۱۳۹۴/۱۰/۲۱

دروغ پردازی هیات ایران در کمیته حقوق کودک سازمان ملل!!؟

هیات اعزامی ایران به کمیته حقوق کودک سازمان ملل در مقرر این سازمان در ژنو، در حالی گزارش سال ۲۰۱۶ خود را ارائه کرد و به سوال‌‌ها و ابهام‌ها درباره وضعیت حقوق کودکان در ایران پاسخ داد که نمایندگان برخی نهادها و سازمان‌های حقوق بشری حاضر در این نشست، این پاسخ‌ها را غیر شفاف و بعضن دروغ دانسته‌اند.
این نشست، سومین و چهارمین بررسى ادوارى کارنامه ایران توسط کمیته حقوق کودک سازمان ملل بود و هیات ایرانی، روزهای ۱۱ و ۱۲ ژانویه/ ۲۱ و ۲۲ دی ماه به طرح مباحث مورد نظر خود پرداخت و به سوال‌ها و مواردی که از سوی اعضای کمیته حقوق کودک سازمان ملل پاسخ داد.


شادی امین، فعال حقوق بشر و از حاضران در این نشست به نمایندگی از موسسه شش‌رنگ، در واکنش به پاسخ‌های هیات ایرانی  گفت که دولت ایران در جوابیه خود به برخی از موارد مطرح شده، بسیاری از موارد را خیلی غیر‌شفاف پاسخ داد و بعضی از موارد را هم صریح و روشن دروغ گفت. پس از پاسخ دولت ایران، ما مجددن یک جوابیه تهیه کردیم و گفتیم که در چه مواردی دروغ است، واقعیت ها جعل شده و چه مواردی غلط هستند و از درک یا برداشت شخصی و نگاه غیرتخصصی پاسخگویان حاصل شده‌اند.
شادی امین معتقد است که هیات ایرانی از ترکیبی قوی تشکیل شده و آمده بود تا از قوانین ایران در زمینه حقوق کودک دفاع کند.
او می‌گوید: «سوال‌هایی که مطرح شده بود، حجاب کودکان، ازدواج کودکان، مثله کردن جنسی یا همان ختنه دختران و کودکان کار و خیابان را در بر می‌گرفت. همچنین مساله کودکان ال‌جی‌بی‌تی و فشارهایی که در محیط‌های آموزشی، خانواده و اجتماع به این کودکان وارد می‌شود هم مورد توجه قرار گرفت. بسیاری موارد دیگر هم مطرح شد اما متاسفانه هیاتی که از ایران آمده بود خیلی وارد بود در کشتن وقت و با ارائه یک‌سری اطلاعات خیلی اضافه کار را پیش برد و در نهایت بسیاری از موارد را هم انکار کرد.
مدیار سمیع‌نژاد، دیگر فعال حقوق بشر و از همکاران سازمان عفو بین‌الملل هم که در این نشست حاضر بوده، گزیده‌ای از پاسخ‌های هیات ایرانی را در صفحه فیس‌بوک خودش آورده و نوشته است که هیات ایرانى در کمیته حقوق کودک سازمان ملل چنین گفتند.
در ایران مجازات اعدام در ملاء عام به ندرت و شاید یک مورد در سال انجام مى‌شود.
تبلیغ مى‌شود که کودکان براى تماشاى اعدام در ملاء عام آورده نشوند.
اعدام‌ها قبل از طلوع آفتاب وقتی کودکان خوابند، انجام می شود.
دختر و پسر حق ارث بردن دارند، اما پسران دو برابر ارث مى‌برند.
 جامعه ما به طور کلى ازدواج زیر ١٨ سال را نمى‌پذیرد. این موارد که به ندرت اتفاق مى‌افتد نباید کارهاى خوب ما را تحت شعاع
قرار دهد.
 کتاب‌هاى تفکر و سبک زندگى، زیست‌شناسى پایه سوم متوسطه، علوم پایه و آموزش مبانى جنسى براى آموزش جنسى در مدارس وجود دارد.
 بسیارى از ایرانیان در خصوص ختنه دختران چیزى نمى‌دانند و در چهار استان کردستان، آذربایجان غربى، کرمانشاه و هرمزگان ختنه دختران میان اهالى سنت شافعى انجام مى‌شود. رئیس هیات ایران به جاى پاسخگویى به اعدام کودکان گفت: اجازه بدهید از این از موضوعات استثنایى چون اعدام که توضیحات زیادى دادیم، بگذریم و برسیم به مسائل مهم‌ مثل بهداشت . . .
محمود عباسی، معاون حقوق بشر و امور بین‌الملل وزیر دادگستری، رئیس هیات ایرانی حاضر در نشست کمیته حقوق بشر سازمان ملل در ژنو با اشاره به نگرش سیاسی ایران به حقوق کودک، چنین گفت. این نگرش ما مانع از این است که هر چیزی کنوانسیون حقوق کودک گفته، بپذیریم. هیچ منعى براى این‌که متهمان زیر ١٨ سال در همان زیر ١٨ سال اعدام شوند، وجود ندارد و اعدام حق اولیاى دم است.
سمیع‌نژاد با اشاره به این‌که هیات ایرانى پاسخى به چرایی اعدام فاطمه سالبهى و صمد ذهبى ندادند، نوشته است که آن‌ها نگفتند چرا با وجود ماده ٩١ قانون جدید مجازات اسلامی که این همه روى آن مانور مى‌دهند، حمید احمدى و سجاد سنجرى باز هم به اعدام محکوم شدند و چرا سالار شادى زادى، باز هم در خطر اعدام است.
او هم معتقد است که «هیات ایرانى طفره رفتند، وقت تلف کردند و به جاى پاسخگویى، از مسائلى آمار دادند که وظیفه‌شان است.
رها بحرینی، دیگر فعال حقوق بشر و از همکاران سازمان عفو بین‌الملل هم با جمع‌آوری جمله‌های به یاد ماندنى اعضاى هیات ایران در سومین و چهارمین بررسى ادوارى کارنامه ایران توسط کمیته حقوق کودک سازمان ملل، به این موارد اشاره کرده است که در ایران بالغ بر چهار هزار ان.جى.اُ و ١٧٠ سازمان حقوق کودک وجود دارد و هیچ منعى براى فعالیت نهادهاى مردم‌نهاد وجود ندارد.
 
در ایران جریمه نقدى نهایت مجازات براى دخترانى است که حجاب اسلامى را رعایت نمى‌کنند و حتا این جریمه هم در شوراى حل اختلاف قابل پیگیرى است.  محرومیتى که در مناطق حاشیه‌اى ایران همچون سیستان و بلوچستان و کردستان دیده مى‌شود به دلیل سیاست‌هاى رژیم سابق است و از زمان تاسیس جمهورى اسلامى ایران، تحول شگرفى در این مناطق صورت گرفته است.
هیات ایرانی از تلاش جمهوری اسلامی برای رساندن تبعیض‌ها به صفر، تا سال ٢٠٣٠ خبر داده است و این در حالی است که به عقیده سمیع‌نژاد، همین حالا هم کودک زیر حکم اعدام و کودک دچار تبعیض داریم و در کنار همین ادعا، از آن‌ها گذر مى‌شود، سانسور مى‌شوند و  . . .

۱۳۹۴/۱۰/۱۷

خالق عالم Khaleqe Aalam


Sarah . . . Mojdeh

هیلا صدیقی بازداشت شد!؟

هیلا صدیقی، شاعر  پنجشنبه ۱۷ دیماه به هنگام بازگشت به ایران در فرودگاه امام تهران بازداشت شده است. یکی از بستگان هیلا صدیقی در گفت‌وگو با رادیو فردا خبر بازداشت این شاعر را تأیید کرده‌است.


وبسایت کلمه، نزدیک به میرحسین موسوی، هم در گزارشی از دستگیری هیلا صدیقی به هنگام ورود به ایران در فرودگاه چنین نوشته است. "گفته شده است که برای وی در دادسرای رسانه پرونده‌ای تشکیل شده و او را به طور غیابی محکوم کرده‌اند." خانم صدیقی پس از اعتراض‌های سال ۱۳۸۸ به نتایج انتخابات ریاست جمهوری چندین بار احضار و بازجویی شده بود. وی در سا ل۱۳۹۰ بازداشت شد. گزارش‌ها حاکی است که دادگاه انقلاب هیلا صدیقی را به چهار ماه حبس تعزیری و پنج سال حبس تعلیقی محکوم کرد.
هیلا صدیقی در سال ۱۳۹۱ به همراه ۴۰ نویسنده و شاعر از ۱۹ کشور جهان برنده جایزه آزادی بیان هلمن–همت شده بود. در بیانیه دیده‌بان حقوق بشر در خصوص اعطای جایزه آزادی بیان هلمن–همت به هیلا صدیقی نوشته بود که وی در واکنش به سرکوب شدید اعتراضات مردم به انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ اشعار متعددی سروده است.
هیلا صدیقی به دلیل این اشعار در سال ۱۳۹۰ بازداشت شد و تحت بازجویی قرار گرفت.

فاجعه در مضایا، سوریه!؟

یک‌شنبه صبح پیش از سحر، یک زن حامله و دخترش تلاش کردند از مضایا فرار کنند. مضایا روستایی کوهستانی است میان قله‌های برف‌گرفته جنوب غرب سوریه. وقتی به حاشیه‌ جنوب شهر رسیدند پای یکی‌شان روی مین رفت و صدای انفجار، پست بازرسی حزب‌الله را که همان نزدیکی بود خبردار کرد. سربازها به سمت‌ آنها تیراندازی کردند. انفجار و رگبار و سپس مادر و دختر هر دو کشته شدند.


این خبر را دیده‌بان حقوق بشر سوریه مستقر در لندن گزارش کرده و وایس نیوز با پرس‌وجو از اهالی روستا از صحت آن مطمئن شده است. تعداد فرارهایی از این دست، از سر استیصال بیش‌تر و بیش‌تر شده است. از ماه ژوئیه، نیروهای وفادار به بشار اسد و شبه‌نظامیان حزب‌الله لبنان، مضایا را محاصره کرده‌اند؛ شهری که بیش از ۴۰ هزار نفر جمعیت دارد.
تنها در ماه گذشته سی و یک نفر از اهالی روستا یا از گرسنگی جان داده‌اند یا در تلاش برای گریز از حلقه‌ محاصره‌ حزب‌الله کشته شده‌اند. طبق گزارشی که انجمن پزشکی سوری آمریکایی تهیه کرده، قیمت یک کیلو آرد در روستا حدودن صد دلار و میانگین درآمد سرانه در سوریه کم‌تر از دویست دلار در ماه است.
شام برگ توت‌فرنگی داشتیم این حرف را رجا، یک معلم بیست و شش ساله انگلیسی و ریاضی، در شهر مضایا می‌گوید و اضافه می‌کند که سه ماه است حتا یک وعده غذای واقعی نخورده‌ است. او از ماه ژوئیه که محاصره شروع شد، پانزده کیلو وزن کم کرده و می گوید بچه‌ها برگ درخت می‌خورند. کوچک‌ترها و پیرها می‌میرند.
در ماه دسامبر که آمار تلفات بالا رفت، اهالی روستا در شبکه‌های اجتماعی کمک خواستند و عکس‌های ناراحت‌کننده‌ای گذاشتند که اردوگاه‌های کار اجباری نازی‌ها را به یاد می‌آورد.
رجا می‌گوید رژیم اسد از روستای مضایا، به خاطر شرکت در قیام ۲۰۱۱ سوریه انتقام می‌گیرد. آوریل ۲۰۱۱ وقتی اعتراض‌های بدون خشونت به خیابان‌های الزبدانی در همسایگی مضایا رسید، رجا هم به‌ آنها پیوست. او می‌گوید می‌خواستیم سوریه را از شر اسد راحت کنیم. رجا در این راه بازداشت و شکنجه شده و حالا بعد از پنج سال جنگ داخلی، آینده‌ روشنی پیش رو نمی‌بیند. روزهای اول انقلاب می‌گفتیم کسی رو نمی‌شه گرسنگی‌ داد یا ترسوند. حالا فهمیده‌ام که اشتباه می‌کردیم.
مضایا که میان رشته‌‌کوه‌های القلمون، نزدیک مرز لبنان و در فاصله‌ پنجاه کیلومتری دمشق است، روی خط کلیدی و استراتژیکی قرار گرفته که محل درگیری چند گروه مختلف در جنگ داخلی سوریه است. به نظر جاشوا لندیس، رئیس مرکز مطالعات خاورمیانه در دانشگاه اوکلاهما و ویراستار وبلاگ سیریا کامنت، سرکوب نا‌آرامی در القلمون برای بقای رژیم کلیدی است. اگر شورش‌های این منطقه بالا بگیرد، یک‌راست روانه‌ دمشق می‌شود. در سال‌های اول انقلاب بسیاری از روستاهای کوهستانی نزدیک به مرز لبنان از در مخالفت با اسد در‌آمدند و به خیل شورشیان مناطق دیگر سوریه پیوستند که مسیر مبارزه‌ مسلحانه را پیش‌ گرفته بودند.

شگرد به زانو در آوردن مردم با گرسنگی
با بالا گرفتن خشونت انقلاب، مرز سوریه و لبنان برای قاچاقچیان اسلحه، به مسیر مهمی تبدیل شد که اسلحه و مهمات را تا نزدیکی پای‌تخت می‌رساند. برای اسد و هم‌پیمانان ایرانی، روسی و لبنانی‌اش، تسخیر این ناحیه‌ مرزی اولویت پیدا کرد. حتی اولویتی بالاتر از درگیری در نواحی شمالی و با گروه‌هایی چون داعش و جبهه‌النصره‌ وابسته به القاعده.
این‌طور بود که با کمک نیروهای شبه‌نظامی حزب‌الله، اسد مقاومت منطقه را با محاصره‌ مناطق کوهستانی، بی‌رحمانه در هم کوبید. محاصره‌هایی که یادآور جنگ‌های قرون وسطایی بود. در کنار ایست‌های بازرسی و میدان‌های مین، رژیم و هم‌پیمانانش راه آب و غذا به شهرهای جدا افتاده را بسته‌اند. لندیس می‌گوید: «مردم را با گرسنگی به زانو درمی‌آورند. این شگرد کهنه‌ای است
هشدار به جامعه جهانی و سازمان ملل: جلوی مرگ تدریجی کودکان مضایا از گرسنگی را بگیرید.
در ماه سپتامبر حزب‌الله وارد شهر الزبدانی شد که در سه کیلومتری شمال مضایا قرار دارد و تنها راهی است که این شهر را به دنیای خارج وصل می‌کند. به لطف توافقی که ایران و ترکیه کرده بودند، به چند پیکارجویی که در کمین مانده بودند، امان دادند که شهر را ترک کنند.
وقتی حزب‌الله وارد شهر شد، هر کس را که مخاصم تشخیص می‌داد به مضایا تبعید می‌کرد. به قول اهالی، این شگردی بود که غیرنظامیان شهر را به دو گروه موافق رژیم و مخالف رژیم تقسیم کنند. لؤی، دانشجوی ۲۸ ساله‌ اهل الزبدانی را هم‌راه مادرش به زور به مضایا فرستادند. او در مکالمه‌ تلفنی گفت که اگر بروید مضایا، اون‌جا از گرسنگی هلاک می‌شوید.
ام‌محمود، مادر ۵۲ ساله‌ لؤی هم ماه‌هاست که وعده‌ای غذا نخورده و می گوید آرزویش اینه که یک تکه نان گیر بیاورد.

نبود خدمات درمانی و دارویی
گروه‌های مدافع حقوق بشر در سوریه نگران مضایا هستند. دکتر عمار غانم، پزشک سوری که در این منطقه بزرگ شده می گوید که منطقه را زندان بزرگی کرده‌اند و دارند خفه‌اش می‌کنند. غانم، عضو هیئت رئیسه‌ جامعه‌ پزشکی سوری آمریکایی، می‌گوید که رژیم آن‌جا می‌خواهد مردم را بکشد. خدمات پزشکی روستا ناچیز است. لوازم و تجهیزات ندارند. آموزش ندیده‌اند. یکی از پزشکانشان دام‌پزشک است که حالا آدم‌ها را نیز جراحی می‌کند. ما می‌خواهیم لوازم و تجهیزات بفرستیم که خب البته از سد محاصره نمی‌توانیم بگذریم.
تلاش‌های سازمان ملل برای کمک‌رسانی به روستای تحت محاصره موفق نبوده است. در اکتبر موفق شدند محموله‌‌ای بیسکویت به الزبدانی و مضایا برسانند. اما تاریخ مصرف غذاها گذشته بود. در سه ماه گذشته رژیم اسد جلوی محموله‌های دیگر را گرفت که در عمل و در سردترین ماه‌های سال، انگار حکم قتل ده‌ها کودک و سالمند غیرنظامی را صادر کرده باشد. اما دلایل عملی دیگری هم برای این محاصره هست. حزب‌الله سعی می‌کند غیرنظامیان مضایا را با سلامت غیرنظامیان شیعه‌ شمال کشور که در کفریا و الفوعه تحت محاصره‌ نیروهای پیکارجو هستند معامله کند. لندیس می‌گویدکه این شگرد مذاکره‌ است. به زبان ساده حزب‌الله مردم را گروگان‌ گرفته است. در واقع در ماه سپتامبر اعضای گروه شبه‌نظامی سنی احرارالشام که روستاهای شیعی را محاصره کرده است – با دولت سوریه وارد مذاکره شد تا هر دو محاصره هم‌زمان برداشته شوند. با آن که مذاکره‌کنندگان موفق شدند برای پیکارجویان داخل الزبدانی امان بگیرند، مردم غیرنظامی زجرکشیده هنوز نتیجه‌ای از این مذاکرات ندیده‌اند.
این محاصره بی‌شک تلفات انسانی خواهد داشت. چندین نفر از ساکن مضایا گفته‌اند که پیکارجویان احرار‌الشام در روستا هستند. این گروه در شمال سوریه با القاعده می‌جنگد. لندیس، کارشناس سوریه در دانشگاه اوکلاهما اما معتقد است کسانی که در مضایا به احرار پیوسته‌اند به احتمال زیاد با این گروه نزدیکی ایدئولوژیک ندارند بلکه «برای زنده ماندن می‌جنگند. آنها با هرکس که فکر کنند نجاتشان می‌دهد متحد می‌شوند
هر چه از شروع محاصره می‌گذرد، غیرنظامیان امیدشان را بیشتر از دست می‌دهند و وحشت‌شان از این است که سرنوشت‌شان در سایه‌ اخبار جنگ با داعش گم شود.. رجا می‌گوید «اگر درباره‌ ما بنویسید مردم شاید بخوانند، ولی درست بعد از اتمام خواندن فراموش‌مان می‌کنند

۱۳۹۴/۱۰/۱۵

Gharib غریب



چه کسی در اوین چهارپایه را از زیر پای پنج اعدامی کشید؟

علی عجمی به سبب فعالیت‌هایش در دانشگاه تهران و مخصوصن کوی دانشگاه ۲۰ بهمن ماه ۱۳۸۸ بازداشت شد. تبلیغ علیه نظام و اجتماع تبانی به قصد برهم زدن امنیت کشور، اتهاماتی بود که او به واسطه آن دو سال را در زندان گذراند. این زندانی سیاسی پیشین دوران محکومیت خود را در زندان اوین و رجایی شهر کرج گذراند. او هم اکنون از گردانندگان هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر ایران است؛ وب‌سایتی که به طور ویژه اخبار حقوق بشری از جمله زندانیان ایران را پوشش می‌دهد.


یک
با چشم‌بند در راهرو ادارى مانندى در اوین روى یک صندلى دسته دار منتظر پذیرش نشسته بودم. ٢۵ بهمن ١٣٨٨، سر و صدا و شادابى محیط در مقابل سکوت مرگبار انفرادى‌هاى اطلاعات مشهد روحیه‌ام را بالا برده بود. ترس و شوک اولیه بازداشت فرو ریخته بود و داشتم به مکالمات کارمندها یا همان مأموران گوش مى‌دادم.
سر اوین حسابى شلوغ بود و برو و بیا و فلان پرونده و آزادى و انتقال و حتا بحث حقوق و عیدى کارمندان. چند بار مأمور یا کارمندانى که رد مى‌شدند با لحن آمرانه‌اى مى‌پرسیدند چه مى‌کنى اینجا و من هم نمى‌دانستم. هیچ شرارتى در صداها نبود، امکان نداشت بیرون از این محیط از روى صدا تشخیص بدهى که صاحب این صدا در زندان اوین و بند ٢٠٩ کار مى‌کند؛ حتا صدا و خنده زنانه‌اى که بیرون از اینجا ممکن بود عاشقش شده باشى. از این که اوین بر خلاف انتظارم بود جا خورده بودم، مشکوک و خوشحال و کنجکاو. اعتماد به نفس پیدا کردم که چشم‌بندم را بردارم. در چشم به هم زدنى مرد میانسالى پرید و با دست کوبید به سرم و داد و بیداد که چرا چشم‌بندت را برداشتى احمق و خطاب به بقیه گفت این اینجا چکار مى‌کنه یک ساعته چشم بندش را ورداشته. متأسفانه یک دقیقه هم نشده بود که چشم‌بندم را کنار زده بودم و جز همان مرد میانسال کسى را ندیده بودم. مخصوصن صاحب صداى زنانه که بیش از همه کنجکاوم کرده بود. در میان صداى بریده من و کلمات قانون، چشم‌بند، کتک و . . . کشان‌کشان به جایى منتقل شدم که بعدن فهمیدم بند ٢٠٩ اوین است، صداها شرورتر به نظر مى‌رسید و من این طورى راحت‌تر بودم.

٢
نگهبانى که به نظر مى‌رسید دو سه تا سکته را رد کرده باشد، در سلول ۵١ را باز کرد و گفت برو دوش بگیر. رفتم که باز این قدر بمانم تا با خشونت در بزند که بیا بیرون. تازه آب را باز کرده بودم که کسى با انگشت زد به دریچه حمام رو به هواخورى کوچک، دریچه‌اى که خیلى فکر کرده بودم و حکمتش را هنوز هم پیدا نکردم که اصلن چرا باید حمام در بند ٢٠٩ پنجره‌اى رو به هواخورى داشته باشد. فکر کردم نگهبان است ولى چرا از پنجره؟ میان ترس و تعجب دریچه را باز کردم، یک نفر نیشش تا بناگوش باز شد و به انگلیسى سلام کرد. بعدن فهمیدم یکى از همان سه آمریکایى است که همان سال بازداشت شده بودند. در همان راهرو بودند و در سلول‌هایشان باز. سلام و صحبت و داستانش را گفت و من هم تعریف کردم. گفت آنارشیست است و در چامسکى علاقه مشترکى پیدا کردیم. گفت که با دوچرخه در کوه‌هاى کردستان مى‌گشتند که بازداشت شدند با رفیق و دوست دخترش. تنها چیزهایى هم که از فارسى یاد گرفته بود یکى معلوم نیست و دیگرى انشاالله که لابد جواب‌هایى بود که زیاد از بازجوها شنیده بود. هفت سال گذشته و انگلیسى من بهتر شده و من هنوز نمى‌توانم آن ‌طور در چنین فرصت کمى آن همه موضوع را در گفتگو با یک انگلیسى زبان بفهمم و بفهمانم.

٣
سوم بهمن ١٣٨٩ بود و بند ٣۵٠ اوین. تقریبن همه بچه‌ها شب را نخوابیدند. دو همبندى‌مان، محمد حاج آقایى و جعفر کاظمى را براى اعدام برده بودند، یعنى روز قبلش برده بودند و درخواست همکارى و مصاحبه کرده بودند که نپذیرفته بودند. اغلب هم‌بندى‌ها و در رأس آنها عمادالدین باقى سعى مى‌کرد تشویق کند که یک اظهار پشیمانى کنند و از اعدام نجات پیدا کنند که بى نتیجه بود.
مخصوصن که یکى دیگر از دوستان که با سیستم آشنا بود تحلیلش این بود که این حکم احتمالن به دلایل کلان‌ترى در این موقعیت به اجراى احکام رفته و اجرا مى‌شود و این بازجوها در این مصاحبه فقط قصدشان شیرین‌کارى و ساختن رزومه است وگرنه آنها نه قصد و نه توانایى توقف حکم را ندارند.
شب با بچه ها بیدار بودیم و نگران اجراى حکم، دمدمه‌هاى صبح خوابیدم. فردا روز ملاقات بود و نوبت کارهاى اتاق هم به عهده من و حسن اسدى. ساعت ده صبح بیدارم کردند که وسایلت را جمع کن که منتقل شوى به زندان رجایى شهر. تازه متوجه شدم حکم اعدام همبندى‌ها هم اجرا شده است و حتى خانواده‌های‌شان صبح براى ملاقات آمده‌اند و آنجا متوجه اجراى حکم شده بودند. همه زندانى‌ها و خانواده‌ها مغموم و پریشان بودند. وسایلم را جمع کردم، چند بطرى شراب دست‌ساز زندان را گذاشتم براى بچه ها. با بیدار شدن با خبر اجراى اعدام و انتقال، در یکى از احساساتى‌ترین لحظات زندگى‌ام اشک ریزان، خداحافظى کرده و نکرده با اصرار و عجله افسر نگهبان از بند ٣۵٠ خارج شدم.

۴
با دستبند و پابند در مینى‌بوسى نشسته بودم که قرار بود ما را از اوین به رجایى شهر ببرد. محسن دگمه‌چى هم بود با سرطانى که جلو چشممان آبش کرده بود و چند زندانى عادى از جمله مردى که دیشب قرار بود با کاظمى و حاج آقایى اعدام شود و مهلت گرفته بود و حالا در مینى‌بوس تعریف مى‌کرد؛ پنج نفر اعدام شده بودند. سه متجاوز به عنف یا به قول خوش لواط و دو نفر که مشخص نبود جرم‌شان چه بود. منظورش همبندیان ما بود. سربازها و راننده هم داشتند درباره اعدام دیشب حرف مى‌زدند و عجیب‌تر از همه این که کسى که چهارپایه را مى‌کشد سرباز است.
من تا آن روز فکر مى‌کردم این کار باید مأمور مخصوصى داشته باشد؛ نه یک سرباز عادى که براى بیست و چهار ساعت مرخصى تشویقى، آن هم با این استدلال که لواط کار و قاتل‌اند و من هم نکِشم یک نفر دیگر مى کِشد. بالاخره، من متوجه نشدم که هر سرباز یک صندلى را کشیده است و ٢۴ ساعت مرخصى گرفته یا یک سرباز صندلی هر پنج نفر را کشیده و ٢۴ ساعت مرخصی گرفته است. در یکى از تلخ‌ترین و عجیب‌ترین روزهاى زندگى‌ام و در حالى که فکر مى‌کردم سربازى که چهارپایه اعدام را کشیده، در طول ٢۴ ساعت مرخصى اش چه مى‌کند، از اوین خارج شدم به سمت زندان رجایى شهر، ظهر چهارم بهمن ١٣٨٩.

۱۳۹۴/۱۰/۱۴

Setayesh ستایش


انجماد مغز در باب بول و نجاسات!!؟

صادق لاریجانی، رئیس قوه قضائیه، طی سخنان تندی علیه هاشمی رفسنجانی، از جمله به شدت به او تاخت که چرا با علامه تراشی، سید حسن خمینی را علامه به شمار آورده است. لاریجانی خطاب به هاشمی رفسنجانی گفته که آیا واقعن شما تشخیص دهنده علامه هستید؟ کسانی که این حرف‌ها را می‌زنند آیا قادر به فهم دقیق متون معمولی کتب حوزوی هستند؟ آیا می‌توانند ظرایف کتاب‌هایی مثل وسایل و کفایه شیخ انصاری را فهم کنند؟ آیا تحقیقات محقق نائینی، محقق عراقی، و محقق اصفهانی را در می‌یابند با این وضع اینها علامه تشخیص دهنده می‌شوند؟ اینها بازیگری است، اینها استهزاء حوزه‌های علمیه است، اینها خندیدن به شعور مردم است.


هاشمی رفسنجانی نزد آخمینی و مراجع تقلید آن زمان فقه و اصول خوانده است. از ابتدای انقلاب تاکنون یکی از چند فرد قدرتمند اصلی جمهوری اسلامی بوده و ریاست مجلس خبرگان رهبری را هم بر عهده داشته است. حالا این که آیا ظرایف وسایل و کفایه را درک می‌کند یا نه، و اصلن از تحقیقات محقق نائینی، محقق عراقی و محقق اصفهانی سر در می‌آورد یا نه، موضوع نوشتار کنونی نیست. این که صادق لاریجانی هاشمی رفسنجانی را تحقیر می‌کند که فاقد سواد فقهی است و فرد بی‌سواد، فرد بی‌سواد دیگری، یعنی سید حسن خمینی را علامه قلمداد می‌کند، این هم در نوشتار کنونی محل نزاع نیست.

جایگاه علمی و سیاسی افراد در نظام ولایی
شاید منتقدی بگوید جایگاه صادق لاریجانی کجا و جایگاه هاشمی رفسنجانی کجا؟ اما جایگاه سیاسی و علمی افراد امری ثابت و ماندگار نیست. هر دو تغییر می‌کنند و کرده‌اند. در نظام سلطانی فقیه سالار، نسبت فرد با ولی فقیه، جایگاه علمی و سیاسی فرد را هم تعیین می‌کند.
آیة‌الله شریعتمداری، آیة‌الله منتظری و آیة‌الله صانعی سه مصداق مهم این مدعایند. نسبت آنان که با ولی فقیه تغییر کرد، جایگاه سیاسی و مرجعیت شان هم تغییر کرد. آیةالله شریعتمداری و آیة‌الله صانعی توسط جامعه مدرسین حوزه علمیه قم سلب مرجعیت شدند. البته معنای این امر این نبود و نیست که اکثریت مقلدان این مراجع پس از اعلام نظر جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دیگر از مرجع تقلید خود تقلید نکرده و به دیگر مراجع تقلید رجوع کرده‌اند. ولی رژیم با این روش آنها را به حاشیه و حصر کشاند.
محل نزاع نوشتار حاضر فقه فروشی صادق لاریجانی است. او چنان از فقه سخن می‌گوید که هر کس نداند پنداری که گویی از فلسفه کانت، هگل، هایدگر، رالز، و . . . سخن می‌گوید. او به دنبال منکوب کردن شنودگانی است که تحت سلطه فقیهان به سر می‌برند. چنان از تحقیقات فقیهان دم می‌زند که ناآشنایان گمان برند که با تحقیقات معجزه آسایی روبرو هستنددرباره نظرات خودش هم می‌گوید، نظراتی که من بیان کردم، حتا فنی و دقیق بود، اما در برابر توهمات و تخیلات قرار گرفت. او به ناقدانش می‌گوید که جل الخالق از این همه دقت و هوشیاری!! ضعیف‌تر از این استدلال پیدا نمی‌شود، این بحث یک بحث فنی و دقیق است، و با استدلال‌های آسمان ریسمانی هم نمی‌شود آن را حل کرد.

مطهری و شریعتی و فقه
این فقه چیست که این قدر عمیق است که حتا فقهی چون هاشمی رفسنجانی هم قادر به درک آن نیست. مگر در رسائل، فرائد الاصول، مکاسب شیخ انصاری و کفایه الاصول آخوند خراسانی چه نوشته‌اند؟ مگر این فقه همان چیزی نیست که در حوزه‌ها تدریس می‌شود؟
مرتضی مطهری به شدت گلایه می‌کرد که حوزه‌های علمیه در فقاهت هضم شده و خود رشته فقه هم در مجرایى افتاده که از صد سال پیش به این طرف از تکامل باز ایستاده است (مرتضی مطهری، ده گفتار، ص ۲۸۸). حوزه‌ها به دانشکده فقه تبدیل شده‌اند (پیشین، ص ۲۸۰- ۲۷۹). فقه عامل رشد فقیهان است. به همین دلیل، اگر کسى کفایه آخوند ملاکاظم خراسانى را بداند یک شخص محترم و با شخصیتى شمرده مى‌شود (پیشین، ص ۲۲۰- ۲۱۹).”در نتیجه هزاران نفر پیدا مى‌شوند که کفایه را چهارلا بلدند، یعنى خودش را بلدند، رد کفایه را هم بلدند، ردِ ردِ آن را هم بلدند. ولی حتا دو نفر هم پیدا نمى شود که قرآن را به درستى بدانند! (پیشین، ص ۲۲۱- ۲۲۰). مطهری می‌گوید هزاران نفر کفایه دان بی خاصیت وجود دارد، اما صادق لاریجانی می‌گوید همین کفایه را هاشمی رفسنجانی نمی‌فهمد.
علی شریعتی در نقد همین فقه و فقها چنین نوشته است.
آقا چه می‌کند؟ درس می‌دهد. چه درس می‌دهند؟ فقه درس می‌دهند. یعنی چه می‌گویند؟ نجاسات درس می‌دهند و ۲۰ سال است در بول گیر کرده‌اند. به عنوان نمونه درس خارج فقه مدرس الفقهاء والمجتهدین آیة‌الله میرزا جواد تبریزی تحت عنوان نجاسات، بول و غائط، جلسه هجدم و نوزدهم را ببینید! 
شریعتی هم چنین گفته فقه را می‌بینید که هزار مسئله در آداب بیت الخلاء طرح و کشف می‌کند.
علی شریعتی، مجموعه آثار ۹، ص ۱۲
راجع به حیض، نفاس، جنابت، آداب بیت الخلاء احکام بَرده و حقوق خواجه بر بَرده‌اش هر چه خواهی بپرس، فقط در آداب مستراح رفتن شش ماه تحقیقات دقیق و نظریات مفصل علمی هست. مجموعه آثار ۹، ص ۲۳۴
اینها چیزهایی هستند که صادق لاریجانی به آنها مباهات می‌کند. چرا؟ چون فقیهان در طول تاریخ بدین وسیله دسترنج مردم بیچاره را به نام خمس و سهم امام گرفته و خورده‌اند. بعد هم که نظریه باطل ولایت فقیه را اختراع کردند، که تصورش موجب تکذیبش می‌شود، قدرت سیاسی را هم به وسیله همین فقه در چنگال گرفتند.

کارنامه ۳۷ ساله جمهوری اسلامی
حتا اگر بپذیریم که هاشمی رفسنجانی قادر به درک متون فقهی نیست، اما اینک نه تنها مردم ایران، که همه مردم جهان، قادر به فهم فقه و فقاهت هستند. فقیهان ۳۷ سال است که با استناد به قانون اساسی در حال اجرای فقه‌اند. مگر فقه را آقایان به قوانین جمهوری اسلامی تبدیل نکرده و اجرا نمی‌کنند؟ مردم با پوست و گوشت و خون خود آن را حس می‌کنند. وقتی از جرثقیل فرد اعدام شده را آویزان می‌کنند، مردم معنای فقه را می‌فهمند که چیست. وقتی بر بدن افراد تازیانه وارد می‌آورند، همه معنای فقه را می‌فهمند. وقتی افراد را به اتهام اهانت به مقدسات زندانی یا اعدام می‌کنند، همه مردم فقیه می‌شوند. وقتی حکم ترور صادر می‌کنند- به عنوان نمونه حکم ترور سلمان رشدی- همه معنای عمیق تحقیقات محقق نائینی، محقق عراقی، و محقق اصفهانی را تشخیص می‌دهند. وقتی دست سارق را قطع می‌کنند و چشم فرد را به عنوان قصاص کور می‌سازند، همه به عمق فقه راه می‌یابند.
مگر حیله و کلک‌های شرعی رکن رکین این فقه نیست. این زیرکی فقیهانه چه سودی برای مردم داشته که هاشمی بلد باشد یا نباشد. کاشکی هاشمی رفسنجانی و دیگر فقیهان، هیچ فقه نمی‌دانستند.
کاشکی او آشنا ناموختی
تا طمع در نوح و کشتی دوختی
کاش چون طفل از حیل جاهل بدی
تا چو طفلان چنگ در مادر زدی
نافقیهان، از نظر معرفتی و اخلاقی برتر از فقیهان اند. رجوع شود به مقاله برتری معرفتی و اخلاقی نافقیه بودن.

بدویت زدگی
فقیهان دائمن روشنفکران و رقبا را به غرب زدگی متهم می‌سازند. می‌گویند، حقوق بشر، دموکراسی، آزادی، عدالت به معنای برابری، و . . . محصول غربیان است. یعنی محل رویش ایده‌ها را ملاک داوری درباره حسن و قبح و صدق و کذب آنها قرار داده‌اند. افرادی که از برساخته‌های دوران مدرن دفاع می‌کنند، از نظر اینان غرب زده‌اند. غرب زدگی هم نوعی بیماری است. به همین دلیل خامنه‌ای بارها گفته است که جریان روشنفکری ایران از آغاز بیمار متولد شد. چرا؟ چون غربیان در پیدایش آن نقش داشتند و این جریان، جریانی غرب زده است.
بدین ترتیب گویی فقیهان از اندیشه‌های بومی و ملی در برابر ارزش‌های غربی دفاع می‌کنند. گویی می‌گویند که نظریه‌ها و ارزش‌های غربیان از آن ما نبوده و نیست، ما باید خودکفا باشیم و به آن چه خود پرورانده ایم، اکتفأ کنیم. اما این گونه نیست و این مدعا کاذب است. برای نشان دادن بطلان مدعای فقیهان، باید یک پیش فرض آنان را بپذیریم. آن پیش فرض این است که محل رویش افکار و ایده‌ها ملاک داوری درباره صدق و کذب و حسن و قبح آنهاست.
با قبول این پیش فرض کاذب، می‌پرسیم: فقه از کجا آمده است؟ فقه برساخته مردم جزیره العرب پیش از اسلام است. قدمت قصاص و سنگسار و ارتداد و . . . حداقل به دین یهود می‌رسد و یهودیان آن‌ها را برساخته‌اند. خمس و حج هم قرن‌ها پیش از اسلام توسط اعراب ساخته شده‌اند.
بدین ترتیب، فقیهان عرب زده‌اند. اما عرب زدگی آنان، عرب زدگی امروزین نیست، بلکه عرب زدگی چند هزار سال پیش است و معنایی جز بدویت زدگی ندارد. باستانشاسان هم فرهنگ و تمدن‌های چند هزارساله گذشته را به ما می‌شناسانند، اما بدویت زده نیستند. یعنی قصد ندارند آن تمدن‌ها و رسم و رسوم را به مردم امروز به عنوان عالی‌ترین دستاوردهای بشری تحمیل کنند.
فقیهان همه باستان‌شناسان بدویت زده‌اند. عاشق سبک زندگی و مجازات‌های کیفری قبیلگی اعراب قرن‌ها قبل از اسلام‌اند. حقوق بشر، دموکراسی، عدالت به معنای برابری، آزادی، و . . . را به عنوان جاهلیت مدرن رد و طرد می‌کنند تا بدویت قبیلگی اعراب چند هزار سال پیش را به عنوان عالی‌ترین دستاورد بشری به مردم این دوران مدرن تحمیل کنند.
با توجه به این مقدمات، از نظر اخلاقی و معرفتی، آیا حقوق بشر، دموکراسی، آزادی، عدالت به معنای برابری، و . . . بر باستانشاسی عرب زده بدویت زده ترجیح ندارد؟
از پیامبر اسلام نقل کرده اند که هر کس شهادتین را بر زبان جاری ‌کند، نماز ما را رو به قبله بخواند و مثل ما حیوانات را ذبح نماید، این شخص مسلمان می‌باشد. ولی مرده ریگ فقه چنان پشمینه پوشان تندخوی مدعی رحمت را گرفتار کرده که دایمن یقه این و آن را می گیرند که شما از نظر اعتقادی از اسلام عبور کرده اید و باید اعتراف کنید که مسلمان نیستی“. بهتر است اینها به جای گره گشایی از راز و رمز حیرت و ایمان ورزی، عمرشان را با نجاسات سپری کنند که ساحت، به قول مولوی، قماربازی و خطر کردن، به قول گیرکگارد، همیشه با شک و حیرت همراه است و ایمان اکثر مومنان آغشته به شرک است.

گفتم گره نگشوده ام زان طره تا من بوده ام
گفتا منش فرموده ام تا با تو طراری کند
پشمینه پوش تندخو از عشق نشنیدست بو
از مستیش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند

اکبر گنجی    http://www.radiozamaneh.com/252537