت خودجوش به فعالیت فرهنگی مشغولند، مخاطب قرار داده و به تداوم انقلابی‌گری و حضور موثر در رویدادهای اجتماعی، ترغیب کرده است. آیا می‌توان با چنین نگاهی در رأس هرم نظام سیاسی به فرجام برخورد قضایی با بازداشت‌شدگان، و جلوگیری از اقدام مشابه، دلخوش و امیدوار بود؟ پاسخ مثبت، به‌قدر لازم دور از واقع به‌نظر می‌رسد.
۵. سخنگوی نیروی انتظامی در پاسخ به علت عدم‌مواجهه‌ قاطع و موثر پلیس در حفاظت از سفارت عربستان، تاکید کرد که مردم را خیلی وقت‌ها نمی‌شود زد. وقتی مقام ارشد پلیس کشور، خودسرها و مهاجمان غیرقانونی را مردم می‌خواند، و زدن آنان را نادرست می‌داند؛ و هنگامی که این ارزیابی با چگونگی مواجهه‌ پلیس ویژه با اعتراض مدنی سبزها در سال ۱۳۸۸و ۱۳۸۹مقایسه می‌شود؛ حاصل چیزی نزدیک به این خواهد بود و خواهد شد. برخی از شهروندان را نمی‌شود زد؛ اما بعضی از شهروندان را می‌توان کشت!
به بیان دیگر، این نسبت معترضان با هسته اصلی قدرت است که نحوه‌ تعامل و رفتار پلیس و نیروهای امنیتی را مشخص می‌کند، و نه قانون. چنین است که برخلاف نص صریح قانون اساسی، گروهی از معترضان به اعدام شیخ نمر در ارومیه با اسلحه دست به راهپیمایی می‌زنند (اصل ۲۷ قانون اساسی تصریح می‌کند که تشکیل اجتماعات و راهپیمایی‌ها، بدون حمل سلاح آزاد است).
قانون در جمهوری اسلامی برای وابستگان به نهادهای نظامی و امنیتی و شبه‌نظامی، تخصیص‌های نامحسوس و تبصره‌های هدفمند نامریی دارد؛ همان‌گونه که برای منتقدان و مخالفان و شهروندان غیرخودی، مواجهه‌ مجریان قانون و مابه‌ازای قانون یک‌سره متفاوت است.
۶. کوتاه مدتی پس از اقدام عربستان در قطع رابطه با ایران، بحرین، سودان و جیبوتی نیز به روابط سیاسی خود با جمهوری اسلامی خاتمه دادند، و کویت و اردن و امارات و قطر نیز با تقلیل سطح مناسبات خود با تهران یا فراخواندن سفرای خویش یا احضار سفرای ایران، واکنش تندی به رویداد کم‌سابقه نشان دادند. و این، مستقل از  بیانیه اعضای شورای امنیت سازمان ملل متحد است که با شدیدترین لحن حمله به سفارت عربستان را محکوم کردند.
از پس این رویدادها و واکنش‌های خارجی پیاپی، اظهارنظرهای معنادار به شکل قابل تأملی محسوس می‌شوند. یک واکنش مهم مربوط به فرمانده سپاه تهران است؛ او درحالی‌که دستگاه قضایی نتیجه‌ تحقیقات از چند ده بازداشت شده را اعلام نکرده، تاکید می‌کند. اطمینان داریم این کار توسط نیروهای مومن و حزب‌اللهی صورت نگرفته است. او البته حمله و به آتش کشیدن سفارت عربستان در تهران را کاری کاملن سازماندهی‌ شده و بسیار غلط و اشتباه توصیف می‌کند که به‌ هیچ روی نمی‌شود این کار زشت را توجیه کرد. کمی بعدتر، برخی رسانه‌های نزدیک به اصول‌گرایان، ردپای اطرافیان یکی از مراجع تقلید تندرو مقیم قم را در حمله به سفارت سعودی در گمانه‌زنی‌های خود برجسته می‌کنند؛ مرجعی که همراه با طرفداران خود بر طبل تفرقه و دشمنی میان شیعه و سنی می‌کوبد. روحانی مشهوری که شبکه‌های ماهواره‌ای همسو با او در انگلیس مستقر هستند.
مشکل این ادعا اما آنجا خودنمایی می‌کند که این نفوذیها، نیازی به پوشاندن چهره‌های خود و مخفی شدن ندیده بودند. همچنین در سطحی دیگر، حکایت وقتی جالب‌تر می‌شود که ـ مطابق همین ادعا و گزارش ـ همه‌ مهاجمان از قم نیامده بودند؛ و ظاهرن گروهی نیز از نزدیکان جبهه پایداری و تندروهای صلح‌ستیز و ماجراجویان گفت‌وگو گریز در محل حاضر بوده‌اند که از کرج راهی تهران شده‌ بودند.
اینها مستقل از حکایت معترضان مشهدی است؛ آنجا که علم‌الهدی، امام جمعه و نماینده ولی فقیه در این شهر، بی‌پروا اعلام می‌کند. چرا اکنون که مردم در برابر این عمل (اعدام شیخ نمر) واکنش نشان داده‌اند آنان را تندرو، قانون‌شکن و افراطی می‌دانند و محکوم می‌کنند؟ از این مملکت می‌روند؟ بروند به جهنم. جامعه انقلابی ما چه نیازی به شما دارد؟ جز وزر و وبال و نکبت برای اسلام چیز دیگری نیستید.

مهاجمان مشهد از کجا عازم کنسولگری عربستان شده بودند؟
۷. حتا اگر این اظهارنظر مصطفی پورمحمدی‌، وزیر دادگستری و از چهره‌های شاخص و اسبق امنیتی اطلاعاتی در جمهوری اسلامی مورد اعتنا قرار گیرد که گفته حرکت اخیر علیه سفارت کشور عربستان سعودی می‌تواند توسط عوامل نفوذی طراحی و پشتیبانی شده باشد؛ و اگر این مفروض نفی نشود که حمله به سفارت و کنسولگری عربستان اقدامی علیه منافع ملی و با پیامدهای سوء سیاسی و اقتصادی و امنیتی برای ایران بوده؛ پیگیری جدی و مستقل نفوذی‌ها در خودسرهای جمهوری اسلامی، به باندهای خردگریز و تندروی قدرت در نظام و نیز مستقیم و غیرمستقیم به هسته اصلی قدرت ختم می‌شود. آن‌جایی که سال‌هاست در شکل‌های گوناگون به اقدام خودسرانه و سرکوبگرانه مشغولند.
هرچند روحانی از دو وزارت اطلاعات و کشور خواسته موضوع را تعقیب کنند و اگرچه افرادی را که از روی نادانی یا وابستگی به سفارت عربستان حمله کرده‌اند، مجرم دانسته و از قوه قضائیه خواسته است قاطعانه و خارج از سیر طبیعی پرونده های قضایی، موضوع را بررسی کند؛ اما تجربه‌ موارد حتا خفیف‌تر (چون حمله به علی لاریجانی یا علی مطهری) برخورد قاطع قضایی با ریشه‌های موضوع و عدم‌تکرار آن‌را نامحتمل می‌سازد.
۸. تندروها و صلح‌ستیزان در مقام تنش‌آفرینی برای دستگاه دیپلماسی روحانی، به مفهوم منافع ملی و حتی مصالح نظام خویش، یکسره بی‌اعتنایی نشان می‌دهند و خطاهای محاسباتی محسوس خود را آشکار می‌کنند. اگر وجهی از این تنش‌آفرینی ناظر به کام‌گیری از بستر انتخابات باشد، شدت خطا بیشتر می‌شود. چراکه در میانه‌ نزاع متولدشده، همسویی محافظه‌کاران عمل‌گرا و مصلحت‌پیشه و میانه‌روهای واقع‌بین با دولت اعتدال‌گرا و جناح اصلاح‌طلب، به‌گونه‌ای گریزناپذیر افزایش می‌یابد.
مستقل از افزایش نارضایتی لایه‌های اجتماعی تغییرخواه و منتقد وضع موجود، این از بی‌ثباتی و ناامنی مترتب بر اقدام‌های ماجراجویانه و ناموجه (چون حمله به سفارت عربستان) است. این‌چنین، بعید به نظر می‌رسد که تندروها و اقتدارگرایان صلح‌گریز، از واکنش‌های پرخاش‌جویانه و تظاهرات پر تب و تاب، دچار کامیابی انتخاباتی شوند.
۹. چندپارگی و تعدد مراکز قدرت در جمهوری اسلامی، ختم شدن راه‌ها به بیت رهبری و کانون مرکزی قدرت، و فقدان اقتدار و بضاعت عملیاتی و دستان نه چندان گشوده‌ قوه مجریه در سیاست و دیپلماسی، درمجموع دولت روحانی را در پیشبرد مطلوب‌هایش در مناسبات بین‌المللی با چالش‌ها و موانع جدی مواجه کرده است، وضعی که دور از انتظار نبود و نیست.
رهبر جمهوری اسلامی از یک‌سو از واگذارکردن سکان دیپلماسی به شورای عالی امنیت ملی پرهیز می‌کند؛ از سویی رویکردها و چشم‌اندازهای امنیتی و ایدئولوژیک مطلوب خود در آن‌سوی مرزها را می‌جوید و از سوی دیگر از ایجاد گشایش در داخل کشور به بهانه انتخابات و محدودکردن اقدامات تنش‌زای بازوهای میدانی و گروه‌های فشار، سر باز می‌زند.
اصرار روحانی برای رساندن صدای جناح متفاوت در ساختار سیاسی قدرت به گوش بازیگران اصلی بین‌المللی، و تلاش او برای برگزاری انتخاباتی سالم‌تر و رقابتی‌تر، هم‌زمان با رویکرد غالب در لایه‌های اجتماعی برای مشارکت موثر در انتخابات به نفع میانه‌روها و اعتدال‌گرایان و اصلاح‌طلبان، وجه دیگری از میدان سیاست را در ایران مشهود می‌کند. کشاکشی میان سر اصلی و بزرگ و خودسرهای همراه و مردمانی که باتوم نمی‌خورند، با بازیگرانی که دستانی گشوده ندارند و مردمانی که به سادگی هدف باتوم و گلوله قرار می‌گیرند اما اعتراض خود را به شکل‌های رنگارنگ و در برش‌های زمانی گوناگون پی می‌گیرند.
۱۰. چشم‌انداز روشن و امیدوارکننده‌ای برای حل و فصل قهر جدید و بحران پدید آمده در مناسبات بین تهران و ریاض محسوس نیست. دستگاه دیپلماسی روحانی آشکارا کوشیده خویشتن‌داری کند و نشانه‌های تدبیر و خردورزی دیپلماتیک بروز داده است. اما چنان که در بند نخست آمد، و به‌ علل و دلایلی ازجمله این‌که ریاض در پی احیای سیما و جایگاه ژئوپلیتیک خود در منطقه است و ماهیت ایدئولوژیک آن وساختار سیاسی‌اش نیز چنین اقتضا می‌کند، عربستان چندان از حل و فصل بحران دست‌کم در شرایط کنونی استقبال نمی‌کند.
این، هم‌زمان شده با کشاکش‌های باندهای اصلی قدرت در جمهوری اسلامی، که‌به‌ویژه در آستانه‌ دو انتخابات مجلس و خبرگان رهبری شدت یافته، و به‌ویژه برای اقتدارگرایان و هسته اصلی قدرت در ایران چونان نقطه‌عطفی دیگر تعریف شده است، نقطه‌عطفی مانند انتخابات مجلس ششم.
بیماری رهبر جمهوری اسلامی و انتخاب خبرگان برای هشت سال، در سطحی دیگر منازعه‌ جناح‌های اصلی قدرت را تشدید کرده است. شاید در متن همین چالش‌های درونی و بیرونی باشد که هم وزن و جایگاه اعتدال‌گرایان و جناح‌های مصلحت‌پیشه و عمل‌گرا و واقع‌بین نظام و میزان اثرگزاری آنان بر روندهای مسلط تدقیق شود، هم از سیاست‌های جدید کانون مرکزی قدرت در داخل و خارج رونمایی شود، و هم واکنش و رفتار سیاسی لایه‌های اجتماعی در دوران و بزنگاه انتخابات، رویکرد غالب در جامعه مدنی ایران را در قبال تحولات داخلی و خارجی، برای بازیگران سیاسی و ناظران شفاف کند.