۱۳۹۴/۰۴/۱۶

دکل گمشده!؟

اعلام خبر گم شدن دکل نفتی در دوران دولت محمود احمدی­‌نژاد، موجی ازحیرت و شگفتی را در رسانه­‌ها و شبکه­‌های اجتماعی موجب شد و کاریکاتورها و جوک­‌های مرتبط با آن به وفور در شبکه­‌های اجتماعی، توسط کاربران به اشتراک گذاشته شد. بیژن نامدار زنگنه، وزیر نفت، به عنوان بالاترین مقام مرتبط با موضوع، در دوم تیرماه امسال با تایید مفقود شدن دکل نفتی در دولت احمدی ­نژاد، گفت: “با پیگیری و شکایت، پرونده­ای در خصوص موضوع مفقود شدن دکل نفتی در دولت گذشته تشکیل شده است.”
در همین خصوص نادر قاضی­‌پور، نماینده مردم ارومیه در مجلس نیز از دستور علی لاریجانی، رئیس مجلس به کمیسیون انرژی برای بررسی موضوع مفقود شدن دکل نفتی در آن کمیسیون خبر داد.
از سوی دیگر رستم قاسمی، وزیر سابق نفت، که گم شدن دکل نفتی در دوران وزارت وی رخ داد، در واکنش به اخبار منتشره می گوید: “باید توجه کرد که وزارت نفت یک مجموعه حاکمیتی و کارفرمایی است و دکل­‌های حفاری مربوط به شرکت­‌های پیمانکاری است”.
وی بیان می‌دارد: “مالکیت شرکت تاسیسات دریایی ( شرکتی که اقدام به خرید دکل کرده ) مربوط به بنیاد تعاون ناجا و صندوق بازنشستگی نفت است”. وزیر سابق نفت می‌افزاید: “اگر کسی در جریان خرید این دکل و یا موارد دیگر در شرکت تاسیسات دریایی یا دیگر شرکت­‌های مربوطه تخلفی مرتکب شده باشد باید از سوی دستگاه قضا قاطعانه و به سرعت مورد رسیدگی قرار بگیرد”
ناصر سراج، رئیس سازمان بازرسی کل کشور نیز با تایید خبر گم شدن ۸۷ میلیون دلار در خرید دکل نفتی، خاطر نشان می‌کند: “افرادی که این پول را هزینه کرده­‌اند تا کنون نتوانسته­‌اند هیچ دلیلی ارائه کنند که این پول حتما به شرکت فروشنده تحویل شده است”.
اطلاعاتی که تا کنون از مفقود شدن دکل نفتی در رسانه­‌ها منتشر شده، صرفا کلیاتی مبهم بوده است. با توجه به اهمیت موضوع و با پیگیری خبرنگار ایلنا، جزئیاتی تازه از موضوع مفقود شدن دکل نفتی به دست آمد که ایلنا با توجه وظیفه اطلاع­‌رسانی، در این گزارش و گزارش­‌های بعدی، اقدام به انتشار آن می­‌کند.

خرید دکل نفتی، قراردادی بدون رعایت تشریفات قانونی
در تاریخ ۱۳۹۱/۰۴/۰۶ (۲۰۱۲/۰۶/۲۷) قرار داد خرید یک دستگاه دکل حفاری ساخت کشور آرژانتین از شرکت Dean InternationalTRADING S.A. توسط آقای “ع ط م” ، مدیر عامل وقت شرکت تاسیسات دریایی ایران به قیمت ۸۷ میلیون دلار امضا می‌شود. در خرید دکل مذکور؛ مفاد آیین نامه معاملات شرکت؛ دائر بر اخذ مصوبه معاملات و نحوه خرید و قیمت گذاری و انتقال به فروشنده رعایت نشده است. همچنین نحوه انتخاب فروشنده و تعیین قیمت و ارزیابی مبیع کاملا نامشخص است.
خرید این دکل و پرداخت وجه بابت آن بدون دریافت ضمانت­‌های قانونی لازم صورت گرفته است. هیچ تضمینی بابت وجوه پرداختی به فروشنده؛ از وی اخذ نشده است. فقط در زمان پرداخت پیش پرداخت یک فقره چک معادل مبلغ پیش پرداخت به صورت درهم از شخص ثالث (dean legal consutancy ) که هویت و موجودیت موسسه مزبور و اعتبار چک‌های یاد شده مورد تردید بوده، دریافت شد. این موضوع صراحتا توسط واحد حقوقی در زمان عقد قرارداد به مدیرعامل شرکت تاسیسات دریایی تذکر داده شده و اصولا معلوم نیست که ارتباط بین شرکت ضامن با مورد معامله چیست؟
از دیگر اشکالات این قرارداد این است که برخلاف مفاد آیین‌نامه معاملات شرکت تاسیسات دریایی و برخلاف قواعد بدیهی در قراردادهای تجاری و پیمانکاری، هیچ گونه تضمینی بابت حسن انجام تعهدات در قرارداد ذکر نشده ودر نتیجه از فروشنده نیز اخذ نشده است.
در حالی که مدیریت امور حقوقی شرکت تاسیسات دریایی در بررسی پیش نویس این قرارداد، ایرادات متعددی به قرارداد وارد نموده و در جهت اصلاح مفاد قرارداد مراتب را به مدیرعامل شرکت تاسیسات دریایی اعلام می‌کند، قرارداد بدون هیچ گونه تغییری و برخلاف رویه، بدون اخذ تاییدیه از مدیر امور حقوقی و مدیریت امور مالی، از سوی مدیرعامل امضا و بین طرفین مبادله می­‌شود.

پرداخت تمام وجه قرارداد، قبل از تحویل گرفتن دکل
پس از آن که در تاریخ ۱۳۹۱/۰۴/۰۶ (۲۰۱۲/۰۶/۲۷) قرار داد خرید یک دستگاه دکل حفاری از شرکت Dean InternationalTRADING  S.A. توسط آقای “ع ط م” ، مدیر عامل وقت شرکت تاسیسات دریایی ایران به قیمت ۸۷ میلیون دلار امضا می‌شود، نامبرده به سرعت دستور پرداخت وجوه آنرا صادر می­‌کند. در این راستا در تاریخ ۱۳۹۱/۰۴/۲۵ (۲۰۱۲/۰۷/۱۵) ، بنا به دستور مشارالیه مبلغ ۶۳,۸۵۸,۰۰۰ درهم امارات (معادل ۲۰درصد مبلغ قرار داد یعنی ۱۷,۴۰۰,۰۰۰ دلار) به حساب معرفی شده از سوی فروشنده پرداخت می گردد. متعاقبا در تاریخ ۱۳۹۱/۱۰/۰۵ (۲۰۱۲/۱۲/۲۵) بنا به دستور مدیر عامل وقت شرکت، مبلغ ۳۰,۷۸۵,۸۰۷ یورو، معادل ۴۰ میلیون دلار از طریق شرکت نیکو به حساب شرکت CPTDC نزد Kunlun Bank چین واریز می‌شود. در سومین مورد مجددا بنا به دستور مدیر عامل شرکت تاسیسات دریایی، مبلغ ۲۲,۱۰۶,۰۴۹ یورو، ( معادل ۲۹,۶۰۰,۰۰۰ دلار ) در تاریخ ۱۳۹۱/۱۱/۲۴ (۲۰۱۳/۰۲/۱۲) به حساب شرکت CPTDC از شرکتهای زیر مجموعه شرکتهای CNPC واریز می‌شود. بدین ترتیب طی سه مرحله کل مبلغ قرار داد به شرکت های دیگری غیر از شرکت فروشنده پرداخت می شود. اما علی­رغم پرداخت تمام مبلغ قرارداد و با وجود آنکه قرارداد صد روزه بوده، دکل تحویل داده نشد.
اما عجیب‌­ترین اتفاق در این پرونده این است که همزمان با انعقاد قرارداد، رسید تحویل دکل از سوی فروشنده، توسط مدیرعامل وقت شرکت تاسیسات دریایی ایران امضا و به فروشنده تحویل داده می‌شود!
شرکتی که صرفا برای این قرارداد تاسیس شده بود!
براساس مستندات بدست آمده شرکت Dean (فروشنده دکل )،‌ تنها ۲۲ روز قبل از انعقاد قرارداد با شرکت تاسیسات دریایی در جزیره ویرجینیای انگلیس تاسیس و به ثبت‌‌‌ رسیده است و هیچ سابقه اجرایی در انعقاد و مدیریت قراردادهای حوزه بالادستی و خرید دکل نداشته است. شرکت Dean دکل مورد بحث را از شرکت GSP (ثبت شده در مالتا) دو روز قبل از انعقاد قرارداد با تاسیسات دریایی به مبلغ ۶۶ میلیون دلار خریداری می­‌کند.
اما به دلیل تاخیر پرداخت‌ها توسط شرکت Dean ، مالک اولیه دکل یعنی شرکت GSP در تاریخ ۱۳۹۱/۰۹/۱۳ (۲۰۱۲/۱۲/۰۳) فسخ معامله را اعلام می­‌کند. با این حال پس از این تاریخ به دستور مدیر عامل وقت شرکت تاسیسات دریایی؛ آقای”ع ط م”؛ مبلغ ۷۵ میلیون دلار به بهانه واریز به حساب شرکت Dean به حساب شرکت CPTDC واریز می­‌شود.
از دیگر نکات جالب توجه این که در زمان انعقاد قرارداد خرید دکل، خریدار ( شرکت تاسیسات دریایی ) هیچ سند و مدرکی دال بر اینکه فروشنده (شرکت Dean) مالک دکل بوده،‌ اخذ نکرده است. زیرا فروشنده در زمان عقد قرارداد و اصلا در هیچ زمانی، مالک دکل نبوده است!

واریز وجه به حساب شخصی “عمر کامل آل سواد”!
از آنجایی که حسب مفاد قرارداد، پرداخت تتمه مبلغ قرارداد (۸۰ درصد) با انتقال مالکیت قانونی و تحویل دکل در محل مورد توافق (ترکیه) حداکثر طی مدت صد روز پس از واریز پیش پرداخت بوده، لذا با توجه به عدم تحقق شرایط یاد شده نمی‌بایست وجوه مذکور به حساب فروشنده واریز می­‌شود زیرا به موجب مفاد قرارداد ۸۰ درصد باقیمانده باید در مقابل انتقال مالکیت قانونی دکل و تحویل فیزیکی آن پرداخت می‌شد.
این در حالی است که قرارداد مابین Dean ‌ و GSP قبل از واریز ۸۰ درصد در تاریخ ۱۳۹۱/۰۹/۱۳ (۲۰۱۲/۱۲/۰۳) فسخ شده بود. لازم به ذکر است که بدون آنکه فروشنده ( شرکت Dean ) درخواست تتمه مبلغ قرارداد را از خریدار ( شرکت تاسیسات دریایی ) کرده باشد وجوه مذکور بنا به دستور شخص آقای “ع ط م” (مدیرعامل وقت شرکت تاسیسات دریایی) به حساب معرفی شده از سوی مدیرعامل شرکت Dean (آقای عمر کامل آل سواد) واریز شده است. متن دستور پرداخت مبلغ ۴۰ میلیون دلار از مبلغ مورد بحث، توسط آقای “م ش”، مشاور مدیرعامل شرکت تاسیسات دریایی و طی یک ایمیل برای مدیر عامل شرکت تاسیسات دریایی ارسال شده و مدیرعامل وقت نیز عینا همان متن را به عنوان دستور پرداختی عملیاتی می‌کند.
علی­رغم اینکه شرکت Dean بر اساس مفاد قرارداد قادر به تحویل مبیع (دکل) و انتقال اسناد مالکیت در مهلت مقرر نبوده، مدیرعامل وقت شرکت تاسیسات دریایی به جای فسخ قرارداد و اخذ خسارت از فروشنده، اقدام به واریز تتمه ثمن معامله به حساب شخصی مدیرعامل شرکت فروشنده (آقای عمر کامل آل سواد ) می‌کند!

پنهان­ کردن وقایع از هیئت مدیره
در طول این مدت مدیرعامل وقت شرکت تاسیسات دریایی، گزارشی از رویدادها و وقایع ذکر شده در اختیار هیئت مدیره قرار نمی­‌دهد و صرفا به مطالبه از سهامداران در خصوص پرداخت وجه خرید دکل، اکتفا می کند. لذا هیچ‌گونه مصوبه ای دال بر خرید، نحوه خرید، تعیین قیمت و تایید فروشنده از سوی هیات مدیره وجود ندارد. فقط مصوبه ای درجهت تامین نقدینگی از هیات مدیره اخذ شده و در آن نیز اعلام گردیده که دکل حفاری از شرکت ترکیه­‌ای خریداری می‌­شود، در حالی که این دکل ساخت آرژانتین و متعلق به شرکت GSP بوده و تنها محل تحویل دکل کشور ترکیه بوده است!

۱۳۹۴/۰۴/۱۴

Dar In Donyaie Bikaraan



روحانیان و مبلغین مذهبی چقدر قرآن می دانند؟

متأسفانه قرآن اصلن در جمله دروس حوزه علمیه قرار ندارد!  قابل باورنیست ولی حقیقت دارد.
علامه طباطبایی مولف المیزان گفته "علوم حوزوي به گونه اي تنظيم شده اند كه به هيچ وجه به قرآن احتياج ندارند! به طوري كه شخص متعلم مي تواند تمام اين علوم را از صرف و نحو، بيان، لغت، حديث، رجال، درايه، فقه و اصول فراگرفته به آخر برسد و آن گاه متخصص در آن ها بشود و ماهر شده در آن ها اجتهاد كند، لكن اساسن قرآن نخواند و به جلد آن هم دست نزند! در حقيقت براي قرآن چيزي جز تلاوت كردنش براي كسب ثواب و يا بازوبندي فرزندان كه از حوادث روزگار حفظشان كند، چيزي نمانده است؛ حال اگر اهل عبرتي، عبرت بگير"
ـ طباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان، ج 5، ص 450 و ج 5 ص 179-180
محسن قرائتی گفته "اسلوب حوزه ها بايد به گونه اي باشد كه طلاب بيشتر با قرآن سر و كار داشته باشند؛ چه اشكالي داشت اولين روزي كه من طلبه شدم به جاي ضرب زيدٌ عمراً مي گفتند "ضَرَبَ اللهُ مَثَلا"؟! يك اشتباهي كه كرديم و كلاه سرمان رفت اين بود كه مي گفتند: اگر درس هاي حوزه را بخوانيد، قرآن را بهتر مي فهميد و من شهادت مي دهم كه دروغ است؛ زيرا وقتي يك طلبه (تنها با اكتفا به همان دروس) در جامعه آمد، يك حجت الاسلام فلج است؛ يعني دستش از قرآن و نهج البلاغه كوتاه است."
بينات، شماره 9، بهار 1375، گفتگو با حجت الاسلام قرائت
از روح الله خمينی در صحيفه نور نقل شده که . . اين جانب از روی جد، نه تعارف معمولي مي‌گويم از عمر به باد رفته خود، در راه اشتباه و جهالت تأسف دارم و شما اي فرزندان برومند اسلام، حوزه‌ها و دانشگاهها را از توجه به شئونات قرآن و ابعاد بسيار مختلف آن بيدار كنيد. تدريس قرآن در هر رشته‌اي از آن را محطّ نظر و مقصد اعلاي خود قرار دهيد، مبادا خداي ناخواسته در آخر عمر كه ضعف پيري بر شما هجوم كرد از كرده‌ها پشيمان و تأسف بر ايام جواني بخوريد، همچون نويسنده. (   صحيفه نور، ج 20       ) 
آقای مطهری در يكي از سخنراني‌هايش تعريف مي‌كند: "يكي از فضلاي خودمان در حدود يك ماه پيش، مشرف شده بود به عتبات. می‌گفتف . .  خدمت آية‌الله خویی رسيدم، به ايشان گفتم چرا درس تفسيري كه سابقن داشتيد، ترک كرديد؟ ايشان گفت موانع و مشكلاتي هست در درس تفسير. من به ايشان گفتم، علامه طباطبايي در قم كه به اين كار ادامه دادند و بيشتر وقت خودشان را صرف اين كار كردند، چطور شد؟ ايشان گفتند: آقاي طباطبايي تضحيه كرده‌اند، يعني آقاي طباطبايي خودشان را قرباني كردند، از نظر شخصيت اجتماعي ساقط شدند و راست گفتند.
(مجموعه آثار، ج 24، ص534َ)
همان گونه که در نقل قول های ذکر شده آمده برخی از روحانیون نیز به این مساله که قرآن در حوزه ها مهجور شده اقرار دارند. ولی باور عموم بر آن است که کتاب اصلی و پایه ای و محور کل علوم دینی و حوزوی،  قرآن است. این باور امری بسیار بدیهی بوده و بسیار نادرند کسانی که به غیر از این فکر می کنند. علی الخصوص داخل کشور که آزادی بیان بسیار اندک است.
ولی اعتقاد میلیونها و بلکه میلیاردها انسان به یک باور باعث نمی شود که آن مطلب حقیقت باشد.
متاسفانه حقیقت همیشه قربانی قدرت طلبی یا جهالت بوده و در جهت تامین خواسته قدرتمندان و منفعت طلبان تحریف شده  است.
اعتقاد راسخ میلیاردها مسیحی به فرزند خدا بودن و حتی خود خدا بودن مسیح از این دست است. کسی منکر سطح بالای علمی و اجتماعی این کشورها صنعتی نیست که عموما مسیحی هستند پس چگونه امکان دارد چنین عقیده ای را که حتی از پیرزنی در روستایی دور افتاده در ایران بپرسیم بر ما می خندد را میلیاردها مسیحی با این تعداد دانشمند و تحصیل کرده و دانشگاههای معظم باور اصلی خود قرار داده و به آن جان و امید بسته اند؟  غرض از ذکر این مطلب این است که آیا وقت آن نرسیده که بجای دیدن اشتباهات دیگران، خود را در آینه ببینیم؟
جالب اینجاست که آنان نیز چو ما می اندیشند!!! و بسیار بدیهیات ما از نظر آنان مردود است.
آیا اینگونه اشتباهات عظیم مخصوص دیگران است و نه ما؟ خیر
یکی از دلایل بیشمار می تواند به مقلد بودن انسانها در علوم دینی باشد. ما می توانیم دکترا در علوم داشته ولی در علوم دین مقلد بوده، چرا که ما وقت خود را برای راهی می گذاریم که از آن تامین معاش کرده و با وجود اهمیت دین برای ما ، علوم دین درجه چندم بلکه چند صدم اهمیت محسوب شده و ما آن را به متخصصان آن سپرده همان طور که برای مشکل قلب خود به دنبال تحقیق عمیق نمیرویم، در این علوم هم به منابع موثق اکتفا می کنیم و به دنبال زندگی خود می رویم و چون اطراف ما از خانواده و دوستان و معلمین و اساتید و جراید و کتب و رسانه ها و علما و مراجع همه و همه هم جهت هستند. چرا وقت با ارزش خود را صرف اختراع مجدد چرخ کرده و چرا به دنبال تحقیق برویم که آیا فلان مطلب درست است یا غلط وقتی که صد در صد فکر می کنیم درست است؟؟؟ و پیشاپیش می دانیم که اگر هم دنبالش برویم به همین خواهیم رسید!! وقتی که حتی عقل سلیم در باوری همه گونه  شک می کند ما مشکل را در خود، کم باوری، دل سیاه و پر گناه و دانش کم خود دیده و همه گونه سعی در مغلوب کردن عقل می کنیم.
شاید ما می اندیشیدیم که از اصلی ترین کارهایی که در حوزه با این امکانات و بودجه و وجوهات بی حساب انجام می شود تحقیق همه جانبه، توسط عالی ترین مراجع و طلاب باشد. خواندن و بررسی کلیه تفاسیر موجود از قرآن بصورت پویا. پروژه های عالی و طولانی مدت در جهت آیاتی که هنوز در مورد آنها نظر مشترکی وجود ندارد. ارتباط با سایر دانشگاههای دینی دنیا از جهت بررسی علمی قرآن. تحقیق در اعجاز قرآن، انواع کلاسهای تفسیر قران 1و 2و پیشرفته از طرف مراجع و مدرسین و مناظرات قرآنی فراوان و ....   اگر چنین بود می بایست چیزی مانند دیکشنری آکسفورد که هر سال نسخه جدیدی ار آن می آید که جدیدترین تغییرات را منعکس میکرد را از تفسیر قرآن شاهد می بودیم.
زندگی آیةالله برقعی می تواند مثال بسیار جالبی باشد. که اگرحتی از درون پیکره حوزه کسانی خود مطالعاتی کنند و به نتایج دیگری برسند چگونه سرنوشتی خواهند داشت.
ایشان که از علمای قم بود و در زمان قبل از انقلاب هم تبعید شده بود در تبعید به مطالعه قرآن و دروس دینی پرداخت به واسطه تحقیقات و مطالعاتی که خود در زمینه قرآن و علوم دینی کرده بود، در سن ۴۵ سالگی مدعی شد که در مذهب شیعه، خرافات زیادی وجود دارد که خلاف متون دینی هستند و بر اساس گفته خودش، سعی کرد تا با این خرافات مبارزه کند. از آن به بعد، وی اصلاحاتی در ایده و نظرهای خود ایجاد کرد. وی در طول عمر خود بسیار از جهل و نادانی مسلمین مایوس شد و علت مستعمره بودن ممالک مسلمین را جهل مردم و عمل نکردن به قرآن میدانست. گروهی از مخالفانش، عقاید برقعی و همفکرانش را ناشی از نفوذ عقاید وهابی‌ها می‌دانند و به این دلیل به آنها شیعیان وهابی می‌گویند.در دوران حکومت پهلوی و همچنین در انقلاب اسلامی مورد اذیت و آزار قرار گرفت و همچنین چندین بار ترور شد که بر اثر جراحات آخرین ترور فوت نمود.
شاید دستگاه دین به فراست و تجربه از زمان صفوی دریافتند که اگر به قرآن بپردارند تمام اقتدار خود را از دست می دهند و نا آگاه نگه داشتن توده ها ازپیام قرآن مسند قدرت و نان دین خوردن آنان را محفوظ می دارد و حتی باید دستگاه دین هم از دین خالی شود تا شورشی درونی هم پیش نیاید وگرنه رنسانسی که در کلیسا روی داد تکرار می شود.
همانطور که با بالا بردن مسیح به مقام الوهیت می توان خود را به او متصل و واسطه او شد، همان روش نیز در دین ما به کرات استفاده شده است. قرآن به معنای خواندنی است، ولی آدابی که برای آن تراشیده شده با معنای آن فاصله فراوان دارد. کتابی که بدون وضو نمیشود به آن دست زد، در آن چیزی نباید نوشت، پشت به آن نباید خوابید، هفتاد بطن دارد و هر بطنش هفتاد بطن دیگر دارد! به عربی باید خوانده شود و تلاش شود با صوت زیبا خوانده شود و هنوز قرآن هایی هستند که بدون ترجمه چاپ می شود.  تلفظ صحیح کلمات قرآن در آموزش اولویت دارند و مد ولظالین ها.
شنیدن صوت قرآن ما را متوجه این می کند که کسی وفات یافته است و کتابی که روش صحیح زندگی برای زندگان نازل شده کاربردش به بدرقه مردگان تغییر یافته است. با تمام این وجود اگر هم بخواهیم چیزی بخوانیم کتاب مفاتیح با جوایز اخروی بسیاری از قبیل ثواب هزار حج از خواندن یک دعا و امثالهم انتخاب بهتریست.
تاکید روحانیون بالای منابر بر آیات الهی که بر گناه کار بودن ما، دوزخ، و هر آنچه که ما را به یاد مرگ و فشار قبر و امثال آن بیندازد، عذاب دردناک الهی و "فمن مثقال ذره شر یره" از دیگر تمهیدات دیگریست که خود ما را از رفتن سراغ قرآن به جهت درک و فهم منصرف کرده و به نشستن پای وعظ روحانی بسنده کنیم. و البته وعظ روحانیون نشان دهنده این است که به آنان نیز آنچه که باید و جز اینها را در حوزه ها از قرآن نیاموختند ولو آنکه هر شب ختم قرآن کنند.
با وجود آنکه قران در دسترس همه است ولی روحانیت کنترل آنچه که ما باید از قران بدانیم را در دست گرفته اند و با استفاده از تمام دین و از جمله آیات قرآن بصورت گزیده در جهت خواسته های خود کمال استفاده را کرده و جامعه باورمندان را به منافع خود سوق می دهند.
متدینین از روی خوش باوری و سادگی حتی در رویاهای خود نیزباور نمی کنند که کسانی برای دنیای خود، دین و آخرت آنان را دانسته و نادانسته به بازی گرفته اند.
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد بسيارى از احبار و رهبان اموال مردم را به ناروا مى‏خورند و [آنان را] از راه خدا باز مى‏دارند و كسانى كه زر و سيم را گنجينه مى‏كنند و آن را در راه خدا هزينه نمى‏كنند ايشان را از عذابى دردناك خبر ده        (سوره توبه آیه 34)        
ای کاش متدینین، آینده ابدی خود را که برایشان بی نهایت مهم است به دست تقلید از کسانی که دانسته راه را کج کرده و این سیستم را بنا نهادند و یا کسانی که خود نمی دانند که نمی دانند ولی از قضای زمانه راهنمای مردم شده اند، قرار ندهند و با بازگشت به کتاب اصلی مسلمانان یعنی قرآن، ارتباط مستقیم و بی واسطه با خالق را در برنامه خود قرار داده که آنچه تا به حال به اسم دین به ما داده اند متضاد و مخالف حقیقت قرآن بوده است.

۱۳۹۴/۰۴/۱۳

What Happened At The Cross?


By  Joseph Prince

مسعود جعفرآبادی نخبه سایبری رهبری!؟

بخشی از سرگذشت مسعود جعفرآبادی نخبه سایبری رهبری
مسعود جعفرآبادى يكى ازنخبگان دانشگاه پلى تكنيك (اميركبير) می باشد که در تاریخ سوم بهمن ماه ٨٨ به بهانه هک وزارت اطلاعات باز داشت شد. جعفرآبادی در سال ١٣٩١ در شعبه١٢ در ديوان عالى كشور به اعدام درجه يك محكوم شده و در همان زمان توسط سپاه سايبرى به عنوان هك، تمام دزدى هاى كه متعلق به سپاه بوده را به او نسبت دادند.


وى در اسفندماه ١٣٩١ به حكمش اعتراض نمود و دركمسيون ماده١٨ (اعاده دادرسى ) با لابى بالا و خرج سنگين مسئله را حل نمود گفته می شود نتیجه دادرسی هم اكنون نيز در مرحله دادسرا است. وی در ١٥ سالگی وارد دانشگاه شد و يكى از نخبگان در رشته خود بود که بعدها در رشته امنیت شبکه دانشگاه پلی تکنیک (امیبرکبیر) کارشناسی ارشد را ادامه داد و از مشاورین سایبری رهبری بود که در سال ٨٨ مدیر مشاورین سایبری رهبر شد و نیز از فعالان معاونت باب رایانه بنیاد ملی نخبگان نيز بود.
گفته می شود پرونده مسعود جعفر آبادى باتوجه به اتفاقات سال ٨٨ و بازداشت وى دارى ١٣ قرار است.كه زندان رجایی شهر به علت داشتن دستور از سوی اژه ای از ارائه کامل آن و درج اطلاعات صحیح خودداری می کند. وى در سال ١٣٨٥ در هجدهمین نشست، کنگره و بررسی پژوهش های کشورهای آسیایی در ژاپن شهر توکیو به مقام اول در زمینه رایانه و فناوری های وابسته دست یافته و بعد از آن به ایران بازگشته و با رهبری بنا به شرایط موجود دیدار کرده بود.
وى در سال ١٣٨٧به سیزدهمین جشنواره بین المللی الکامپ آلمان راه پیدا کرد و در همان جا حائز مقام دوم شد و خیلی از مسائل سایبری ایران به وى سپرده شد. تا اینکه در جنبش ٨٨ از وى درخواست کردند تا در اتاق رصد ماهواره ای وزارت کشور جهت رصد دوربین ماهواره ای مدیریت را بر عهده بگیرد اما بعد از مشورت با بهزاد نبوی شرایط را قابل قبول ندانست.
بعد از بهانه گیری، سپاه با وعده های دروغین و ادعاهای کذب شروع به پرونده سازی در مورد او نمود، تا اینکه در سال ٩١ با پافشاری سپاه حکم اعدام وى موافقت و به تاییدرسيد تا اینکه توانست پرونده را برای دادگاه ارسال اما با نقض تحقیقات مواجه و دوباره برای بازپرس شعبه دوم دادسرای شهید مقدس اوین ارسال شد. مسعود جعفر آبادى بعد از ٢ سال و ٤ ماه انفرادی به هیچ چیز اعتراف نکرد و همه ادعاهای دروغین سپاه را رد كرد تا اینکه در سال گذشته به دستور حفاظت و اطلاعات قوه قضاییه به زندان رجایی شهر منتقل شد.
گفته شده که فیلم هوش سیاه برای تخریب وی ساخته شده و همچنین آنچه ذکر شد تنها ٥ قرار از ١٣ قرار اتهامات اوست.

۱۳۹۴/۰۴/۱۲

More Iranian Worship Song





خاتمی در اینستاگرام!؟

با موافقت محمد خاتمی شبکه اینستاگرام وی با نام خاتمی مدیا راه اندازی شد. در نخستین روزهای راه اندازی این شبکه 19 هزار ایرانی به خاتمی مدیا مراجعه کردند و برای خاتمی پیام نوشتند.
محمد خاتمی در یک پیام کوتاه ویدیوئی در همین شبکه با مردم سخن گفت و آمادگی خود را برای پاسخ به انتقادات و پیشنهادهای مردم اعلام داشت. به این ترتیب، فرمان ناممکن حکومت برای ممنوع التصویری محمد خاتمی عملا شکست. امری که با توجه به وجود اینترنت در جهان ممکن نبود و نیست و مخالفان سیاسی خاتمی هنوز نتوانسته اند واقعیت جهان معاصر را درک کنند.

۱۳۹۴/۰۴/۱۱

Iranian Christian Worship Song 14




فلاکت اسلام!؟

اسلام و فلاکتی که پيروان را گرفتار کرده است، (بخش يکم)
چگونه از مرام مارکسيسم و کمونيسم که هوای فرمانروائی دارد و می‌خواهد جهان را تسخير کند، می‌توان ايراد گرفت؛ اما در برابر دينی که از همان ابتدا برای حکومت آمده است و اکنون هم در پی فرمانروائی بر جهان است، بايد خفه شد؟ تنها ايراد گرفتن از کارکرد زمامدارانی که احکام خدا را اجرا می ‌کنند، نه درست است و نه ره به مقصود می‌برد 
در پيشگفتار بگويم و اعلام کنم: هيچ متن، نوشته و کتاب، و هيچ شخصیّت و انسانی چه در گذشته و چه در حال، مقدس نبوده و نيست و تمام نوشته ها و کتابها را می توان نقد کرد. آنچه به انسان عرضه شده و خرد آدمی با آن رو در رو است، از دايره ی بررسی و نقد بشر نمی تواند بيرون رود و جايگاهی غير قابل دسترس ندارد. اوصافی مانند معصوم، و قديس به کس و يا کسانی دادن و صفاتی چنين برای کسانی قائل شدن، و به پيروی از آن برايش معجزه و خرق عادت تراشيدن، همه اختراع آخوند و عوامفريبان است و نشان از شيفتگی عوام نسبت به منابع موهوم. بتهای سنگی و مجسمه های گلی قرنهای گذشته، جايشان را اکنون به گور و مقبره ی کسانی داده اند که به نام رهبران دينی و مقدسات، آدمهای اندک مايه را مغزشوئی کرده و خردشان را دزديده اند.
منزه و بی عيب پنداشتن آدمی امری کاملاً نسبی است و هيچکس حتا پيغمبران و خلفا و امامان شيعه نه منزه بودند و نه معصوم. وجود بی عيب و نقص و اتوپيا، تنها در خيال و آرزو شکل می گيرد. به همين دليل خدا چون موجودی است ساخته ی ذهن بشر، لذا نه تنها بی عيب و نقص است، بل دارای تمام صفات و کمالاتی است که انسان ندارد ولی دوست دارد داشته باشد. يعنی بتی ذهنی با اوصافی تخيلی. خدائی که باورمندان لاهوتی در خيال تصور و تصوير می کنند، با آن خواص و روابطش، هنگامی که خالق کائنات و اداره کننده و نگهدارنده ی جهان معرفی می شود، ناچار چه به صورت فلسفی و چه از منظر منطق، در برابر اعمالش مسئول خواهد بود و بايد در برابر اين مسئولیّتها، عيوب و نارسائی هايش نيز برملا و نقد شود. زيرا هم کائنات و سيارات؛ و هم گياه و درخت و حيوان و خود انسان بيشتر از آنکه در نظم باشند، از بی نظمی دررنجند.
پير ما گفت خطا بر قلم صُنع نرفت
آفرين بر نظر پاک خطا پوشش باد
با اين گونه مراعات حال و رعايت جوانب که ما مسلمانان داريم و پی می گيريم، محال است ره به دنيای روشن تمدن و تجدد به مانند ملتهای مترقی ببريم. برعکس، با پنهان کاری و چشم پوشی از عيبها، امروزمان بدتر از ديروز بوده و گذشته از پس ماندگی در اقتصاد و ثروت، بنياد استبداد را نيز پيوسته تداوم و استحکام می بخشيم؛ و کاستيهای محيط و جوامع همچنان روزافزون خواهد ماند.
منبع باورها و پايه های علائق الاهی و پرستشهای دينی در نظرگاه و شعور آدمی در روی زمين سر به هزاران گونه ميزند و تمام اين باورمندان براين گمانند که حق با آنهاست. هنگامی که نياکان ما از همان زمان پيدايش يکتاپرستی اين حق را داشته اند که در بود و نبود خدا نيز ترديد کنند و به آسانی سخنان پيامبران مدعی را نپذيرفته اند و لذا داعيان پيامبری برای به دست آوردن اقبال عامه نسبت به عرضه ی کالای خود باآنهمه مشکل مواجه بوده اند، نقد ادعاها و نظريات آنان چرا بايد تابو باشد و به زندقه تعبير شود؟ چرا نقد بت پرستی شايسته و رواست ولی ايراد بر يکتاپرستی کفر است؟ چرا يکتاپرستان به سراسر گيتی ميسيون و گروه مبلغان گوناگون می فرستند تا باور خود را به ديگران حقنه کنند، اما «هيچ پرستان» حق نداشته باشند که ديدگاه خود را بيان کنند و بگويند در ماوراء طبيعت چيزی نيست؟
دراين عصر حيرت انگيز تکنولوژی، آدم آگاه و انديشمند پذيرای باورهای خيالپردازانه و بی پايه نيست. اتفاقاً ايرانيان در قرن چهارم و پنجم و ششم هجری در برابر نقد باورهايشان، بسيار شکيباتر و بردبارتر از امروز بودند و با مخالفان عقيده، مسامحه و مدارا می کردند؛ و تحمل نقد عقايدشان را داشتند و دلايل دو سوی باورمند و بی باور را می شنيدند و می نيوشيدند؛ و در اين زمينه تاريخ چندين فيلسوف مخالف و حتا دهری در جوامع اسلامی را معرفی کرده است. پس چگونه نمی توان امروز به رغم درخشش شگفت انگيز خرد و دانش و تکنيک، در مورد سود و زيان دينها و باورهای لاهوتی برای بشر سخن گفت و يا نوشت؟
اينکه بگويند نبايد به باور مردمان کار داشت و آن را به نقد کشيد، سخنی ناپذيرا بوده و دستوری است درتأييد و تشويق استبداد و جلوگيری از گسترش و تعالی انديشه و آزادی سخن، و قفلی است بردهان. اگر حضرت محمد رعايت چنين دستوری را می کرد و جوانب را نگاه می‌داشت، چگونه می توانست برضد عقايد نياکان و قوم و قبيله‌اش برخيزد و به جنگ عقايد پدران خود برود؟ به چه دليل رفتار و کردار آن حضرت و پشتکارش در رد عقايد زمان خود تأييد می شود و حتا اين نوع پايداری معجزه لقب می گيرد، اما امروز نزديک به ۱۴ سده پس از آن مبارزات، مخالفت با آراء ايشان کفر ناميده می شود؟
در جهان متمدن گناه وجود ندارد؛ واژه ی گناه پايه ی آسمانی دارد و از فرآورده ی دينها است که جای جرم را گرفته است و پاداشش را هم در جامعه تعيين کرده، و هم به بهشت و جهنم حواله داده اند. درجوامع زنده و آزاد، آنچه زشت و ناپسند و زيانبار است، نامش جرم است.
چرا مسلمانان از کاروان دانش و تکنولوژی جاماندند؟
گمان نمی رود که اين پرسشی تازه و برای نخستين بار باشد. دستکم در قرن اخير بارها و بارها آگاهان، دلسوزان، فرهيختگان و جامعه شناسان جوامع اسلامی آن را مطرح کرده و در پيرامونش سخنها گفته و خامه‌ها زده اند. اما متأسفانه دراين راه آنها که خودی بوده اند، نتوانسته اند به عيان و روشنی ديدگاهشان را بيان کنند و از ترس داروغه و محتسب، و بدتر ازآن، هراس از پيروان متعصب بيسواد و اندک مايه، کتمان حقايق کرده و اغلب درقالب اشاره و الفاظ گنگ و مبهم جهت فريب متوليان دين‌، شوربختانه خواننده را نيز سردرگم و پا درهوا نگه داشته؛ و درپايان چيزی دندانگير تحويل نداده اند. غيرخوديها هم که با زبان بيگانه نوشته‌اند، يا ترجمه نشده و يا ترجمه‌ شان درخوان های گوناگون مقررات حکومتهای خودکامه دينی و رعايت سنت، به سدّ کنترل و سانسور برخورده و با اين اتهام که نويسنده مسلمان نيست، نوشته و ديدگاهشان را پَی‌ورزانه و مغرضانه داوری کرده اند و اصول و حقيقت فدای قضاوت شيفتگان شده است. بدبختانه، هنوز دراين زمان و دراين مکان مهد آزادی نيز، دينداران گريخته از بيداد دين، در هراس از دنيای ناشناخته و موهوم پس از مرگ، انديشه و حتا وجدان‌شان قفل شده و به دستاويز غلط و ناروای «نبايد به باورهای مردم کارداشت» از هر فقيه و معمّمی بيشتر دلنگران رخنه در ايمانند.
اما مرز آزادی را قانون تعيين ميکند و اين مرز تنها و تنها در زيان رسانی به مال و جان ديگران است. وگرنه نقد تاريخ و اتفاقات گذشته حتا اگر مربوط به موسی و عيسی و محمد هم باشد، چون ذره‌ای زيان جسمی و مادی دربر ندارد، هيچ«خط قرمزی»را نمی پذيرد و جای عدم تحمل و ايراد نيست.
دين اسلام بيش از ۳۶ سال است در ايران به يمن قدم شوم خمينی و مِهر متوليان، نمايش قدرت و سياست می دهد و چونان زمان پيدايش و سده های تداومش دوباره به ايدئولوژی برای فرمانروائی و اداره کشور تبديل شده است. امروز در ايران دين اسلام با تمام مظاهر و فرمانهايش، به مانند قرنهای نخست ظهورآن، جنبه ی مانيفست برای زمامداری و اداره کشور را دارد و از وسيله‌ای برای تزکیّه نفس و تقرب به منابع نامرئی که باورمندان درس خوانده‌اش تبليغ می‌کردند، به قانون اساسی برای حکومت فقيهان و اداره‌ ی کشور تبديل شده است. حتا خمينی يک بار گفت جهت نگهداشت اين حکومت می توان فرائض دين را نيز ناديده گرفت. در همين حال، متعصبان ديگر جوامع مسلمان در خاورميانه را نيز به جنون برای کسب قدرت مبتلا کرده است... نام رژيمش، جمهوری اسلامی؛ پارلمانش، مجلس شورای اسلامی؛ و دانشگاه هايش نمازخانه و مصلی و قبرستان شده است. قانون قصاصش جاری و ساری است و زن و مرد خطاکار جنسی را به نيروی سنگسار روانه‌ی نيستی می‌کنند. روزه‌خواران را به مانند عصر شترسورای ودوران حکومت امير مبارزالدين، شلاق می‌ زنند و می‌ کشند. دست و پای دزد را می‌برند؛ و چشم دربرابر چشم و گوش در برابر گوش بر حسب دستور تورات و قرآن تقاص می شود. اينکه بگوئيم اين کارها جزو دين نيست، نه واقعیّت را تغيير می دهد و نه آگاهان را مشتبه خواهد کرد. تمام اين دستور ها در قرآن وجود دارد و جزو دين است.
تمام دستورهای جاری در ايران حتا الک کردن نامزدهای انتخاباتی توسط شورای نگهبان دستور اسلام است؛ و قرآن رسماً می گويد کسانی را به کارها بگماريد که مورد تأييد شما باشند؛ و منظور قرآن هم تأييد حضرت رسول و هيئت حاکمه است نه تأييد بنده و مردم.
اگر اين اعمال از دين نيست و شريعتمداران معمم در اين موارد ياوه می‌گويند، پس چگونه ديگر ادعاها و سخنانشان را می توان پذيرفت و حتا زندگی را برفرموده‌های آنان بنا نهاد؟ اگر مسلمانان به دستور آخوند زناشوئی می‌کنند؛ اگر به فرمان ملا نماز و روزه را انجام می دهند؛ اگر مسلمانان به دستور فقيه مراسم حج را برگزار می کنند؛ اگر ملا از مردمان خمس می ‌گيرد و به گاه مرگ ‌آنان را با شيوه اسلامی به خاک می سپارد و بر سر گور برايشان طلب آمرزش می ‌کند؛ اگر دعاهائی را که آخوندها ساخته اند باورداريم و می خوانيم و حتا تلويزيون و راديوهای فارسی زبان ايرانيان ديار کفر نيز آنها را تبليغ و تکرار می کنند، چگونه قصاص و ديگر مسائلی را که جزو لاينفک اسلام است و قرنها قانون کشورداری بوده از اسلام جداکنيم؟ احکام قصاص شامل برده در برابر برده، آزاد در برابر آزاد، زن در برابر زن، دوزن در برابر يک مرد، بريدن دست دزد، کشتن مخالفان، حد زدن زانی و رعايت حجاب و... همه آيه است و در قرآن به روشنی وجود دارد.
اين کاستيها و کژيها اگر جزو دين است- که هست- پس لازم می آيد که نقد شود و با صدائی رسا اعلام گردد که: اين دستورها ستمگرانه و حتا وحشيانه است. بايد يک يک اين کاستيهای دين نقد و بررسی شوند ودرونمايه دينها را نشان داد. به ويژه بايد زيانهای اين گونه احکام را برشمرد. مگر برشمردن اين مضرات، چيزی غير از انتقاد است؟
چگونه از مرام مارکسيم و کمونيسم که هوای فرمانروائی دارد و می خواهد جهان را تسخير کند، می توان ايراد گرفت؛ اما در برابر دينی که از همان ابتدا برای حکومت آمده است و اکنون هم در پی فرمانروائی برجهان است، بايد خفه شد؟ تنها ايراد گرفتن از کارکرد زمامدارانی که احکام خدا را اجرا می ‌کنند، نه درست است و نه ره به مقصود می برد.
از اين روی نقد هر مقوله‌ ای رواست و به دستاويز قداست و پيوستگی با مابعدالطبيعه نمی توان هر مذلتی را پذيرفت. اتفاقاً از آقای خمينی و پيروان و نواب ايشان بايد سپاسگزار بود که با طرح اسلام سياسی و پياده کردن و استحکام آئين برای اداره کشور، راه را برای بررسی و روشن کردن بنيادها بازکرده و مردمان کنجکاو و اهل تحقيق را به دنبال کاوش در مقولات دين ترغيب کردند تا علل درماندگی و پس افتادگی مسلمانان پيدا و عرضه شود.
اينجا دو پرسش را می توان مطرح کرد:
۱- آيا مسلمان‌ها به اين علت عقب مانده اند که به مانند صدر اسلام رفتار نمی شود و در باورشان ضعف و ناباوری رخنه کرده است؟
۲- آيا فقر، بی‌سوادی، در ماندگی و پس افتادن مسلمانان ريشه در باورهايشان دارد و وابستگی به دين است که مانع تغييرات زندگی در گذر زمان شده است؟
پاسخ پرسش نخست از ديد من، منفی است؛ زيرا کارکرد مسلمانان چيزی جز همان مطالبی که شريعتمداران می گويند و تبليغ و تبيين می‌کنند و اکنون در فضای ايران و بدبختانه در جای جای گيتی هم نمايان است، نيست. ميراث مسلمانان هرچه هست همانی است که در قرآن به روشنی بيان شده است. گذشته‌ی واقعی مورد اشاره که منظور جلوه‌ و درخشش دو سه قرن دانش و فلسفه توسط دانشمندان خاورميانه زير شهرت نادرست علمای اسلام است، ربطی به دين اسلام ندارد و مربوط به استعداد آن افراد از يک سو، و تأمين فضای باز ازسوی ديگر ميشود. اگر در يک مقطع زمانی - حدود دو قرن- در خاورميانه و ميان مسلمانان جهشی علمی و فلسفی پديدار شده است و نخبگانی پيدا شده‌اند، علت نه در باور آن بزرگان به دين، و نه در ذات و ماهيیّت دين بود. بلکه يک بعدش عدم اعتقاد آن دانشمندان به دين، و بعد ديگرش شوق و استعداد عالمان برای فراگيری دانش و امر تحقيق بود. آنان يا دست از دين شستند و يا آن را در ذهنشان چنان رقيق و بی مايه کردند که مانعی در برابر پرواز انديشه نشود. از سوی ديگر وجود سامانيان در حکومت خراسان و چند خليفه‌ی عباسی که خود شرابخوار بوده اند، با ديدی وسيع و سعه صدری بالا و ذهنیّتی دموکرات برای آن زمان، محيط را جهت پرورش ذهن و پرواز فکر آن انديشمندان فراهم کرد. دانشمندی نامدار چون محمد زکريای رازی، نخست از عقايد دگم و انديشه‌ کُش دست کشيد و سپس به آن کشفیّات نائل آمد. تا زکريای رازی خود را راضی به خلع عقايد ارثی‌اش نکرد، دانشمندی به نام محمد ابن زکريای رازی نشد.
بوعلی سينا هم به گمان شريعتمداران آن زمان، فيلسوف و دانشمندی مرتد بود و مجبور شد که آن شعرها را در تبرئه‌ی خويش بگويد و اعلام کند: «اگردر همه دهر يک مسلمان باشد او است»! رباعیّات عمرخيام نيز کيفیّت عقايد دينی ‌اش را به ما می نماياند؛ آنگونه که ملاهای زمان مانع دفنش در گورستان مسلمانان شدند. شيخ اشراق (سهره‌وردی) عين القضات، حلاج و...همه در راه ترويج عقلانیّت و نفی جزمیّت يعنی نقطه مقابل دين، سربر باد دادند. ابن خلدون با اينکه خود از اعراب است سدها ايراد بردين اسلام و اعمال اعراب دارد.
به شاهکار ادبیّات فارسی يعنی شاهنامه فردوسی با ديدی خارج از هرگونه تعصب، نگاهی دوباره بيندازيم تا معلوممان شود که آن بزرگوار برای رضايت محمود غزنوی مسلمان قشری و حنفی، و بستن دهان ملاهای زمان چند بيتی نيز در وصف پيامبر اسلام و خلفای راشدين سروده است. با تأکيد قاطع می توان گفت، بيشتر ابياتی هم که در وصف حضرت علی در شاهنامه وجود دارد به طوری که انديشمندی چون فردوسی را يک غالی نشان می‌دهد، همه ساخته‌ ی متشاعرهای شيعی مذهب است که به شاهنامه فردوسی سنجاق کرده‌اند تا اين متفکر بزرگ را شيعه جلوه دهند. در صورتيکه هزاران امثال ابوبکر و عمر و عثمان و علی در برابر بزرگی و هنرمندی فردوسی رنگ می بازند. کسی که درمورد خدا می‌گويد:
«به هستيش بايد که خستو شوی - زگفتار بی گار يکسو شوی» ... يعنی تعبدی بايد وجودش را بپذيری تا دچار لفاظی و روده درازی نگردی و از سخن بی ارزش دوری کنی، نمی تواند گرفتار مباحث شيعه و سنی شده و متعبد و متحجر باشد.
اگر نقطه‌ی روشنی در تاريخ کشورهای اسلامی هست، دقيقاً به خاطر ظهور و رشد عقايد اعتزال است و نه به دليل ملاهای کلامی و وجود محمد غزاليها و کلينی‌ها و...
بنابراين، پرسش نخست مطلقاً جای بحث ندارد و ما ميراثی از صدر اسلام و همچنين دو تا سه قرن نخست استيلای اسلام بر خاورميانه و شمال آفريقا نداريم. ميراث آن زمان يک مشت تفکرات متعبدانه و قشری‌گونه است که بايد بی چون و چرا پذيرفت و به آن گردن نهاد و همچنان در جهل و تاريکی ماند. ميراثی اگر هست مربوط به زمانی است که متفکران ما به دليل وجود فضا و مکان نسبتاً آزاد در دوسه قرن، در باورهای خود تجديد نظرکرده و نگاهی نقادانه به دين دوختند. به جای توهم‌گرائی، خردگرا شدند. در نتيجه از لحاظ ذهنیّت رخصت يافتند که به کاوش در دانش بپردازند و در راز و رمز طبيعت خارج از مقوله‌ی لاهوت غور کنند.
پايان پرسش نخست به اينجا می رسد که آيا... «مسلمانان بايد به گذشته‌ی واقعی و يا تصوری خود بازگردند؟»
کند و کاو در گذشته‌ ی تصوری، با مراجعت به تاريخهای ديرينه‌ی مورخان مسلمان شده، بی رنگی اين گذشته را نمايان کرده و در دامنه‌ ی تخيل و توهم فرو می رود؛ و آنگاه گذشته ی واقعی رُخ می نمايد که جز مقداری دستور برای زندگی‌های ابتدائی و شبانی و بيان داستانهای اساطيری و دو سده لشکرکشی طايفه بنی اميه برای غارت و رسيدن به غنائم زير نام گسترش دين، چيزی در آن به چشم نمی آيد.
اگر به دقت به آيههای کتاب قرآن مجيد و فرمايشات شارحان اين کتاب توجه کنيم، درخواهيم يافت دين اسلام آئين زندگی کردن نيست؛ بلکه روش چگونه مردن است. به سخن ديگر اسلام دين زندگان نيست و دين مردگان است. هرچه می گويد و هر دستوری که صادر فرموده است، دقيقاً برای تنعم و تلذذ در تاريکخانه ی دنيای توهمی پس از مرگ است. اسلام هيچ نسخه ای برای مردم زنده ندارد و هرچه هم بفرمايد، در نهايت سر از وادی مرگ و کار آخرت ناشناخته ‌ای که برای آدمی رقم زدهاند درمیآورد. نگاهی دقيق به قرآن اين موضوع را به نيکی روشن میکند که دستورهای دين ولو برای تقسيم ارث مرده آدمی هم باشد، سرانجام به اين مطلب منتهی ميشود که ... خداوند جزای شما را در آخرت خواهد داد و خداوند... قهار، خيرالماکرين، قاصم الجبارين است و... به اين ترتيب، در سراسر قرآن يک آيه برای بهتر شدن زندگی آدمی و درجهت تلاش معاش و خردگرائی و رشد دانائی و ثروت و پيشرفت علم و هنر انسان، جز دستور وضو و غسل و طهارت وجود ندارد. حتا قرآن جا به جا برسر آدمی منت می گذارد که برايتان از آسمان آب فرستاديم و از زمين درخت و گل و گياه رويانديم تا شما بخوريد و شکرگذار باشيد. يا «مابرای شما دريا ساختيم تا شما روی آن کشتی رانی کنيد!» گويا کشتی را هم خدا ساخته و يا اگر دريا نبود، لابد به جايش آتش بود که با شتر و چهارپايان امکان رد شدن از آن نمی‌بود. اصلاً محمد علت وجودی اقيانوسها را نمی داند که مسب توليد برف و باران می شوند!!
تمام کتابهائی که شارحان و مفسران قرآن با عنايت به آيات قرآن نوشتهاند، سرانجام سر از روده درازيهای بحارالانوار و حليت المتقين ملا باقر مجلسی در می آورد.
بی شبهه، دين اسلام با دستورهايش بسيار وقت گير و عمرتلف کن است. تمام کارهای بی فايده و بی تأثيری که مسلمانان به عنوان ترضیّه ی خاطر خدا و رسول خدا در راه دين انجام می دهند (نمازهای پنج گانه و روزه يک ماهه و زکات و حج و خمس و جهاد و خواندن اوراد و دعاها...) گرچه نيمی از وقت زنده و آزادشان را هدر می‌دهد، ذره‌ ای سود دنيائی در آن مترتب نيست. پيروان دين يهود و مسيحی هفته‌ای يک بار آنهم بدون هيج جبر و دستوری به کليسا می روند تا به موعظه‌ها گوش دهند و بقيه ايام هفته را زندگی ميکنند. در عيسوِیّت نماز و روزه نيست. روزه در يهودیّت تنها يک روز است و... اما مسلمانان شبانه روز مشغول ذکر و عبادت خدا هستند و يک ماه تمام روزه دارند. جدا از نمازهای پنجگانه، چندين نوع ديگر نماز سنت و نافله و باران و نماز وحشت و نماز نيمه شب و... برايشان رقم خورده است. فزون برگرفتاريهای فراوان در دين اسلام و موانع گوناگون درمقابله با تلاش برای تعالی و پيشرفت زندگی که اين دين در پيش پای باورمندان نهاده است، مذهب تشيع با دو ماه عزاداری مداوم و ديگر عزاداريها در مرگ چهارده معصوم و زيارت گور امامان و امامزادگان، کل عمر پيروان را وقف مذهب کرده و تمام ايام سال را به مراسم دين و مذهب اختصاص داده و به خدمت مذهب گرفته است.
دين اسلام در زمان پيدايش به سبب مخالفتهائی که قوم قريش پيوسته با واضع و بنيانگذار دين می کرد، مجبور شد به پيروان تازه مسلمان خود مرتب دستور دهد که نماز به پا دارند و زکات بدهند! چرا؟ چون با اقامه نماز، فرد تازه مسلمان روزانه نزديک سد بار نام الله و حضرت محمد را برزبان می آورد و خاضعانه با ادای تشهد، اقرار می‌کند که محمد رسول خدا است؛ و اين يعنی تکرار و ملکه شدن موضوع در ذهن. در نتيجه چنين آدمی برگشتش از دين اگر ناممکن نباشد، دستکم دشوار خواهد بود. زکات دادن نيز همان صدقه دادن است تا به اين وسيله به اين تازه مسلمانانی که دين اسلام اوقات شبانه روزشان را باعبادت خدا پرکرده است و وقتی برای کار کردن ندارند، توسط محتشمانی مانند ابوبکر و ديگران کمک و مساعدت شوند و نانی برای خانواده شان فراهم گردد.
چنين است دينهائی که نگاه اصلیشان به جای مواجهه با زندگی و مسائل حيات پيروان، به آخرت نامعلوم و تاريک انسان منتهی می شود، دربست عامل بازدارنده‌ای در راه تلاش مادی و بهزيستی هستند. در اين رابطه مسلمانان در مقياس اکثریّت غالب، بسيار بيشتر از آنکه درانديشه ی پيشرفت و تعالی زندگی و دنيائی باشند، دل‌نگران عاقبت کارشان درون گور و دربرابر عرش کبريا و در روز قيامتی اند که وعده اش سراسر قرآن را پرکرده است و بيش از۱۴۰۰ سال است که منتظر آنند.
دين اسلام فرهنگ ساز نيست و واژگونه‌ ی آن فرهنگ کش است. آنچه به نام فرهنگ اسلامی در زمينه علوم و فلسفه در تاريخ مورد اشاره است، ربطی به اسلام ندارد و دقيقن حاصل کار و تلاش گروهی است که دلبستگی‌شان به اسلام کاملاً صوری بوده است و رغبتی عميق به دين نداشته‌اند. فرهنگ جامعه را عوام می سازد؛ و بديهی است در هيچ جامعه‌ای کار خواص و ايليت را به پای عامه‌ی مردم نمی گذارند و تلاش علمی و تحقيقی و فرآوردهای آنان را که اغلب به سبب ترس، دور از آگاهی و دسترس عوام انجام ميشود، فرهنگ عام برآورد نمی کنند. در سالهای نخستين پس از انقلاب اسلامی ايران، اين عوام و مردم عادی بودند که اگر سازی را در دست موسيقی دانی می ديدند آن را برسرش می شکستند؛ اين همسايه ها بودند که به فرمان آقای خمينی به جاسوسی همديگر مشغول شده بودند؛ بانوان همان عوام فرهنگ ساز بودند که النگو و گوشواره‌های خود را به حساب ۱۰۰ امام سرازير می کردند. همان عوام الناس بود که نوای موسيقی در خانه همسايه را به کميته گزارش ميکرد. فرهنگ اسلامی همان چيزی است که در نزد عوام وجود دارد و دست و پای او را بسته و انديشه اش را قفل زده است (البته تحصيلات کلاسيک و کارمند دولت شدن هم مانع خروج از جرگه عوام نمی شود) اين فرهنگ هم چيزی جز فرهنگ تعبد، ارتجاع، هراس افکنی، تنبلی، فحاشی و فريبکاری نيست. فرهنگ اين نيز بگذرد است. فرهنگ تعصب غليانی است؛ فرهنگ غيرت بيجا و بی حد است آنهم نه در ميهن پرستی که در حفظ ناموس از ديد و نگاه بيگانه. فرهنگی است ناشی از تأثير اين آيات:
آيه ۷۴ از سوره نساء: «مؤمنان بايد آنان را که دنيای مادی را برآخرت ترجيح می دهند، بکشند و هرکس در اين راه کشته شود و يا بکشد اجرش پيش خدا است»
آيه ۵۱ ازسوره مائده: «ای مسلمانان، يهودی و مسيحی را به دوستی نگيريد و...»
آيه ۲۳ سوره توبه:«ای مسلمانان، شما نبايد پدران و برادران خود را که مسلمان نشده اند دوست بداريد. هرکس آنان را دوست بدارد، بی شک ستمکار است...»
آيه ۶۹ از سوره توبه:«ای محمد به آنها بگو شما هم مانند پيشينيان که قوی و مالدار بودند و به متاع فانی دنيا دو روزی متمتع بودند، دنيا پرستيد. اکنون که نوبت شما است هلاک آنها را فراموش کرده و به تمتع و شهوات دنيا مانند آنها مشغوليد. شما هم به کيفر آنان خواهيد رسيد و...»
چنين است که مسلمانان اگر در پی ثروت و اندوخته ‌ای باشند در بيشتر حالات دادن زکات و صدقه در آن ملحوظ است؛ تا خمس مال را به ملايان تقديم کنند و يا سفر حج و زيارتهای متعدد خود را تأمين سازند. مسلمان زکات و خمس را با ميل و رغبت تقديم می ‌کند؛ ولی از زير بار ماليات دولتها و عوارضی که برای پيرفت کشور مفيد است، با گونه گون ترفندها و فريبها شانه خالی می‌ سازد. مسلمان واقعی ميهن پرست نيست بل دين پرست است. مسلمان هم ميهن ندارد، بل برادر دينی دارد. مسلمانان، کربلا و نجف و مکه را بر کشور خود ترجيح می دهند. و...
ادامه دارد . . .
کاليفرنيا، دکتر محمدعلی مهرآسا

۱۳۹۴/۰۴/۱۰

Ebadate Masih عبادت مسیح





نمی شود که همیشه بقیه مشکل داشته باشند؟

شاید قانون حجاب مشکل دارد؟
قانونی که در هیچ زمانی و در هیچ مکانی قابل اجرا نیست، بی خیالش بشوید.
بگذریم از این که این علمای اسلامی حرف شان یکی نیست و هر کدامشان به یک زبان حرف می زنند، اصلن مشکل این است که خودشان هم دقیقن معلوم نیست چه می خواهند. آقای ممدوحی از روحانیون کشور درباره دولت آقای روحانی گفته که دولت در زمینه حجاب و عفاف موفق نبوده است. خوب لابد اشکال از دولت روحانی است که چون دولت اعتدال است پس منحرف بوده و دولت قبلی خوب بوده!
آقای احمد خاتمی هم گفته که احمدی نژاد برای حجاب کاری نکرد.
سئوال این است که آیا احمدی نژاد باعث شد حجاب بهتر بشود یا بدتر؟


اینجاست که آقای محمدتقی رهبر امام جمعه سابق اصفهان گفته که وضع حجاب در دوره احمدی نژاد از وضع حجاب در دوره اصلاحات بدتر بود. پس حداقل نتیجه می گیریم که وضع حجاب در ده سال گذشته در ایران بدتر شده است.
اکنون سئوال می کنیم که آیا وضع حجاب در دوره خاتمی بطور کلی مورد رضایت روحانیون بوده؟
پاسخ این که نه، خاتمی باعث شد زنان بی حجاب ارج و قرب پیدا کنند.
سئوال بعد این که در زمان هاشمی وضع حجاب چطور بوده؟
می گویند از وقتی هاشمی روی کار آمد، حجاب زنان خراب شد.
می پرسیم وضع حجاب در زمان خمینی خوب بود؟
جواب آن که در زمان خمینی هم زنان در صداسیما بدون چادر بودند و از سال ۱۳۶۴ که فضا کمی باز شد، وضع حجاب خیلی بد شد، به شکلی که زنان فقط مانتو و روسری و مقنعه داشتند یا فقط چادری بودند.
می پرسیم که آیا در زمان انقلاب وضع حجاب خوب بود؟
جواب می دهند اصلن زن بازرگان و زن بنی صدر و زن شریعتی هر سه تا بی حجاب بودند. نوه های خمینی هم بی حجاب هستند.
آیا می توانیم نتیجه بگیریم که بطور کلی حجاب قبل از انقلاب بهتر از امروز بوده و اصولن دلیل اصلی بدحجابی همین انقلاب اسلامی بوده است؟
پاسخ این است که نه، نمی توانیم چنین نتیجه ای بگیریم. چون رضاخان قلدر به زور زنان را بی حجاب کرد و محمدرضا پهلوی باعث شد زنان با بدترین لباس، که منظور همان لباس های طبیعی انسان است، در ملاء عام ظاهر شوند. پس نتیجه می گیریم که اصولا در صد سال گذشته همیشه وضع حجاب هم در گذشته بدتر بوده و هر چه هم به آینده رفتیم باز هم بدتر شده. پس لابد وضع حجاب در ایران همیشه بد بوده و هست و در کشورهایی مثل عربستان و افغانستان وضع حجاب خوب است. تازه برمی خوریم به دویست تا وبسایت حزب اللهی که عکس بدحجاب های عربستان سعودی و پاکستان را منتشر می کنند و ثابت می کنند بدحجابی در عربستان از سوئیس هم بیشتر است. و آخرش پاسخ منفی است و بطور کلی می توانیم به سخن مصباح اتکا کنیم که گفته که فاسق ایرانی بهتر از کافر خارجی است.
اولین نتیجه ای که می گیریم این است که بطور کلی روی کره زمین در هیچ جایی وضع حجاب خوب نیست.
نتیجه دوم این که بطور کلی در صد سال گذشته وضع حجاب همیشه بد بوده است.
نتیجه سوم این است که اصولن هیچ کدام از دولت ها، چه دولت ملی مذهبی بازرگان، دولت انقلابی میرحسین موسوی، چه دولت هاشمی، چه دولت اصلاح طلب خاتمی، چه دولت اصولگرا و تندروی احمدی نژاد و چه دولت اعتدال روحانی هیچ کدام از نظر حجاب هیچ کاری نکردند.

چطور می شود که یک قانونی در هیچ دولتی در ایران و یا در جهان قابل اجرا نباشد؟
شاید قانون حجاب مشکل دارد؟ قانونی که در هیچ زمانی و در هیچ مکانی قابل اجرا نیست، بی خیالش بشوید.