۱۳۹۳/۰۸/۳۰

شبکه تخریبی سپاه پاسداران علیه دولت

سحام نیوز خبر داده که حسن روحانی در جلسه ای با رهبر ضمن ارائه اسناد و مدارکی مفصل گزارشی از شبکه تخریب سپاه و اطلاعات موازی علیه دولت در اختیار وی قرار داده است. آقای خامنه ای با تاسف گفته سپاه از وی فرمان نمی‌برد و تمامی اقدامات علیه دولت توسط سپاه صورت می‌گیرد. بر اساس این گزارش شماری مراکز امن که توسط نیروهای سیاسی عضو جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی، جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی زیر نظر حسن طائب واطلاعات سپاه پاسداران اداره می‌شود، ماموریت بولتن‌سازی، تهیه گزارش های تخریبی، تغذیه رسانه‌ها، سوژه سازی خبری و جنگ روانی علیه دولت را برعهده دارند. مثلن در خانه امن خیابان کارگر تحت عنوان اداره کارامدی برای هر وزارت‌خانه، سیستمی موازی ایجاد شده که کلیه فعالیت‌های آن وزارت‌خانه را بررسی و اقدامات تخریبی به‌صورت متمرکز انجام می‌شود. از وزرا و مسئولین دولت احمدی نژاد برای اداره میزهای مربوط به هر وزارت‌خانه‌ استفاده می شود. لطف الله فروزنده معاون احمدی نژاد، مسعود میرکاظمی و رستم قاسمی وزرای اسبق نفت در این بخش فعالند. حسین نجابت عضو جمعیت ایثارگران در بخش دولت مجازی فعالیت شایعه سازی روانی را برعهده دارد. حسین فدایی در ستاد هماهنگی بخش ها برای زمین گیر کردن دولت فعالیت می کند که وظیفه آن سازماندهی تجمعات خودجوش‌ خیابانی است. در یکی دیگر از خانه های امن در خیابان مفتح فعالیت رصد عزل و نصب های دولت با مسئولیت اطلاعات سپاه آنجام می شود. در خانه امن فلسطین درخیابان مدائن تشکیلاتی پوششی موسوم به بنیاد نخبگان بسیجی قرار دارد که وظیفه آن جذب و استفاده از نخبگان برای یافتن و بزرگ‌نمایی نقاط ضعف دولت درحوزه های مختلف است. در خانه امن فردوسی درخیابان ویلا فعالیت سازماندهی جریانات سیاسی و بسیج گروه‌های اصول‌گرا علیه دولت زیر نظر حسین فدایی متمرکز شده است. عبداله ضیغمی مشهور به سردار مشفق پس از ارتقاء درجه به سرتیپ دومی، وظیفه سازماندهی عملیات روانی و رسانه ای را علیه اصلاح طلبان، دولت حسن روحانی و مذاکرات هسته‌ای ایران با ۱+۵ را برعهده دارد. سناریوسازی علیه وزرای پیشنهادی دولت نیز از جمله وظایف همین مراکز است.
تا اوایل مهرماه ۱۳۹۳، حدود ۵۰۰ نفر در پروژه زمین‌گیر کردن دولت مشغول به کارشده و درحال دریافت حقوق و تسهیلات کلان ماهیانه می باشند که بودجه این فعالیت‌ها از محل بودجه محرمانه سپاه تامین می‌شود. ولی به دلیل اختلاف میان محمدعلی جعفری فرمانده کل سپاه و حسن طائب رئیس اطلاعات سپاه و قطع بودجه این نوع فعالیت‌های اطلاعاتی موازی، سردارجمال آبرومند ازطریق برخی فعالیت‌های اقتصادی نظیر فروش نفت و خرید و فروش دلار، بخشی از بودجه اطلاعات موازی را تامین می‌کند. اگر چنین باشد پایان تحریم ها و مقابله دولت روحانی با فروش نفت از کانالهای غیردولتی به معنای فشردن گلوی سازمان اطلاعات موازی و شبکه تخریب علیه دولت نیز هست. مشروح این گزارش را بخوانیم.
فعالیت شبکه تخریبی سپاه علیه دولت حسن روحانی
پس از گذشت ده ماه از تشکیل دولت حسن روحانی، سازمان اطلاعات سپاه پاسداران به فرماندهی حسن طائب پروژه زمین ‌گیر کردن دولت را وارد فازاجرایی کرد. نیمه مردادماه ۱۳۹۳ بود که حسن روحانی با بیان این‌که گروه اقلیتی طی ۹ الی ۱۰ ماه گذشته، مشغول کارشکنی و اتهامات ناروا و دروغ پراکنی هستند و در گوشه و کنار از اتاق فکر خارج شده و وارد اتاق عملیاتی شده‌اند. اینها باید بدانند که دولت هم از اقدامات آن‌ها آگاه است و هم دراین زمینه جملات متناسب با تخریب آن‌ها را بکار خواهد برد.
براساس پروژه عملیاتی سازمان اطلاعات سپاه پاسداران علیه دولت حسن روحانی، چند ماهی‌است که مراکز بیرونی درسازمان اطلاعات سپاه فعال شده است که این مراکز اهداف از پیش تعیین شده برای زمین‌گیر کردن دولت یازدهم را درفازهای مختلف عملیاتی اجرایی می‌کنند. این مراکز امن که توسط نیروهای سیاسی عضو جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی، جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی و نیروهای مرتبط با اطلاعات سپاه پاسداران اداره می‌شود، ماموریت بولتن‌سازی، تهیه گزارش های تخریبی، تغذیه رسانه‌ها، سوژه سازی خبری و جنگ روانی علیه دولت را برعهده دارند. در این گزارش محرمانه برای نخستین بار خانه های امن سازمان اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نوع ماموریت آن‌ها را معرفی شده است.
ـ اداره کارآمدی
نخستین خانه امنی که به‌عنوان اداره کارآمدی دراطلاعات سپاه تشکیل شده است، برای هروزارت‌خانه، سیستمی موازی ایجاد کرده که کلیه فعالیت‌های آن وزارت‌خانه را رصد واقدامات تخریبی علیه آن وزارت‌خانه به‌صورت متمرکز انجام می‌شود. ریاست اداره کارآمدی را فردی به نام سلطانی برعهده دارد. وی از نیروهای معاونت لجستیک سپاه پاسداران بوده و لطف الله فرونده قائم مقام جمعیت ایثارگران ومعاون محمود احمدی نژاد به عنوان فرد راهبر این بخش فعالیت می‌کند. خانه امن اداره کارآمدی در خیابان کارگرجنوبی، خیابان لبافی، بن‌بست سوم پلاک ۴۲۳ قرار دارد که این ساختمان با تابلوی موسسه دین ودانش فعالیت می‌کند و دراطلاعات موازی به ساختمان لباف مشهوراست. دراین معاونت از بسیاری از وزرا و مسئولین دولت احمدی نژاد برای اداره میزهای مربوط به وزارت‌خانه‌های متبوع استفاده می‌شود به‌عنوان نمونه مسعود میرکاظمی وزیر نفت اسبق در دولت محمود احمدی نژاد درساختمان مشهور به پلاک ۴۷ مسئولیت میزنفت را بر عهده دارد و رستم قاسمی نیز درساختمان امنی که حسن طائب درآن تردد دارد، دفتری مخصوص داشته و به جمع آوری اطلاعات وتحلیل برای زمین‌گیر کردن دولت حسن روحانی اشتغال دارد.
ـ دولت مجازی
دراین خانه امن، فعالیت رسانه‌ای علیه دولت حسن روحانی با تاسیس وب‌سایت‌های متعدد و تغذیه خبری ده‌ها خبرگزاری و وب‌سایت انجام می‌شود. بخش دولت مجازی که درساختمان سابق موسسه همشهری مجلات درخیابان کریمخان زند، تقاطع خیابان شهید سپهبد قرنی واقع است، توسط حسین نجابت عضو دیگرجمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی مدیریت می‌شود. ماموریت این خانه امن، فعالیت شایعه سازی روانی و انجام اقدامات تخریبی علیه دولت حسن روحانی می‌باشد.
ـ ستاد سازمان دهی اقشار
در خانه امن خیابان شهید کشوردوست پلاک ۵۰، مرکزستاد هماهنگی بخش‌ها برای زمین‌گیر کردن دولت قرار دارد. این مرکز که نزدیک به بیت رهبری است، توسط سبزی از نیروهای تحت امر حسن طائب اداره و به‌وسیله حسین فدایی راهبری می‌شود. این خانه امن کلیه اقدامات بخش‌های مختلف را هماهنگی و پشتیبانی می‌کند. سازماندهی مجلس برعلیه دولت وهم‌چنین تجمعات خیابانی از این مرکز فرماندهی می شود.
ـ رصد نقل وانتقالات دولت و اخلال درانتصابات
در خانه امن خیابان مفتح جنوبی، خیابان معیری، نبش معیری دو، پلاک ۷ که دراطلاعات موازی به ساختمان شهید قلمبر مشهوراست، فعالیت رصد و کنترل نقل وانتقالات دولت، اخلال درانتصاب نیروهای کارآمد وذهنیت سازی درنظام علیه مدیران جدید با تهیه بولتن‌های ویژه برای مسئولین مدیریت می‌شود. این مرکز توسط نیروهای سازمان اطلاعات سپاه به نام‌های خاکباز و جمارانی مدیریت می‌شود.
ـ سازماندهی نخبگان
در خانه امن فلسطین که درخیابان مدائن، نبش مظفر، پلاک ۳۸ واقع است، تشکیلاتی پوششی به‌نام بنیاد نخبگان بسیجی قرار دارد. وظیفه این بنیاد جذب واستفاده از نخبگان برای یافتن و بزرگ‌نمایی نقاط ضعف دولت درحوزه های مختلف است.
ـ جریان سازی سیاسی
در خانه امن فردوسی واقع درخیابان ویلا، کوچه شهید فلاح پور، پلاک۶ نیز، بخش سازماندهی جریانات سیاسی علیه دولت و بسیج کردن گروه‌های اصول‌گرا علیه دولت متمرکزاست. این خانه امن نیزتوسط حسین فدایی اداره می‌شود.
لازم به ذکراست که تا اوایل مهرماه ۱۳۹۳، حدود ۵۰۰ نفر در پروژه زمین‌گیر کردن دولت مشغول به کارشده و درحال دریافت حقوق ماهیانه می باشند که بودجه این فعالیت‌ها ازمحل بودجه محرمانه سپاه تامین می‌شود. وظیفه اختصاص این بودجه را سردارجمال آبرومند برعهده دارد.
ـ معاونت عملیات روانی
عبداله ضیغمی مشهور به سردارمشفق که درکودتای انتخاباتی سال۱۳۸۸، سخنرانی مشهوری از وی منتشرشد و طی آن سخنرانی، جزئیات شنود مکالمات اصلاح طلبان درانتخابات را فاش کرده بود پس از ارتقاء درجه به سرتیپ دومی، به سمت «معاونت عملیات روانی سازمان اطلاعات سپاه پاسداران» منصوب شده است که وظیفه سازماندهی عملیات روانی و رسانه ای را علیه اصلاح طلبان، دولت حسن روحانی ومذاکرات هسته‌ای ایران با ۱+۵ را برعهده دارد.

* مروری بر چهره‌های اطلاعاتی موازی
تشکیلات اطلاعات موازی ترکیبی است از نیروهای افراطی سپاه و وزرات اطلاعات که ازمیان آنان می‌توان به حمیدرضا مقدم فر با نام مستعار حاج حمید ناصری، بازجوی پرونده نظرسنجی دراطلاعات موازی درسال ۱۳۸۰، معاون وی، قلی‌زاده که هم اکنون تحت پوشش مدیرعامل خبرگزاری تسنیم فعالیت می‌کند، رضا سراج بازجوی پرونده ملی مذهبی‌ها و دفترتحکیم وحدت ازسال ۱۳۷۹، ناصر قره باغ بازجوی حوادث کودتای انتخاباتی سال۱۳۸۸، حسن محقق فرمانده قرار‌گاه ثارالله درسال ۱۳۸۸ که سرکوب‌ها را برعهده داشته است، اشاره کرد.
عبدالله ضیغمی، همان سردارمشفق مشهور در اخبار رسانه ای، دربخش عملیات اطلاعات موازی، مجیدی عنصرهماهنگ کننده و رییس دفترحسن طائب، اشتری ازعوامل اطلاعات موازی و فرمانده پلیس امنیت که مسئول پرونده سازی برای نیروهای سطح دوم وسوم اصلاح طلب بوده است، وحید نبی الله ازعوامل ترورهای خارج از کشور که هم اکنون بخش پرونده سازی اخلاقی را برعهده دارد، محسنی اخراجی حفاظت اطلاعات سپاه که مسئولیت عملیات ربایش سوژه‌های اطلاعاتی را انجام می‌دهد نیز، بخش دیگری از سازمان اطلاعات موازی‌اند. براساس گزارش‌ها، با توجه به اختلافات داخلی میان سردارمحمدعلی جعفری فرمانده کل سپاه و حسن طائب، درباره تشکیل اطلاعات موازی و قطع بودجه این نوع فعالیت‌های اطلاعاتی موازی، سردار جمال آبرومند ازطریق برخی فعالیت‌های اقتصادی نظیر فروش نفت و خرید و فروش دلار، بخشی از بودجه اطلاعات موازی را تامین می‌کند. هم‌چنین فردی به نام سبزی مسئولیت تحویل گرفتن دلار به قیمت دولتی و فروش آن به قیمت آزاد را برعهده دارد.
این گزارش حاکی است که فردی با نام مستعار نبوی و نام واقعی مسعود شرفا، رابط حقوقی تشکیلات اطلاعاتی موازی با قوه قضائیه، فردی به نام صمدی رابط اطلاعات موازی با بیت رهبری و دیگری با نام بیگی، رابط اطلاعات موازی با سپاه تهران هستند.
مطالب فوق به همراه اسناد و مدارک تکمیلی و عکس خانه‌های امن، درجلسه‌ای که میان رئیس جمهورحسن روحانی و آقای علی خامنه ای بوده است، با عنوان شکایت توسط روحانی طرح می‌شود و آقای خامنه ای در این جلسه با تاسف می گوید که سپاه از وی فرمان نمی‌برد و تمامی اقدامات علیه دولت توسط سپاه صورت می‌گیرد.

۱۳۹۳/۰۸/۲۹

نوکیشان مسیحی در انتظارحکم تجدید نظر!؟

بهنام ایرانی، سید علیرضا علی‌حق‌نژاد و رضا ربانی
سه نوکیش مسیحی، به جرم تغییر دین زندانی شده‌اند. آنان در زندان مرکزی کرج نگهداری می‌شوند. دادگاه انقلاب، بهنام ایرانی، رضا ربانی و عبدالرضا علی حق‌نژاد را در مجموع به ۱۸ سال حبس تعزیری محکوم کرده است.
وحید مشکانی فراهانی، وکیل آنان از تهران درباره آخرین وضعیت این سه زندانی عقیدتی گفته که وی با موکلین خود تنها در روز دادگاه ملاقات داشته و امکان دیگری برای گفت‌وگو با موکلین خود نداشته است. او همچنین از ارائه درخواست فرجام خواهی برای این احکام صادره به دادگاه تجدید نظر خبر داده است.
http://www.radiozamaneh.com/188371

۱۳۹۳/۰۸/۲۸

محمود دولت آبادی و کلنل

 محمود دولت‌آبادی در نشستی که ۲۵ آبان‌ماه به‌مناسبت هفته کتاب در بنیاد شعر و ادبیات داستانی برگزار شد، با توجه به این‌که سیدعباس صالحی  معاون فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هم در این مراسم حضور داشت، به موضوعات مطرح‌شده چند وقت اخیر درباره انتشار آثارش اشاره کرد و گفت: من اهل گله نیستم. به راه عشق گام نهادیم و آمدیم و می‌رویم. اما من ۳۰ سال است که در این جامعه زندگی و کار می‌کنم. من به این سرزمین تعلق دارم. من عاشق کشورم هستم. رمز اصلی این است. با این حال، در تمام مدتی که خانه‌نشین بوده‌ام در میان تمام مقامات فرهنگی تنها با سه نفر صحبت داشته‌ام. یکی از آن‌ها جواد فریدزاده اهل خراسان بود که با او گفت‌و‌گویی دوستانه داشتیم. یکی آقای درّی بود که رفتارش دوستانه نبود و سومین شخص آقای صالحی بود و هست که به اعتبار منش و عرق خراسانی بودن، یک جلسه گفت‌و‌گوی دوستانه داشته‌ایم.


الان هم گله نمی‌کنم که سال‌هاست حقوق مدنی و انسانی من زیر پا له شده است. حق کار، بازنشستگی، بیمه نشر آثار، حق پیگیری سرقت آثار من در سینما و تلویزیون زیر پا له شده است و در مسیر این زیر پا له‌شده‌ها سه بار سه کشور مهم دنیا از من دعوت رسمی کردند تا بروم و با زن و بچه در آن‌جا زندگی کنم، اما از آن‌ها تشکر کردم و نرفتم. زمانی در این مملکت جنگ بود. من برای گرفتن مجوز انتشار آثارم به وزارت ارشاد رفتم. فردی که آن‌جا بود من را تهدید کرد. من به او گفتم فکرنکن با این تهدیدها من از این مملکت می‌روم و در کافه‌های پاریس می‌نشینم و به شما فحش می‌دهم. ما دو خط موازی هستیم که هیچ‌گاه به هم نمی‌رسیم. زمان مشخص خواهد کرد که چه کسی وقتی موشک‌باران صدام به تهران برسد در این شهر می‌ماند. گذشت و موشک‌باران صدام به تهران رسید و من در زمان موشک‌باران با زن و سه بچه‌ام در تهران ماندم اما نمی‌دانم آن فرد ماند یا رفت. در همان زمان که در ایران جنگ بود، دبیر کانون نویسندگان سوئد به من گفت، چرا می‌خواهی به ایران بروی؟ آن‌جا جنگ است! من هم به شوخی جوابش را دادم و برگشتم.
دلیل این‌که گفته بودم می‌خواهم با یکی از مقامات صحبت کنم، این بود که به آن‌ها بگویم چرا جلو یک کتاب جعلی را نمی‌توانید بگیرید و نمی‌گیرید. کتاب و اسم من را جعل کرده‌اند. اسم ناشر معلوم است. ضابط ارشاد در محل کار این ناشر، کتاب را ضبط کرده است ولی چرا این کتاب جعلی در شهرستان‌ها به اسم من به فروش می‌رسد و کسی نیست که جلو آن را بگیرد؟ پس ارشاد چه قیمومیتی دارد؟ کار وزارت ارشاد این نیست که بگوید کتاب من اشکال ساختاری دارد. البته این اشکال ساختاری نیست؛ شاهکاری ساختاری است. اگر این‌طور نبود، منتقد غربی آن را همتای گرونیکای پیکاسو نمی‌دانست. آثار پیکاسو همه شاهکارند، اما در میان آن‌ها گرونیکا از همه متمایز است. حالا آن آقا می‌گوید این کتاب اشکال ساختاری دارد، نه جانم! در خراسان قالیچه‌ای بافته می‌شود که دو طرف آن روست، یعنی پشت و روی آن یکی است. اگر آن منتقد غربی این قالیچه را دیده بود دیگر نمی‌گفت این اثر همتای گرونیکای پیکاسوست، بلکه می‌گفت این اثر مثل آن فرش دستباف خراسانی است. نه، آقای نوش‌آبادی سخنگوی وزارت ارشاد! این اشکال ساختاری نیست. این روزها از مشهد به من خبر داده‌اند که کتاب زوال کلنل در افغانستان چاپ شده و به مشهد آمده است و دیگری می‌گوید این کتاب به شیراز رسیده است. الان هم می‌گویم این کتاب اعتبار ملی ماست. آثار ادبی اعتبار ملی ماست. من از شما انتظار دارم جلو این نقض حقوق معنوی مرا بگیرید. این دیگر آبروی معنوی من است نه مادی. دسیسه‌ای است که می‌خواهد مرا خراب کند، اما کوه را نمی‌توان خراب کرد. من از دل کویر ایران سلسله جبال پدید آورده‌ام. دل کوه می‌تواند معدن جواهر باشد. آن را می‌شود کشف کرد، اما نمی‌توان خرابش کرد.
وقتی که از این‌جا به من زنگ زدند و گفتند موضوع برنامه درباره آثار پرمخاطب است، به این فکر کردم که اصطلاح پرمخاطب در مورد ادبیات، اصطلاح کاملن غلطی است. برای این‌که مخاطب معنی خطابه‌خوان می‌دهد، در حالی که در ۱۰۰ سال اخیر در ادبیات بحث مفصلی وجود داشته در باب این‌که نویسنده‌ خطیب نیست که مخاطب داشته باشد. ادبیات پدیده ای است که آزادانه خلق می‌شود، آزادانه در اختیار خوانندگان قرار می‌گیرد،‌ آنان هم آزادند که اثری را بخرند و بخوانند یا نخرند و نخوانند.
ما هنرورز داریم و هنرپذیر، ما خطیب نیستیم و هیچ امر متقنی را نمی‌نویسیم که به دیگران اعمال کنیم. ما چیزی را تلقین نمی‌کنیم. فضایی که ما در آن کار می‌کنیم، فضای خلوت ماست و این در صحت و صدق باطن وجود دارد و در آن خلوت هیچ نویسنده‌ای به خود اجازه نمی‌دهد که به مخاطب خودش بگوید شما مخاطب من باش و بشنو که من چه می‌گویم.
به‌راستی سوگند می‌خورم که هرگز در زمان نوشتن به این امر فکر نکرده‌ام که آیا اثر یا آثاری که از من منتشر می‌شود، خوانده خواهد شد یا نه. عمده فکر من در زمان نوشتن این است که از عهده خودم برخواهم آمد یا نه. برخی درباره من فکر می‌کنند که انگار این آدم عبوس با دنیا سر جنگ دارد. نه‌خیر، من با دنیا سر جنگ ندارم، با هیچ شخصی. جنگ من با خودم است. وقتی من از آن دهلیزهای خوفناک در جنگ با خود بیرون می‌آیم، دیگر فرصت این را ندارم که راجع‌ به آن چیزی که نوشته‌ام، دیگران چه فکر می‌کنند و این عجیب نیست.
من هیچ نقدی را از آثارم نمی‌خوانم. نه این‌که خیلی قدر باشم، نه. برای این‌که نقد چیزی به من نمی‌دهد و وقتی هم به نقد نیاز داشتم، کسی چیزی ننوشت. در آن زمان تنها یک مقاله در روزنامه کیهان نوشته بود که من اشتباه می‌کنم و دارم خلاف جهت شنا می‌کنم. اصلاً مگر کار ادبیات غیر همین است؟ مگر کار ادبیات سؤال کردن نیست؟
پس از این نقد دیگر چیزی درباره من نوشته نشد تا ۲۵ سال بعد که دو مطلب اندک درباره روزگار سپری‌شده مردم سالخورده نوشته شد. من ایرادی به این‌که کسی درباره آثار من نقد ننوشت نمی‌بینم، چون ما منتقد حرفه‌یی نداریم. منتقد فیلسوف است و ما فیلسوف نداریم. متفکر ادبیات یعنی فیلسوف ادبیات و فیلسوف ادبیات کسی است که باید برای خواندن و نقد نوشتن یک کتاب شش ماه وقت بگذارد تا آن را نقد کند، اما مگر او زن و بچه ندارد که شش ماه برای خواندن یک کتاب و نوشتن نقد درباره آن وقت بگذارد؟ بنابراین، من هم وقتی کارم را انجام می‌دهم به این فکر می‌کنم که من در نوشته‌ام پیروز می‌شوم و او بر عمر من. من نمی‌گویم هنرمند هستم، من هنرجو هستم و هنر می‌ورزم. دولت‌آبادی که در میانه این برنامه حاضر شد، بلافاصله پشت تریبون دعوت شد و پس از ایراد سخنانش، از محل برگزاری این مراسم خارج شد.
سیدعباس صالحی معاون فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز در بخشی از سخنانش درباره گفته‌های محمود دولت‌آبادی گفت راجع به صحبت‌های آقای دولت‌آبادی که صحبت‌شان درباره مسائل حاشیه‌یی حوزه کتاب بود و ایشان آن را مطرح کردند، باید بگویم، وزارت ارشاد نسبت به کتابی که حداقل در داخل کشور مجوز نشر ندارد، حساس است و درباره انتشار و عرضه این آثار سریعا پیگیری می‌کند. درباره این مسئله که آقای دولت‌آبادی مطرح کرده‌اند، یک بار قبلن باواسطه موضوع این‌چنینی به ما منتقل شده بود که وزارت ارشاد سریعاً ورود پیدا کرد و خودشان می‌دانند و ناشرشان هم در جریان قرار گرفت. یک مورد دیگر هم که گفتند که کتاب‌شان در فلان جا و در جاده شیراز به فروش می‌رسد، دوستان رفتند و پیگیری کردند. در مورد اخیر هم که گفته شد کتاب در افغانستان چاپ شده و به مشهد رسیده است، حتمن دنبال می‌کنیم تا آثار غیرمجاز نه تنها آثار ایشان، بلکه آثار هیچ کسی در فضای نشر ایران غیرمجاز منتشر نشود و حق این افراد تضییع نشود. البته وزارت ارشاد نیروی انضباطی ندارد ولی در موارد اخیر از نیروهای انضباطی کمک گرفته تا این موضوعات را پیگیری کند. در این مورد هم ما حتماً پیگیری می‌کنیم تا این موردی را که ایشان گفتند رصد کنند.
به گزارش ایسنا، در ادامه این نشست تعداد دیگری از نویسندگان و شاعران از جمله مصطفی مستور، محمدعلی بهمنی و فاضل نظری با موضوع آثار پرفروش و پرمخاطب سخنرانی کردند.
http://melimazhabi.com/?p=69721

۱۳۹۳/۰۸/۲۷

درسی از تشییع مردمی پیکر مرتضی پاشایی

تشییع جنازه شگفت آور مرحوم مرتضی پاشایی خواننده جوان پاپ کشور برگزار شد. مایل بودم درتشییع شرکت کنم تا از نزدیک بهتر بتوانم جامعه ام را که دراین گونه مواقع لایه های پنهان خود را آشکار می کند- همچون دریای عمیقی که با امواج خروشنده خود صدف به ساحل می آورد و برمی گردد- بشناسم اما نشد. از قبل برای جلسه ای قول داده بودم. از دوستانی که به مراسم رفته بودند و از تصاویری که در سایت‌های خبری دیدم آمده بود اندکی توانستم بفهمم امروز در جلوی تالار وحدت و خیابان‌های اطراف آن که جمعیت تشییع کننده این جوان هنرمند و محبوب تا روی پل هوایی حافظ امتداد داشته است چه گذشته است. شنیده‌ام از بعضی از شهرستان‌ها عده‌ای برای تشییع وی به تهران آمده اند.


امروز بعدازظهر در یک تماس داخلی با آیةالله هاشمی از ایشان پرسیدم در جریان مرگ این جوان هنرمند هستید؟ فرمودند بله شنیده ام. به ایشان عرض شد امروز درحد یک مرجع از تشییع جنازه وی استقبال شد و نکاتی را که بذهنم رسید مختصر خدمتشان عرض کردم. به نظر من باید در جلسات کارشناسی متعددی در رسانه ملی و درمراکز مرتبط دیگر این حادثه مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرارگیرد.


در این مجال قصد پرداختن به ابعاد این حادثه نیست، ولی به یکی دو نکته مهم اشاره می شود. شاید مفید باشد.
نکته اول
مرحوم مرتضی پاشایی یک خواننده سی ساله بود که چندسالی بود درمجامع هنری خوش درخشید و در بین جامعه بویژه نسل جوان کشور که امروز با حضور گسترده خود درمراسم تشییع وی علاقه خودرا به وی عملا نشان دادند محبوبیتی کسب کرد اما جدا از خلاقیت های هنری او این بیماری لاعلاج سرطان او جامعه ایرانی را که بسیاراحساسی است چند ماه دنبال خود کشاند. بنظرمن اینکه همه می دانستند این جوان عزیز رفتنی است نوعی حس همدردی را نسبت به او ایجاد کرد ورفته رفته آتش این احساس را شعله ور تر نمود تا کار بدانجا رسید که عده زیادی از مردم دراتفاقی کم نظیر در جلوی بیمارستانی که وی درآن بستری بود جمع شدند و ترانه های او را همصدا با هم خواندند.البته برای احمدرضا عابدزاده هم چینن تجمعی درجلوی بیمارستانی که وی در آن بستری بودصورت گرفت اما این حضور معنا و پیام متفاوتی داشت.
نکته دوم
این امر اما همه علت حدوث این اتفاق مهم نبود. بنظر من هرچند صدا وسیما پس از مرگ پاشایی شاید از سرناچاری به آن توجهی نشان داد اما رویکرد غیرمنطقی وی با این مساله که نزد نسل جوان از حساسیت بالایی برخوردار بود علت اصلی این حضور انبوه بود.


پرداختن رسانه ملی به بعضی مسایل و حادثه بیماری یا مرگ شخصیتهای مذهبی بطور افراطی درسطح گسترده و از شبکه های مختلف بصورت زنده می تواند دو نمونه عینی برای تحلیل این مساله باشد.
دیروز در دو کلاس درسی که داشتم، در این باره از دانشجویان نظرخواهی کردم تقریبا همه بر این مساله تکیه می کردند که پاشایی هنرمند محبوب ما جوان‌ها بود چرا رادیو تلویزیون اینگونه با بیماری او برخورد کرد که انگار نه انگار این چهره دوست داشتنی درحال رفتن از دنیاست؟
می‌گفتند مگر همه مثل مهدوی کنی باید معمم یا شخصیت سیاسی باشند که رسانه ملی برایشان سنگ تمام بگذارد؟ گفتم تا حدود زیادی حق با شماست هرچند نمی توان شخصیت کنی را به دلیل سال‌ها خدمات و مجاهداتش در انقلاب با مرحوم پاشایی مقایسه کرد.
به گمان من ما داریم اشتباه می رویم. رسانه ملی به گونه ای حرکت می کند و برنامه می سازد و نسبت به بعضی شخصیتها وجریانها موضع گیری وجهت گیری می کند که گویی همه مردم ایران حزب اللهی دو آتشه و البته ازنوع سلیقه ای خاص هستند. به گمان من باید برای تخلیه احساسات جوان های جامعه و حتی خود جامعه تدابیر بهتری اندیشیده شود.
مسئله آب بازی در پارک ها و چهارشنبه سوری و شادی‌های مردم پس از بعضی پیروزی‌های ورزشی در سطح منطقه ای و جهانی نمونه‌هایی هستند که مرتب تکرار می شوند‌اما بدانها توجه اساسی نمی شود. اگر توجه نشود مثل سیزده بدر که حتا جریان تند و ارزشی انقلاب هم حریف حذف آن نشد، واقعیت وجودی خود را بر دستگاه فرهنگی و سیاست گذاری کشور تحمیل خواهد نمود.
به نظر من این حضور استثنایی نسل جوان و غیرجوان در تشییع مرحوم پاشایی نوعی اعتراض آرام بخشی از جامعه نسبت به سیاست ها و جهت گیری‌های رسانه ملی و دستگاه‌های سیاست گذاری کشور بود. جمعیت حاضر و همه کسانی که در فضای گسترده مجازی همواره به این مساله پرداختند، با این حضور عملن خود را بردستگاه رسانه ای و غیررسانه ای کشور تحمیل کردند تا دیده شوند. آری آنها آمدند تادیده شوند و ثابت کنند کسی، هرکس باشد، نمی تواند حضورشان را نادیده بگیرد و مجبور به تحمل این حضور آنهاست.
بخشی از جامعه عملن با این حضورگسترده به بعضی مسولان و سیاست گذاران کشور هشدارداد چشمهایشان را بیشتر بازکنند و حقایق و واقعیتهای محیط اطراف خودرا دقیقتر ببینند و بدانند که نباید فقط به مسایلی که خود فکر می کنند مهم است، توجه کنند نباید فقط به تجلیل چهره های مقبول و محبوب خود بپردازند و به محبوب های نسل جوان کم اعتنا باشند.
به نظرمن این پیام بسیارمهمی بود که امیدوارم شنیده شده باشد.
غلامعلی رجایی
http://www.kaleme.com/1393/08/26/klm-202814

۱۳۹۳/۰۸/۲۶

سه زن، سه قربانی

این سه زن، قربانی ناتوانی دستگاه های مختلف مملکتی در حل بحران های جامعه
مهدیه گلرو، غنچه قوامی، مریم السادات یحیوی


مهدیه گلرو، قربانی ناتوانی پلیس در یافتن اسیدپاش، فعال حقوق زنان و عضو کانون شهروندی زنان را سه روز پس از تجمع مسالمت آمیز و قانونی در برابر مجلس در اعتراض به اسیدپاشی، بازداشت کردند. چرا؟ پاسخ خیلی ساده است: چون پلیس و نیروهای امنیتی هنوز نتوانسته اند اسیدپاشان را بازداشت کنند، بنابراین تنها راه حل ناتوانی شان را در بازداشت مهدیه گلرو می بینند تا به این وسیله بگویند بقیه زنان و کنشگران جنبش زنان، حق ندارند در مورد اسیدپاشی کلمه ای سخن بگویند یا اعتراضی کنند. زیرا هرچقدر به اسیدپاشان معترض باشیم، انگار از نظر آنان عجز پلیس و نیروهای امنیتی را برای عدم توانایی دستگیری اسیدپاشان به رخ می کشیم! آنها مهدیه گلرو را بازداشت کرده اند تا ما زنان بترسیم و عبرت بگیریم، و در نتیجه به آنها یادآور نشویم که آقا جان، تو که این همه برای زنان هموطن ات شاخ و شانه می کشی، پس چرا نمی توانی مجرم یا مجرمان زنجیره ای را که اسید بر چهره زنانه شهر می کشند بازداشت کنی؟
بازداشت کنندگان بهتر از همه ما می دانند که قضیه چیست ولی مهدیه گلرو را همچنان در حبس نگه داشته اند. اما قضیه خیلی روشن است یعنی اتفاقی که افتاده به طور ساده عبارت از این است که دو ماه از اسیدپاشی های زنجیره ای در خیابان های اصفهان می گذرد. فضای خیابان ها مکانی عمومی و متعلق به همه مردم است اما اسیدپاش یا اسیدپاشان خیابان ها را به فضایی دلهره آور برای زنان و زندگی آنها تبدیل کرده اند. خواهران ما در اصفهان، با صدای غرش هر موتورسیکلت سوار، بر خود می لرزند که کسی آمده تا آنان را از چهره و آینده ی زندگی محروم کند. طی این مدت، به دفعات پیش آمده که خانواده ها گاه دختران شان را حتا از رفتن به دانشگاه و تردد در خیابان منع می کنند. این اضطراب و احساس ناامنی از شهر اصفهان به دیگر شهرهای کشور نیز سرایت کرده است. در این میان مردمانی خشمگین و ترس خورده از خطر اسیدپاشی، اساسن چه می توانند بکنند؟ سئوال اینجاست که در این شرایط به جز درخواست حفظ امنیت از مسئولان و دفاع از حق ابتدایی حیات و زندگی اجتماعی عاری از خشونت، کار دیگری می شود کرد؟ در این حیص و بیص گروه های پُرشماری از زنان حق خواه چنین درخواستی را مطرح کردند. آنها 30 مهرماه 93 در حالی که به شدت نگران بودند به طور کاملن خودجوش در اصفهان و نیز در تهران مقابل مجلس شورای اسلامی جمع شدند و به شکلی مسالمت آمیز و قانونی نسبت به ناامنی های ایجاد شده توسط اسیدپاشان در جامعه دست به اعتراض زدند. در این تجمع مسالمت آمیز، مهدیه گلرو به همراه دیگر زنان و مردان برابری خواه، از نمایندگان مجلس و مقامات مملکتی درخواست کردند که حداقل قانونگذاران برای طرح ها و سخنان زن ستیزانه ای که بسترساز چنین اقدامات موهن و خشونت آمیز است چاره ای بیندیشند. در عین حال، خواهان ریشه کن کردن چنین اقدامات جنایت کارانه ای شدند که خشونت عریان علیه زنان است . . . اما متأسفانه مهدیه گلرو که حق حیات و شهری امن و عاری از خشونت برای زنان می خواست، اکنون در زندان است ولی آن که حق حیات زنان را سلب کرد و خیابان ها را ناامن کرد، هنوز آزادانه می گردد. بی شک مهدیه گلرو صرفا طنین مسالمت آمیز صدای دختران جوان این مرز و بوم است که همه می دانیم از وقایع اسیدپاشی آزرده و بسیار خشمگین شدند. در واقع با به بند کشیدن این صدای عقلانی و قانون مدار، قطعن خشم زنانه ای که در زیر پوست شهر موج می زد را نمی توان آرام کرد و بحرانی را که گریبانگیر شهرهای مان شده بود نمی توان در میان جامعه حل و فصل کرد.
غنچه قوامی،قربانی ناتوانی در انجام تعهد بین المللی دولت، دختر جوانی است فارغ التحصیل رشته حقوق از دانشگاه سواز لندن. او اسفند ماه سال ۱۳۹۲ پس از پایان تحصیلات اش به وطن اش بازگشت. در روز سی ام خرداد ماه برای تماشای بازی والیبال ایران و ایتالیا در مقابل ورزشگاه آزادی در کنار جمعی از زنان حضور یافت و در همان روز به همراه تعداد دیگری از زنانی که خواستار حضور به داخل ورزشگاه برای دیدن مسابقه بودند دستگیر شد. با این حال او نیز به همراه بقیه زنان، پس از توقیف وسایل شخصی اش، در همان روز با سپردن تعهد از بازداشتگاه وزرا آزاد شد. اما هنگامی که روز نهم تیرماه برای پس گرفتن لوازم شخصی اش به بازداشتگاه وزرا مراجعه کرد، بدون توضیح بازداشت شد. او را محاکمه و به یکسال زندان محکوم کردند، هر چند هنوز حکم اش را ابلاغ نکرده اند. از همین روست که غنچه قوامی در اعتراض به رفتارهای غیرقانونی و خشونت آمیز، این روزها در اعتصاب غذا به سر می برد. حالا پس از تلاش های بسیار و بعد از طولانی شدن بازداشت غنچه قوامی، بالاخره صدای فدراسیون جهانی والیبال نیز از پیمان شکنی های دولت در برابر تعهدات بین المللی درآمد، برای الزام ایران به پایبندی به وعده حضور زنان در ورزشگاه ها، به فشار متوسل شد. در گام اول، ایران را از میزبانی جام جهانی نوجوانان محروم کردند. همچنین تهدید کردند اگر جمهوری اسلامی همچنان بخواهد زنان را از تماشای بازی ها محروم نگه دارد ایران را از میزبانی لیگ جهانی نیز محروم خواهد کرد.
بنابراین روشن است که غنچه قوامی قربانی ناتوانی دستگاه های اجرایی در حل و فصل احقاق حق ابتدایی برای زنان ایرانی شده است. زنان و به ویژه دختران جوان مانند همه جوانان در جهان، می خواهند از تفریحات سالم برخوردار باشند طبعن یکی از این تفریحات سالم، حضور در ورزشگاه ها برای تماشای مسابقات ورزشی است، اما این حق ساده و ابتدایی را از زنان سلب کرده اند. از سوی دیگر ایران تعهد داده است که حضور زنان در ورزشگاه ها را طبق عرف بین المللی که در همه جای دنیا رایج است بپذیرد، اما دستگاه های اجرایی که چنین تعهداتی را داده اند به خاطر فشارهای عده قلیلی که از قضا گویا نفوذ و قدرت بسیار زیادی دارند، نمی تواند این تعهد ساده و مشروع بین المللی را که هم سبب شادمانی مردم مملکت اش و به ویژه زنان می شود و هم باعث می شود که ایران چهره ای پذیرفته شده در جهان داشته باشد، به اجرا بگذارند، بنابراین نیروهای امنیتی به جای آن، غنچه قوامی را که خواستار حضور در ورزشگاه است بازداشت می کنند. در واقع او را قربانی ناتوانی دستگاه های اجرایی در انجام تعهدات بین المللی خود، کرده اند.
مریم السادات یحیوی، قربانی ناتوانی در حل مسئله حصر رهبران جنبش سبز
مریم السادات یحیوی را روز یکشنبه ۱۱ آبان ۹۳ در منزل پدر و مادرش بازداشت کردند. مریم یحیوی را در حالی بازداشت و به زندان منتقل می کنند که از بیماری سرطان به شدت رنج می برد و تحت شیمی درمانی است. شاید برای همین هم بوده که به دستور پزشکی قانونی، اجرای حکم یک سال حبس اش به دلیل بیماری و پیگیری دوره شیمی درمانی و رادیوتراپی متوقف شده بود. هر چند تهدید و احضارهای او همچنان ادامه داشت به طوری که در همین تیرماه امسال همراه با تعدادی از فعالان سیاسی و مدنی دیگر، مجددن احضار و مورد بازجویی با هدف طرح اتهامات جدیدی قرار گرفته بودند.
مریم یحیوی در فیس بوک خود همواره از زندانیان و در حصر شدگان می نوشت و به دیدار آزادشدگان می شتافت. رفع حصر زهرا رهنورد و میرحسین موسوی و مهدی کروبی یکی از درخواست ها و آرزوهای او بود که به رغم آن که در انتخابات ریاست جمهوری سال 93 جزو حامیان آقای روحانی بود اما همچنان از حصر رهبران جنبش سبز انتقاد می کرد؛ او به ویژه از رفع حصر دکتر زهرا رهنورد می نوشت. در این میان امروز می بینیم که ادامه حصر رهبران اعتراض های سال 1388، یا شکستن این حصر، به یکی از بحران های لاینحل در میان مسئولان و تصمیم گیران سیاسی و امنیتی تبدیل شده و میان آنان مجادلاتی در می گیرد که گاه برخی از این بگو مگوها در رسانه ها نیز منعکس می شود. اما به نظر می رسد موضوع حصر مانند برخی دیگر از بحران ها در جامعه ما، با ناتوانی در حل و فصل آن روبروست و در این میان جوانانی همچون مریم یحیوی که خواسته شان رفع و حل عقلایی این بحران است، قربانی می شوند و به رغم دست و پنجه نرم کردن با بیماری سرطان، به زندان انداخته می شوند.

و سه زن دیگر . . .



به نظر می رسد که بحران های درون جامعه، به جای آن که با برخوردی مدبّرانه و عقلانی توسط مسئولان، مدیریت و حل و عقد شوند، به طور پیوسته از درون جامعه مدنی، بویژه از جامعه زنان، قربانی می گیرد! بدین ترتیب مهدیه گلرو قربانی بحران اسیدپاشی در جامعه می شود؛ غنچه قوامی قربانی عدم توانایی در انجام تعهدات بین المللی دولت و . . . بگذریم از این که زنان جوانی همچون بهاره هدایت، مریم شفیع پور، ساجده عرب سرخی و بسیاری دیگر به دلیل فعالیت های مدنی و مسالمت آمیزشان سالهاست که در حبس اند و عمر و جوانی شان در سلول های زندان و بین دیوارهای سرد بتونی، می سوزد و فریاد حق حواهی شان هرگز به گوش مسئولان نمی رسد. برخی دیگر از فعالان حق خواه جنبش زنان همچون نرگس محمدی عضو دیگر کانون شهروندی زنان نیز مرتباَ بازجویی، احضار، تهدید و تکفیر می شود و مدام برای این کنشگر مسالمت جو، پرونده های جدید می سازند. از سوی دیگر برای زنان قانون مداری همچون نسرین ستوده، حقوق دان با سابقه و وکیل فعالان جنبش زنان هم پس از پایان دوره حبس و آزاد شدن از زندان، در یک اقدام فراقانونی حتا از حق کار کردن و امرار معاش، محروم اش کرده اند تا جایی که ناگزیر شده است در برابر خانه خود، یعنی ساختمان مرکزی وکلای دادگستری، دست به تحصن بزند.
مدرسه فمینیستی

۱۳۹۳/۰۸/۲۵

ازدواج دختران در نُه سالگی!؟


در ایران دختران از سن ۹ سالگی ممکن است شوهر داده شوند؟ آیا این امر برای‌تان پذیرفتنی است؟


امروزه در ایران محدودیت سنی برای ازدواج وجود ندارد و ازدواج در هر سنی ممکن است. ازدواج کودکان هم در سنت و هم در قانون ایران وجود دارد. منتها ازدواج دختر کمتر از ۱۳ ساله و پسر کمتر از ۱۵ سال «منوط است به اذن ولی به شرط مصلحت با تشخیص دادگاه صالح». ازدواج قبل از بلوغ (۹ سال قمری در دختران و ۱۵ سال قمری در پسران) توسط ولی کودک (پدر و جد پدری) انجام می‌شود. تشخیص دادگاه نیز کاملا از عرف منطقه تاثیر می‌گیرد. لزوم اخذ مجوز دادگاه برای ازدواج کودکان از سال ۱۳۸۱ وارد قوانین ایران شد، تا پیش از آن تشخیص مصلحت فقط به عهده ولی کودک بود. هم‌اکنون نیز مجازاتی برای عدم کسب مجوز دادگاه تعیین نشده است.
https://www.tribunezamaneh.com/archives/62010

۱۳۹۳/۰۸/۲۴

نرگس محمدی و نظامی گنجوی!؟


وصفِ حالِ نامه نرگس محمدی به رییس جمهور

پـیـرزنـی را سـتمـی درگـرفـت
دست زد و دامن سـنجر گـرفت

کای ملک آزرم تـو کـم دیده‌ام
وز تو همه ساله سـتم دیده‌ام

شحنه مست آمده در کوی من
زد لگـــدی چنــد فـــرا روی من

بی گُـنَه از خـانه بـیرونم کـشید
موی کشان بر سر کویم کـشید!

گفت فلان نیم‌ شب ای گوژپشت
بر سر کوی تو فلان را کـه کشت؟

خانه من جست که خونی کجاست
ای شـه ازیـن بیش زبـونی کجاست؟

رطل زنان دخل ولایت برند
پیره‌ زنان را به جنایت برند!

کوفته  شد  سینـه  مجروح  من
هیـچ نمانـــد از مـن و از روح من

داوری  و  داد  نمــی‌ بینمت!
وز  ستم  آزاد  نمی‌ بینمت!

از ملکان  قــــوّت  و  یــاری  رســد
از تو به ما بین که چه خواری رسد!

بنـده‌ای و دعـوی شاهــی کنــی
شاه  نه‌ای  چون که تباهی کنی!

شاه  کـه  ترتیب  ولایت کند
حکم  رعیت  به  رعایت کند!

۱۳۹۳/۰۸/۲۳

نامه نرگس محمدی (زنان، این مرغان عروسی و عزا!!)؟

مرغان عروسی و عزا
نرگس محمدی، فعال حقوق بشر در نامه ای به حسن روحانی شرحی از بازجویی اخیر نیروهای امنیتی از وی در دادسرای اوین ارائه داده و چنین نوشته است.
روز شنبه ۱۷/۸/۹۳ به درخواست آقای صلواتی و به دستور بازپرس محترم شعبه ۲ دادسرای شهید مقدس در اوین در اختیار بازجویان نیروهای امنیتی قرار گرفتم تا به قول خودشان تحقیقات پرونده ام کامل شود. این پرونده از ۲۴/۱۲/۹۲ و پس از ملاقات با خانم اشتون توسط نهادی امنیتی گشوده شد و سیر قضایی آن از اردیبهشت سال ۹۳ تا کنون ادامه یافته است.

روز شنبه از ساعت ۱۰ تا ۴ و نیم بعد از ظهر بازجویی شدم که نکاتی را نه به لحاظ پرونده و مسایل شخصی بلکه به موجب اهمیت آن برای فعالان مدنی و دولت اعتدال یادآور می شوم.
۱) حدود ۴۵ سؤال کتبی از من پرسیده شد که همه سؤالات پیرامون فعالیت اینجانب در نهادهای مدنی بود؛ به گونه ای که حتا یک سؤال خارج از چارچوب فعالیت های مدنی ام مطرح نبود. فعالیت های اینجانب در کانون مدافعان حقوق بشر برای ارتقاء و بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران، در کانون شهروندی زنان برای رفع تبعیض علیه زنان و در کارزار لگام برای کاهش آمار اعدام در کشور است که کاملاً در چارچوب قوانین و مقررات نظام جمهوری اسلامی ایران بوده و همه مصاحبه ها و فعالیت های من و همکارانم در این زمینه ها کاملاً علنی و آشکار است.
اما آنچه تعجب من را برانگیخت، این مسئله بود؛ در حالی که در کشورهای توسعه یافته یا در حال توسعه، دولت ها به دنبال سوق دادن فعالیت های شهروندان به مدار فعالیت های مدنی هستند تا با فاصله گرفتن از این نوع فعالیت ها به حرکت های افراطی، هرج و مرج طلبانه و زیر زمینی و غیر قابل کنترل و پیش بینی روی نیاورند و در کنار دولت در جهتی هدفمند برای توسعه کشور تعریف و فعال شوند، اما رفتارهای نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی ایران به خروج فعالان مدنی از این مدار می انجامد. اعمال فشارهای امنیتی، روحی و روانی و اجتماعی می تواند به انحراف و خارج کردن شهروندان از مدار فعالیت های مدنی بیانجامد و برخی را به انفعال یا اتخاذ حرکت های تند و افراطی وادار کند که خطری بس جدی است. ملت ایران به خوبی به خاطر دارند که یکی از شعارها و وعده های جنابعالی، تحقق و احیای جامعه مدنی بوده که چندی است با دخالت نهادهای امنیتی، حرکت آرام و تازه جان گرفته نهادهای مدنی با تهدید، بازداشت و سرکوب نهادهای امنیتی مواجه شده است.
۲) برخی از سؤالات مطرح شده از اینجانب بابت حضور در اغتشاشات بود. زمانی که من معترضانه خواستم تا موارد آن را مشخص کنند، بازجویان به تجمع فعالان مدنی در مقابل ساختمان مجلس شورای اسلامی در اعتراض به اسید پاشی ها و توجه دادن نمایندگان مجلس به این موضوع و همچنین تحصن خواهران و برادران کرد و سنی مان در مقابل زندان قزل حصار و دراویش گنابادی اشاره کردند. در این زمینه سؤال های کتبی از من پرسیده شد. همان گونه که جنابعالی نیز مطلع هستید، اسید پاشی های زنجیره ای در شهر اصفهان قریب به دو ماه پیش اتفاق افتاده که هنوز اقدام جدی و روشنی علیه اسید پاش ها صورت نگرفته است و این در حالی است که نهادهای مختلفی از حکومت، مسئول پی گیری این قضیه شده اند.
حال جای طرح این سؤال است که چرا نهادهای امنیتی به جای بازجویی و بازداشت عاملان و آمران اسید پاشی، معترضان به این جنایت هولناک علیه زنان، زنان این سرزمین را نشانه رفته اند؟ آیا در این قضیه در هر صورت، زنان قربانیان خشونت اند: گاه در مقام قربانی اسید پاشی و گاه در مقام معترضان به اسید پاشی؟
بدیهی است که جامعه مدنی الزاماتی دارد و اعتراض های مدنی و مسالمت آمیز را نمی توان اغتشاش نامید. به کار بردن واژه اغتشاش و ایراد اتهام هایی در این زمینه علیه اعتراض های بسیار متمدنانه و مسالمت آمیز مردم مقابل اقدامی بسیار ناجوانمردانه و خشونت بار چون اسید پاشی را نمی توان اقدامی بی طرفانه از سوی نهادهای امنیتی تلقی کرد.
پیک نت بیست و دوم  آبان نود و سه

۱۳۹۳/۰۸/۲۱

گلوله را آنها خوردند، ثروت مملکت را اینها! ؟

رهبر جمهوری اسلامی گهگاه محفل شعر برپا می کند و به این یا آن ترکیب در این و یا آن شعر که در برابرش خوانده می شود "به به" و "آفرین" می گوید. از توصیه ها و تاکیدهای مکررش هم اینست که باید در باره جنگ شعر گفته شود، فیلم ساخته شود، داستان و رمان نوشته شود.


چاپلوسان درگاه رهبری چیزهائی می سرایند و می سازند که ایشان را خوش آید، اما واقعیتی اگر در شعر و دیگر هنرهای ایران بخواهد منعکس شود، همانا، سرانجام آن جنگ است که در آرزوهای برباد رفته، پول های غارت شده نفت، شهرهای ویران شده جنوب که حتا خرمشهر آن را هم نتوانسته اند بازسازی کنند و . . . . نهفته است، نه در ستایش بحران و جنگ و ریختن آب به آسیاب سیاست جنگ طلبانه!
شعر زیر بازتاب واقعی بخش اصلی نتیجه جنگ است.


عده ای سرب و گلوله، عده ای میلیاردها
هر دوتا خوردند، اما این کجا و آن کجا
این یکی از سوز ترکش، آن یکی هم در سونا
هر دو میسوزند، اما این کجا و آن کجا
عده ای بر روی مین و عده ای بر بال قو
هر دو خوابیدند، اما این کجا و آن کجا
این یکی بر تخت ماساژ، آن یکی بر ویلچرش
هر دو آرام اند، اما این کجا و آن کجا
این یکی در عمق دجله، آن يکی آنتاليا 
هر دو در آبند، اما این کجا و آن کجا!
این یکی با گاز خردل، آن يكي با گاز پارس
هر دو میسازند، اما این کجا و آن کجا
عده ای کردند کار و عده ای بستند بار
هر دو فعالند، اما این کجا و آن کجا!
باکری ها سمت غرب و خاوری ها سمت غرب
هر دو تا رفتند، اما این کجا وآن کجا؟
آن یکی بر پشت تانک و آن یکی بر صدر بانک
هر دو مسئولند، اما این کجا و آن کجا؟
پیک نت هفدهم آبان نود و سه