۱۳۹۴/۰۱/۱۳

منشور جهانی حقوق زنان - سیداو

سیداو، ۳۵ سال تلاش برای برابری
منشور بین‌المللی حقوق زنانCOMMITTEE ON THE ELIMINATION OF DISCRIMINATION AGAINST WOMEN  یا " سیداو" را تاکنون ۱۸۷کشور امضا کرده و به آن متعهد شده‌اند اما جمهوری اسلامی در کنار سودان و سومالی هنوز به آن نپیوسته‌اند. کنوانسیون رفع تبعیض برعلیه زنان، سندی جهانی است هم سن انقلاب ایران که در دسامبر ۱۹۷۹ به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل رسید و دو سال بعد در سال ۱۹۸۱ با تصویب ۲۰ کشور قابلیت اجرایی یافت.
برابر درمقابل عدالت
 سیداو در ۳۰ ماده همه جوانب زندگی زنان را مورد نظر قرار داده؛ از جمله مشارکت سیاسی، بهداشت، آموزش، اشتغال، ازدواج، مناسبات خانوادگی و همچنین برابری در مقابل قانون. مهمترین موضوعی که کنوانسیون روی آن تاکید دارد، برابری انسان ها اعم از زن و مرد در برابر قانون است. ادبیات سیداو از واژه برابری در مقابل عدالت استفاده کرده است. استفاده از این واژه بسیار آگاهانه صورت گرفته، چه تعهد دولت در همه زمینه ها قوانین برابر و حقوق شهروندی را برای زنان رقم می‌زند. الهه امانی از شرکت‌کنندگان کنفرانس جهانی زنان در پکن در سال ۱۹۹۵ می‌گوید در کنفرانس پکن نیز بحث شدیدی در کاربرد واژه عدالت به جای برابری از سوی زنان پیرو جمهوری اسلامی و واتیکان در گرفت. مذاهب از جمله اسلام، مسیحیت و مذهب یهود به عدالت در برخورد به زنان و مردان باور دارند. زمانی که به حوزه قانون مراجعه می‌کنیم، واژه عدالت قابل اندازه‌گیری، شفاف و مشخص نیست. مانیفست عدالت از نظرگاه‌های مختلف می‌تواند متفاوت باشد.


مخالفان پیوستن به سیداو
مخالفان، به قوانین جمهوری اسلامی اشاره دارند و آن را مقایر با مفاد کنوانسیون می‌دانند. از مواردی که کنوانسیون با قوانین ایران در تضاد است، موضوع مشارکت اقتصادی زنان است. طبق ماده هفت کنوانسیون بند ب‌، حق‌ شرکت‌ در تعیین‌ سیاست‌ دولت‌ و اجرای‌ آنها و به‌ عهده‌ گرفتن‌ پست‌های‌ دولتی‌ و انجام‌ وظایف‌ عمومی‌ در تمام‌ سطوح‌ دولتی‌ برای زنان مطرح است، در حالی‌که طبق ماده ۷۵ قانون کار، زنان از انجام کارهای سخت و زیان آور و خطرناک منع شده‌اند. بند ۲۸ قانون اساسی، اصل تساوی همه افراد در استفاده از فرصت‌های شغلی را مطرح می‌کند. اما همه اصول قانون اساسی از جمله اصل ۲۸ مقید به رعایت موازین اسلامی و عدم مخالفت با اسلام هستند که این قید موجب محدودیت‌های شرعی و قانونی برای زنان در تصدی برخی از مشاغل از جمله قضاوت و رهبری است.

از امضا تا اجرا
در ماده سه کنوانسیون، دولت‌های‌ عضو موظفند در همه‌ زمینه‌ها، به ویژه در زمینه‌های‌ سیاسی‌، اجتماعی‌، اقتصادی‌ و فرهنگی‌، تمام‌ اقدامات‌ لازم‌ از جمله‌ قانونگذاری‌ را اعمال‌ کنند. در مورد ایران در صورت پذیرش این کنوانسیون جمهوری اسلامی موظف به تغییر قوانین نابرابری خواهد بود که در زمینه دیه، ارث، حق طلاق وغیره وجود دارد.
الهه امانی فعال حقوق زنان معتقد است، بدون شک با امضا کنوانسیون رفع هر گونه تبعیض علیه زنان، جمهوری اسلامی موظف است تا قوانین تبعیض علیه زنان را بازبینی کند، یعنی همان موضوعی که با توجه به ساختار جمهوری اسلامی و عدم وجود سکولاریسم، به مثابه جدایی دین از دولت نمی‌توان به آن امید بست.
حقوقدانانی مانند لیلا علی کرمی معتقد نیستند که با پیوستن ایران به کنوانسیون یک شبه مشکلات زنان برطرف خواهد شد، اما آن‌ را مقدمه‌ای برای تغییر قوانینی که با رشد سیاسی، اجتماعی و اقتصادی زنان ایرانی در تضاد است می‌دانند. اکثر کشورهایی که سیداو را امضا و تصویب کرده‌اند، گام‌های عملی برای تحقق مفاد آن برنداشته‌اند و با وجود گذشت ۳۶ سال از عمر کنوانسیون شاهد اپیدمی خشونت و موقعیت فرودست زنان در جهان درزمینه های مختلف هستیم. تعهد دولت‌ها و امضای آن، دست فعالان زنان و کنشگران حقوق بشر و نهادهای مدنی را برای تحت فشار قراردادن دولت‌ها برای پاسخگویی به تعهدات‌شان باز می‌گذارد.
الهه امانی بر این باور است که قدرت جامعه مدنی و جنبش‌های اجتمایی برای استقاده از اهرم فشار به دولت‌ها بستگی به توان و پویایی حرکت‌های مردمی از پایین دارد و به عنوان یک زن ایرانی خواهان پیوستن ایران به جمع کشورهای امضا کننده سیداو است.

تلاشها برای پیوستن دولت ایران به سیداو
برای پیوستن دولت جمهوری اسلامی به کنوانسیون رفع هر گونه تبعیض علیه زنان دو دوره تلاش شد که هر دوبار تا به حال به شکست انجامیده. در دور اول در سال ۱۳۷۶ شورای عالی انقلاب با الحاق ایران به سیداو مخالفت کرد وعملا تصویب این سند به حاشیه رانده شد. پس از آن در دوران اصطلاحات، در سال ۱۳۸۰ هیات دولت پیشنهاد کمیسیون لوایح در مورد پیوستن جمهوری اسلامی با اعمال حق شرط را پذیرفت. با وجود مخالفت روحانیونی مانند مکارم شیرازی، صافی گلپایگانی و جواد تبریزی مجلس رای به تصویب سند در سال ۱۳۸۲داد. پس از این حرکت مخالفت روحانیون شدت یافت. آنان کنوانسیون را مخالف شرع اسلام می دانستند، درنهایت مخالفت رهبر جمهوری اسلامی و شورای نگهبان مانع تصویب سیداو شد. کشمکش‌های سیاسی و ایدئولوژیک مانع ابلاغ لایحه به عنوان قانون شد و بالاخره قرار شد که لایحه الحاق به مجمع تشخیص مصلحت نظام ارسال شود تا تصمیم نهایی در مورد آن گرفته شود، اما با روی کار آمدن دولت احمدی نژاد همه این تلاش‌ها در سایه قرار گرفت. از تلاش گروه‌های غیر دولتی می‌توان از خواست جزوه همگرایی جنبش زنان برای پیوستن ایران به کنواسیون رفع هر گونه تبعیض از زنان نام برد. آنان دو مطالبه اصلی یعنی پیوستن به  سیداو، و به ویژه تغییر و بازنگری اصلاح اصول ۱۹، ۲۰ ، ۲۱ و ۱۱۵ قانون اساسی به منظور گنجاندن اصل برابری جنسیتی بدون قید و شرط را به عنوان دو خواست اساسی مطرح کرده‌اند.
یک تجربه: سانفرانسیسکو شهر سیداو
الهه امانی در این زمینه می‌گوید. پس از گذشت ۳۶ سال در پیوند با خشونت علیه زنان، اشتغال، توسعه اقتصادی و بهداشت، آمار و ارقام به روشنی نشان می‌دهند که شهر سانفرانسیسکو چه تفاوت‌های معناداری در زمینه تحقق برابری جنسیتی با سایر شهرهای آمریکای دارد. در دسامبر ۲۰۱۴  برابر با ۳۵ سالگی کنوانسیون، کمپینی سراسری برای تشویق شهرها برای اجرای این سند به راه افتاد که من نیز در آن شرکت داشتم.
حتا امضای این کنوانسیون به معنای تصویب و پیاده کردن مفاد آن نیست. آمریکا در سال ۱۹۸۰ این سند بین‌المللی را امضا کرد ولی کنگره آن را تصویب نکرد وبه این معنا در کنار ایران قرار گرفت. در دو دوره انتخابات ریاست جمهوری اوباما دوباره این موضوع مطرح شد ولی گامی برای اجرای آن برداشته نشد. در سال ۱۹۹۸ پس از ۱۸ سال که سرنوشت سیداو در کنگره معقل ماند، شهر سانفرانسیسکو اولین شهری بود که در سطح  شهر سیداو و مفاد آن را تصویب کرد و بودجه لازم وکادرهای دولتی را برای پیاده کردن مفاد این سند بین المللی در محدوده شهر در نظر گرفت. این کمپین که به نام "شهرها برای سیداو" شهرت یافت، نشان داد چگونه نهادهای مدنی از پایین در مقابل بی‌عملی دولت فدرال می‌توانند حرکت کنند و با تصویب شهرها دولت را برای اجرای سند تحت فشار قراردهند.
پانته‌آ بهرامی       ۰۹ فروردین ۱۳۹۴   http://www.radiozamaneh.com/212278

۱۳۹۴/۰۱/۱۲

فلسفه فراموشی: شرحی بر رباعیات خیام

رباعیات عمر خیام پرتو کوچکی است از خردورزی که قرن‌ها فاصله را از فضای جهل عوام و خرافات مذهبی طی کرده و به دست ما رسیده است. در اشعار وی، استعاره به جای رازورزی در خدمت توضیح یک استدلال و نکته فلسفی است؛ به جای پوشاندن، آشکار کرده است و به جای نمایش فصاحت و بازی زبانی، حقیقت تلخ را به صراحت بیان کرده است. همین صراحت است که آن ‌را از تفسیر و تعبیر بی‌نیاز کرده است، به خصوص تفاسیری که با رازورزی قصد نهان کردن حقیقت عریان را دارند. با این حال، این اشعار عاری از یک فلسفه درونی نیست. هدف ما در این مقاله توضیحی بر این فلسفه است.

هدف برخی از رباعیات خیام پاسخ دادن به مغالطات متافیزیکی زمان اوست. برای نمونه چند رباعی را از نظر می‌گذرانیم.
سازنده چو ترکیب صنایع آراست
از بهر چرا فکندش اندر کم و کاست
گر نیک آمد شکستن از بهر چه بود
ور نیک نیامد این صور عیب کِرا است.
شاعر این رباعی مسلما با تفاوت فلسفه افلاطون و ارسطو آشنا بوده است.(1) این رباعی در واقع نقدی است بر برهان نظم. مصراع اول می‌گوید که اگر صانع فرضی جهان موجودی کامل است پس چرا جهان را ناقص آفریده است؟ یا مطابق پارادوکس اپیکور (Epicurus)  می‌توانیم بگوییم که اگر خدا موجودی خیر است پس چرا این جهان مملو از شرارت است.
در مصرع اول بیت دوم، به تفکر ارسطویی اشاره می‌شود که هدف این جهان را دستیابی به کمال و نیکی می‌داند (گر نیک آمد). پس شاعر استدلال می‌کند که اگر هدف (این تغیرات و مراتب وجود) نیک است در این صورت چرا چیزها می‌میرند و ضایع و تباه می‌شوند. در مقابل اگر مانند افلاطون تصور کنیم که هدف جهان رسیدن به کمال نیست و بلکه برعکس این جهان، تباهی و فساد صور موجود از جهانی کامل هستند، پس این صور ناقص موجود در جهان متعلق به چه کسی است؟
به این ترتیب، شاعر مشی افلاطونی و ارسطویی برای توجیه وجود خدا و کمال جهان را نقد می‌کند. در توضیح باید اضافه کنم که به نظر افلاطون، صورت‌ها کامل هستند و رخدادهای این جهان تنها این صور کامل را ناقص و تباه می‌سازند. از نظر افلاطون، این جهان چیزی جز یک رونوشت ناقص از جهان ایده آل‌ها نیست. ارسطو، برخلاف افلاطون، معتقد بود که هدف جهان رسیدن به کمال است و رخدادهای جهان به گونه‌ای پیش می‌روند که ماده محض (هیولای اولی) به صور محض تکامل پیدا کند. نقد خیام به متالهین افلاطونی این است که اگر خدا خالق صور کامل است، پس این صور ناقص در جهان متعلق به چه کسی است؟ و نقد وی به متالهین ارسطویی این است که اگر صانع این جهان را بوجود آورده تا به سوی صور کامل حرکت کند، پس چرا به وضوح می‌بینیم که همه چیز می‌میرد و از بین می‌رود. خیام با یک بیت، هر دو تفسیر افلاطونی و ارسطویی از کمال جهان و صانع آنرا نقد می‌کند! به قول صادق هدایت، انسان به حیرت می‌افتد که یک عقیده فلسفی به این مهمی، ‌چگونه ممکن است در قالب یک رباعی بگنجد. (2)
ماییم که اصل شادی و کان غمیم
سرمایه دادیم و نهاد ستمیم
پستیم و بلندیم و کمالیم و کمیم
آیینه زنگ خورده و جام جمیم
این رباعی به وضوح این تفکر مادی (و البته اصالت وجودی) را بیان می‌کند که انسان منشا وجود ارزش‌هاست. این انسان است که خوبی و بدی را تعریف می‌کند و فراتر از او و در این چرخ فلک هیچ چیز فی نفسه کامل یا ناقص، بالا و پایین یا بد و خوب نیست.
گر بر سر لوح بودنی‌ها بوده است
پیوسته قلم ز نیک و بد فرسوده است
ور روز ازل هر آنچه بایست بداد
غم خوردن و کوشیدن ما بیهوده است
خیام جبرگرا بود ولی در این رباعی تنها اعتقاد به جبرگرایی دیده نمی‌شود، بلکه بسیار بیشتر، این رباعی یادآور یک بحث قدیمی‌ فلسفی درباره تناقض میان مشیت الهی (و علم غیب دانستن وی) و اختیار انسان است. اگر خدا دانای مطلق است پس باید از آینده نیز خبر داشته باشد و اگر می‌داند که من در نهایت به بهشت و جهنم می‌روم یا چه اعمالی را انجام می‌دهم، یعنی اگر این اعمال (بنا به ادعای قرآن (3) در لوحی محفوظ نوشته شده‌اند، پس ما اختیاری نداریم و آزمون الهی امری عبث و بیهوده است. به بیان دیگر اراده انسان مشروط بر این است که خدا از آینده ما آگاهی نداشته باشد و برعکس علم الغیب خدا و مشیت الهی منوط به این است که انسان اراده‌ای نداشته باشد. اگر حالت دوم درست باشد، پس خدا دلیلی برای داوری درباره اعمال انسان ندارد.
بر من قلم قضا چو بی من رانند
پس نیک و بدش ز من چرا می‌دانند
دی بی من و امروز چو دی بی من و تو
فردا به چه حجتم به داور می‌خوانند
آنچه این رباعیات را بی‌نظیر می‌سازد، ارائه استدلال، شفافیت و وضوح با چند کلام مختصر است. رباعیات خیام، برخلاف غزل‌های حافظ، به علت سادگی، صراحت و محتوا زیبا هستند. هدف این مقاله چیزی ورای تفسیر و تجلیل از اشعار خیام است. ستایش از خیام تا مثلا بر غنای میراث فرهنگی ایران تاکید کنیم، کاری است بی ارزش و فرومایه و ناشی از تفکر حقیری است که امثال خیام از آن می‌نالیده‌اند. اگر خیام نماینده کسی باشد آن نه فرهنگ ایران و مشرق زمین، بلکه نماینده خردورزان کلبی مسلکی است که هزاران سال تحت سیطره مذهب، رواقی گری و تصوف صدایشان خاموش مانده است. اسلاف خیام را می‌توان سقراط و اپیکور دانست.
بهتر است به بحث اصلی، یعنی فلسفه فراموشی بازگردیم. شاید به کمک خیام بتوانیم نگرش جدیدی نسبت به هستی بدست آوریم. همانطور که پیشتر گفتیم، نزد خیام، استعاره و تشبیه، تنها صنایع ادبی نبوده بلکه در در خدمت ارائه روش جدیدی برای نگرش به جهان هستند بی آن که با طرح یک ادعای متافیزیکی پوشالی، ادعای شناخت اسرار هستی را داشته باشد. پس فلسفه خیام، مانند اگزیستانسیالیسم قرن بیستمی، یک دیدگاه عملی برای زندگی به ما می‌بخشد. یعنی یک نگرش به هستی برای آن که با مرگ و اندوه جهان کنار بیاییم نه آن که ادعای شناخت راز هستی را داشته باشیم. صادق هدایت در توضیح خود درباب خیام، چنین می‌نویسد.
خیام پناه به جام باده می‌برد و با می‌ارغوانی می‌خواهد آسایش فکری و فراموشی تحصیل کند. خوش باشیم، کیف کنیم، این زندگی مزخرف را فراموش کنیم. مخصوصا فراموش کنیم، چون در مجالس عیش ما یک سایه ترسناک دور می‌زند. این سایه مرگ است.
با این همه، صادق هدایت نتوانست در توضیح فراموشی از این جلوتر برود و صرفن فراموشی را فراموشی غم دنیا و مرگ تفسیر می‌کند. یک تاثیر آشکار شراب (شراب به معنای واقعی آن و نه هیچ تفسیر رازورزانه و مضحک) فراموش کردن زمان گذشته و آینده است.
از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن
فردا که نیامدست فریاد مکن
برنامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن

ای دل غم این جهان فرسوده مخور
بیهوده نه‌ای غمان بیهوده مخور
چون بوده گذشت و نیست نابوده پدید
خوش باش و غم بوده و نابوده مخور
فراتر از فراموشی اندوه جهان و مرگ، بحث بر سر عدم ِ زمان گذشته و آینده است. به عبارت دیگر، می‌توانیم بگوییم که زمان حال حرکت یا “شدن”ی است میان دو عدم یعنی گذشته و آینده. پس فراموشی استعاره خوبی برای درک شدن و صیرورت جهان است.
شدن” فراموشی هستی است. “بودنی”‌ها با “شدن” خود را فراموش می‌کنند درست همانطور که ما با شراب، وجود فانی خود را فراموش می‌کنیم. بسیاری از رباعیات خیام این استعاره را به دست می‌دهند.
می‌لعل مذابست و صراحی کان است
جسم است پیاله و شرابش جان است
آن جام بلورین که ز می‌خندان است
اشکی است که خون دل در او گریان است

جامی‌است که عقل آفرین می‌زندش
صد بوسه مهر بر جبین می‌زند
بین کوزه گر دهر چنین جام لطیف
می‌سازد و باز بر زمین می‌زندش

در کارگه کوزه گری بودم دوش
دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
ناگاه یکی کوزه برآورد خروش
کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش
این استعاره‌ها به ما کمک می‌کند تا درک متفاوتی از هستی داشته باشیم. انسان یا جسم به پیاله و جان به شراب تشبیه شده است. دهر به کوزه گر و اجسام جهان به جام و کوزه‌‌هایی تشبیه شده است که “جریان هستی” مانند آب یا شرابی در آن جریان می‌یابد. برخلاف فلسفه ارسطو، هدف موجودات، رسیدن از ماده به صورت نیست بلکه هر موجودی در گذر زمان و جریان سیال “شدن” نیست و فراموش می‌شود. مانند هراکلیتوس، در جهان خیام “بودنی ها” یا هستومندها تنها لحظاتی هستند که هستی در آنها جریان می‌یابد. “بودنی ها” هستی را می‌نوشند و از “بودن” خود دست می‌کشند. “موجودات” به پیاله و جام، شراب به هستی و “شدن” به فراموشی تشبیه می‌شود، تا تمامی‌نظام‌های ارزشگذاری میان “بودن ها” (ماده/صورت، بالقوه/بالفعل، بالا/ پایین، مادی/ معنوی، آسمانی/زمینی، سطح/عمق و..) از بین برود. همه آنها در یک سطح قرار می‌گیرند، بر تمامی‌آنها هستی جریان دارد و همه آنها با نوشیدن جریان هستی، “بودن” خود را فراموش می‌کنند. از نظر خیام هیچ مراتبی بین موجودات برقرار نیست. همه آنها محکوم به نیستی و در معرض “شدنهستند، پس کسی که تقدیر خود را از آسمان می‌خواهد نمی‌داند که این چرخ نیز مانند او بیچاره است و در گذر هستی، فراموش شده است. در حالیکه ارسطو برای وجود مراتب قائل است و بسیاری از فیلسوفان مشرق زمین نیز از نظر او تبعیت کرده اند، خیام (که مسلما افلاطون را به ارسطو ترجیح می‌داد) وجود را صرفا نمود” یا لحظه‌ای از هستی می‌داند که در همان لحظه در خود دریای “هستینیست می‌شود.
می‌پرسیدی چیست این نقش مجاز
گر بر گویم حقیقتش هست دراز
نقشی است پدید آمده از دریایی
و آنگاه شده به قعر آن دریا باز
البته هدف من در اینجا این نیست که تفکر خیام را منحصر به فرد جلوه دهم. برعکس، رباعیات وی منعکس کننده طرز تفکری است که قدمت آن به هراکلیتوس و اپیکور می‌رسد، اما به سبب سرکوب مذهبیون و سلطه فکری ارسطو، مورد توجه قرار نگرفته است. خصوصا آنکه سبک زندگی کلبی مسلکان به این گمنامی‌و ناپیدایی دامن می‌زد: آنها همیشه به حلقه کوچکی از دوستان خردمند دلخوش و هرگز دنبال رسیدن به مقام و جایگاه اجتماعی نبودند. اگر چیزی باشد که خیام را برای زمانه کنونی نامربوط می‌سازد همین دوری گزیدن از امر اجتماعی است.
اهمیت و نگرش رادیکال تفکر کلبی مسلکی و مادی گرا وقتی روشن می‌شود که مبحث علیت مطرح می‌شود. پوچ گرایی خیام باعث می‌شود که نه فقط به رستاخیز و زندگی بعد از مرگ بلکه بهعلت غایینیز هیچ اعتقادی نداشته باشد. شاید برای کسانی که با فلسفه آشنایی نداشته باشند، مخالفت با علت غایی تنها یک اظهار نظر فلسفی جلوه کند. اما در واقع به جرات می‌توان گفت که این براندازی علت غایی بود که منجر به رشد تفکر علمی‌در غرب شد. ارسطو و تمامی‌پیروان مسیحی و مسلمان وی، عادت داشتند (و دارند) که هر پدیده‌ای را با یک هدف فرضی توضیح دهند و مردم را با توضیح یک علت غایی ساختگی راضی می‌کردند. برای مثال، علت غایی حیوانات این است که از گوشت آنها بخوریم و از نیروی آنها برای کار استفاده کنیم، علت غایی یک دانه این است که به درخت یا بوته‌ای تبدیل شود و از میوه هایش بهره ببریم. هدف گل این است که از زیبایی آن لذت ببریم. خودتان تصور کنید که این توضیحات تا چه حد می‌توانند سد راه نگاه دقیق علمی‌شوند. زیربنای فلسفی تمامی‌این توصیفات غیرعلمی، علت غایی است. زیرا علت غایی، یک پدیده را با کارکردی که برای انسان دارد توضیح می‌دهد و این کارکرد را هدف وجودی و مرحله کمال آن می‌داند.
اگر پوچ گرایی نزد خیام، موجب رد علت غایی می‌شود، جبرگرایی نیز علت فاعلی را از بین می‌برد. جهان خیامی، در سیالیت بی‌امانی است که به هیچ موجودی فرصت “بودن” را نمی‌دهد چه رسد به عامل بودن. بودنی‌ها از طریق شدن خود را فراموش می‌کنند، هستی همچون شرابی در پیاله‌ای در موجودات جریان یافته، نیست و نابودشان کرده و سپس جریان سیال هستی دوباره خود را در موجود دیگری نشان می‌دهد. نه موجودات و نه حتی دهر و فلک هیچ قدرتی برای کنترل حرکت خود ندارند. در جهان جبرگرا (بهتر است از کلمه مذهبی تقدیرگرا در اینجا استفاده نکنیم) هیچ جایی برای علت فاعلی چه انسان و چه غیرانسان وجود ندارد.
نتیجه عملی فلسفه کلبی مسلکی خیام که جبرگرایی و پوچ گرایی را در خود دارد، شاد زیستن و حال را غنیمت شمردن است. هستی جریانی است که خود را در صور مختلف نشان می‌دهد و سپس آنها را فراموش می‌کند. هستی فراموشی بودنی”هاست و شراب با فراموشی گذشته و آینده، این تجربه هستی شناختی ناب را به ما می‌بخشد. این فلسفه فراموشی اگرچه رازی از اسرار هستی را نمی‌گشاید، اما حکمتی است تا فریب ارزش گذاری‌های ساختگی را نخوریم. ارزش گذاری موجودات براساس، بالا و پایین، اصل و فرع، کمال و نقص، بالقوه و بالفعل همگی کذب است. ما لحظه‌ای از هستی هستیم و شراب بهترین تجربه از این هستی را به ما می‌بخشد. پیام هستی به انسان، پیام شراب است: بنوش و فراموش کن. همه آنچه در این جهان هست صور محضی هستند که هستی در آنها نمود می‌یابد.

پانویس ها
(1) متالهین و فیلسوفان اسلامی را می توان به دو دسته طرفداران افلاطون و ارسطو تقسیم کرد. در حالی که متالهین مسلمان بیشتر به فلسفه ارسطو گرایش دارند، عرفا و صوفیان و اشراقیون دیدگاه افلاطونی را برگزیده اند. البته باید توجه داشت که حکما و فیلسوفان شرقی ترجمه های ناقصی را مطالعه کرده بودند و تفسیر دلبخواهی از ارسطو و افلاطون ارائه می دادند تا با دین یا عرفان مطابقت داشته باشد. بنابراین فلسفه این دو فیلسوف یونانی را نباید با آنچه مفسرین مشرق زمین و طرفداران آنان بیان می کردند، اشتباه گرفت.
(2) صادق هدایت. ۱۳۱۳. مقدمه بر رباعیات خیام
(3) برای مثال نگاه کنید به سوره ۸۵، آیه ۲۲؛ سوره ۴۳، آیه ۴؛ سوره ۶، آیه ۳۸. 
امین قضایی http://www.radiozamaneh.com/208952